بسیار خوشبختم که این فرصت را داشته ام طی ده سال گذشته در سطوح مختلفی از دبستان تا دانشگاه به فعالیت معلمی که فعالیت محبوبم است مشغول باشم و خیلی وقت ها موفق شده ام درسهای مهمی که از تحصیل فلسفه بدست آورده ام، در کلاسهایم به شاگردان انتقال دهم. چند مورد از این درسها را اینجا هم به یادگار می گذارم که افرادی که فرصت نشده در کلاسهایم حاضر باشند استفاده کنند:
نخست اینکه از ادامه دادن یک کار اشتباه دست بکشید حتی اگر هزینه ی سنگینی برایتان دارد. وقتی طبق اصول اخلاقی شخصی تان و درکی که پیدا کرده اید به این نتیجه ی اصیل می رسید که کاری اشتباه است همان لحظه رهایش کنید و نگذارید امور بیرونی مثل سخن و قضاوت دیگران یا هزینه های اجتماعی مانع شما شوند. مثلا وقتی برایتان مسلم شد که شغلتان پوچ و بی معناست و هیچ خیری به جامعه نمی رساند و از فعالیت در این شغل هیچ چیز به شخصیت شما اضافه نمی شود و لذتی هم برایتان ندارد و به دیگران هم کمکی نمی کند، رهایش کنید. و به این حرفها گوش ندهید که: تو که بیست سال بوده ای ده سال دیگر هم بمان تا حقوق بازنشستگی بگیری. یا اینکه بیکار می شوی و دیگر شغل دیگری پیدا نمی کنی.
یقینا شجاعت و حکمت و عدالتی که در وجود شما به خاطر همین تصمیم بزرگ رهاکردن شغلی بد، تقویت می شود به شما کمک خواهد کرد که شغلی دیگر پیدا کنید و گرفتار و درمانده نشوید. بنابراین حرف های آن بخش از وجودتان که از رهاکردن می ترسد و سرمایه ی عمر شما را می سوزاند، نادیده بگیرید چون آن حرف ها حرف های ذهنی است که شجاعت و حکمت و عدالت رهاکردن را ندارد. بعد از تصمیم رهاکردن شما دیگر آن آدم قبلی نیستید و وابسته ی اشتباهات گذشته ی عمر خود نیستید و برای خود شغلی دیگر خواهید یافت. شغل تنها یک مثال بود. بجایش می توانید بگذارید ازدواج بد، تحصیلات بد، جایگاه اجتماعی بد، مهم تر از همه رفتارها و عادت های بد. رها کردن بدیهای شخصیتی دشوارترین و در نتیجه ارزشمندترین و انسان سازترین رهاکردن هاست. مثلا مفت خوری و پول درآوردن بدون ایجاد ارزش افزوده را رها کنی. دروغگویی و حقه بازی را رها کنی. چاپلوسی و تملق در مقابل بالادستی و تکبر و پرخاش در مقابل پایین دستی را رها کنی.
در مقابل رهاکردن این ها هم بخشی از وجودت می گوید: "تو که عمری چنین زندگی کردی و الان مردم دیگر تو را قضاوت منفی می کنند در هرحال، پس ادامه بده و سختی و دشواری رهاکردن و جبران کردن را دیگر تحمل نکن." اما باید توجه داشته باشی که فقط به اصول درونی خودت پاسخگو باشی و نه به مردم. آن چیز که تو بهش می گویی مردم درواقع ذهن خودت است چون تو بیشترین وقت را با ذهن خودت می گذرانی و قضاوت های او را می شنوی و برخوردت با دیگران محدود است و معلوم نیست قضاوت آنها واقعا چیست. حال اگر چیزهای بد و ناعادلانه ی وجودت را رها کنی، ذهنت هم پالایش می شود و رفته رفته تو را بر اساس فضیلت ها و خوبی ها قضاوت خواهد کرد و نه امور مبهم. بنابراین آرامش درونی بیشتری خواهی یافت. و اگر در یک جامعه ی فضیلتمند زندگی کنی خواهی دید که وقتی بدی ها را رها کنی کم کم قضاوت دیگران هم به تو مثبت خواهد شد ولی اگر در جامعه ی رذیلتمند زندگی کنی محتمل است هرگز قضاوت مثبت جامعه را بدست نیاوری که نباید هم برایت اهمیتی داشته باشد.
پس درس اول این است که رها کن.
البته این را همیشه به شاگردانم یادآور می شوم که بخصوص در مورد رها کردن شغل، تحصیلات، رابطه و... دقت کنید که انگیزه ی درونی رهاکردن از جنس رهاکردن ناعدالتی باشد. و نه برعکس. گاه بخصوص جوانان و نوجوانان ممکن است از سر تنبلی یا رذیلت های دیگر تمایل داشته باشند بعضی فعالیت ها مثلا درس خواندن را رها کنند. که چنین رهاکردنی خودش درآغوش کشیدن بدی هاست و نه رهاکردن آنها. مسلما هرکس درون خودش به راحتی می فهمد که نیت و انگیزه درونیش و آن ندایی که می گوید رها کن از کجا برخاسته است.