ویرگول
ورودثبت نام
میلاد بریران
میلاد بریران
میلاد بریران
میلاد بریران
خواندن ۴ دقیقه·۱۳ ساعت پیش

سینما بر سفره‌ی اعصاب

وقتی تماشای فیلم از «سلیقه» به «ضرورت پزشکی» بدل می‌شود

همین حالا که مشغول خواندن این کلمات هستید، حدود ده هزار نگهبانِ ریز روی زبان شما به خط شده‌اند. این «جوانه‌های چشایی» در واقع ریزتراشه‌های بیولوژیکی هستند که با وسواسی عجیب، مولکول‌های غذا را آنالیز می‌کنند؛ انگار که امنیتِ ملی یک سرزمین تمام و کمال به آن‌ها بسته باشد. کافی است تکه‌ای میوه یا جرعه‌ای زهر به دهان ببرید تا این حسگرها، پیامی الکتریکی را با سرعتی سرسام‌آور به قشر چشایی مغز مخابره کنند: «ببلع، این برای ساختن سلول‌هایت لازم است» یا «تف کن، این یک سمِ فریبنده است».

اما فاجعه‌ی انسانِ مدرن درست از همان جایی شروع شد که میان «دهان» و «چشم» دیوار کشید. ما یاد گرفته‌ایم برای سلامت کبد و کلیه، وسواس داشته باشیم؛ می‌دانیم قندِ زیاد، چطور بدن را به ویرانه‌ی «دیابت» بدل می‌کند. اما امان از وقتی که نوبت به چشم‌ها می‌رسد! چشم‌هایی که ورودیِ مستقیم به تالارِ آینه‌ی روان هستند، اما در برابر تصاویر دچار نوعی بی‌حسیِ مزمن شده‌اند. ما بدون هیچ فیلتری، اجازه می‌دهیم هر تصویرِ بی‌مایه و هر روایتِ مسمومی، مستقیماً روی کاناپه‌ی اعصابمان جا خوش کند. واقعیت این است که مغز ما تفاوت چندانی میان یک همبرگرِ ارزان‌قیمت و یک فیلمِ سطحیِ تجاری قائل نیست؛ هر دو از یک مسیر می‌گذرند: تحریکِ تند و تیزِ سیستم پاداش، فورانِ دوپامین و در نهایت، یک سقوطِ سنگین به دره‌ی پوچی.

کالبدشکافیِ سه سکانس؛

وقتی فیلم، «سلول‌سازی» می‌کند در دنیای سینما هم دقیقاً مثل علم تغذیه، با مفهوم «غنی‌سازی» طرف هستیم. فیلم‌های خوب، سیستم ایمنیِ روان شما را در برابر جهل واکسینه می‌کنند. اجازه بدهید چند مثالِ دندان‌شکن بزنم:

در شاهکارِ بونگ جون هو، یعنی فیلم «مادر»، سکانسی هست که پسر ناگهان حقیقتی ترسناک را به صورت مادر می‌کوبد: «تو می‌خواستی با سم من را بکشی!» این‌جا دیگر بحث سرگرمی نیست؛ این یک «جراحیِ روان» بدون بیهوشی است. در حالی که فست‌فودهای سینمایی مدام قندِ مصنوعیِ امید را به رگ‌هایمان تزریق می‌کنند، این فیلم مثل یک داروی تلخ، لایه‌های متعفنِ غریزه را می‌شکافد تا مغز یاد بگیرد چطور پیچیدگی‌های وحشتناکِ انسانی را هضم کند.

یا نگاه کنید به فیلم «مادر!» اثر آرنوفسکی. آن سکوتِ سنگینِ قهرمان در میان هجومِ وحشیانه‌ی غریبه‌ها، فقط یک درام ساده نیست؛ این یک دوره‌ی «سم‌زدایی» (Detox) از ساده‌لوحی است. مخاطب با دیدن این صحنه، یاد می‌گیرد که حتی مفاهیم مقدسی مثل «زایش» هم می‌توانند در خدمتِ استثمارِ یک سیستم قرار بگیرند. در تجربه شخصیِ من با سه بار دیدن این فیلم، تاثیری که به دنبالش بودم را دریافتم. تا روزها در ذهنم به دنبال حل پیام های فیلم بودم.

حتی در «برف‌شکن»، وقتی قهرمان می‌فهمد طبقه پیشرو و عقب قطار، هر دو لبه‌های یک قیچی برای بریدنِ گلوی حقیقت بوده‌اند، مغز ما دچار یک جهشِ تحلیلی می‌شود. این سکانس مثل «آهن» برای خونِ اندیشه است؛ به ما می‌آموزد که فریبِ ویترین‌های شیک را نخوریم.

چطور فریبِ «برچسب‌های پوشالی» را نخوریم؟

در بازارِ فیلم، درست مثل بازارِ مواد غذایی، بازاریاب‌ها بَلدند روی یک محصولِ بٌنجل، برچسب «طبیعی» بزنند. امتیازهای فله‌ایِ گوگل یا IMDb گاهی فقط «تشدیدکننده‌ی طعم» هستند.

نمونه یک فیلم بی محتوا با ظاهری اغواگر
نمونه یک فیلم بی محتوا با ظاهری اغواگر

برای اینکه دچار سوءتغذیه نشوید، به جای عکسِ روی منو، به «سرآشپز» نگاه کنید. نام‌هایی که اعتبارشان را از نخل‌های طلا و اسکارِ فیلمنامه گرفته‌اند، برندهای معتبرِ سلامتِ روان هستند. البته مراقب باشید؛ هر نمره‌ی بالایی لزوماً نشانه‌ی کیفیت نیست. نمره‌ی سبز در Metacritic (ترازوی نخبگان) معمولاً مترِ دقیق‌تری برای سنجشِ غنای محتوایی است تا لایک‌های هیجانیِ توده‌ها.

یک تذکر درباره «عطرِ صدا»:

سینما فقط ضیافت چشم نیست؛ صدا همان عطر غذاست که قبل از چشیدن، سیستم عصبی را تسخیر می‌کند. گوش‌ها ارتعاشات را به سیگنال‌های عصبی تبدیل کرده و مستقیماً به مرکز احساسات مغز می‌فرستند. به همین دلیل، تماشای فیلم با زبان و صداگذاری اصلی یک ضرورت است. دوبله مثل اسانس مصنوعی است؛ شاید خوش‌خوراک باشد، اما پروتئینِ معنایی و فرکانسِ واقعیِ احساسِ بازیگر را از بین می‌برد.

حرف آخر: سلیقه یا خودکشیِ تدریجی؟

بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ ادعای این نوشتار فراتر از یک نقدِ هنریِ ساده است. ما از یک «رژیمِ بینایی» حرف می‌زنیم. اینکه بگویید «من از فیلم‌های عمیق خوشم نمی‌آید چون تلخ یا سنگین هستند»، دقیقاً مثل این است که یک بیمار بگوید «من از طعم آنتی‌بیوتیک بدم می‌آید و ترجیح می‌دهم با سمِ خوشمزه بمیرم». سینمای خوب، دارو نیست که فقط وقتِ بیماری سراغش بروید؛ سینما همان «بافتی» است که قرار است با آن روحِ خود را بسازید. وقت آن رسیده که برای نجاتِ ارگانیسمِ روان، از بندِ سلیقه‌های هدایت‌شده رها شویم و به «سلامت» بازگردیم.

نویسنده: میلاد بریران

هدیه نهایی: کلیدِ مهندسی‌شده برای یافتنِ «غذای مغز و روان»

«کد زیر را کپی کرده و در چت‌بات‌های هوش مصنوعی (مثل Gemini یا ChatGPT) و ... قرار دهید تا لیست شخصی‌سازی شده خود را دریافت کنید.»

{ "role": "Cinematic Nutritionist & Master Critic", "task": "Generate a high-end film recommendation list for mental growth.", "input_parameters": { "count": 5, "user_customization": { "preferred_genre": "در اینجا ژانر مورد نظر خود را بنویسید (مثلاً: علمی-تخیلی، درام، معمایی)", "note": "حتی در ژانر انتخابی، فیلترهای کیفی زیر باید با سخت‌گیری اعمال شوند." }, "constraints": { "min_metacritic": 75, "audio": "Original Language Only (No Dubbing)", "technical_excellence": ["Cinematography", "Original Score", "Method Acting"] }, "prioritize": ["Auteur Theory", "Philosophical depth", "Psychological complexity"] }, "output_format": { "language": "Persian (Farsi)", "fields": { "movie_info": "نام فیلم، کارگردان و سال تولید", "visual_texture": "تحلیل فرم بصری و تصویربرداری (چرا برای چشم‌ها مغذی است؟)", "sonic_landscape": "تحلیل موسیقی و اتمسفر صوتی (تأثیر بر ناخودآگاه)", "acting_and_voice": "تحلیل بازیگری و چرایی ضرورت شنیدن صدای اصلی بازیگر", "mental_exercise": "تمرین ذهنی: این فیلم کدام گره‌ی فکری را باز می‌کند؟", "clinical_prescription": "نسخه نهایی: چرا تماشای این اثر برای سلامت روان شما ضروری است؟" } } }

سلامت روانسیستم ایمنیسینمافیلمدانستنی های علمی
۳
۳
میلاد بریران
میلاد بریران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید