ویرگول
ورودثبت نام
مریم مرادی
مریم مرادیمحقق و مترجم و نویسنده در مورد روش درمانی باخ و یونگ Bachomind@ WWW.BACHOMIND.COM
مریم مرادی
مریم مرادی
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

اخراج از "مدرسه معرفتی" به جرم درد کشیدن!

چگونه یک تمرین ساده تنفسی در استرالیا تبدیل به کابوس شد و آیورودا معمای آن را حل کرد
چگونه یک تمرین ساده تنفسی در استرالیا تبدیل به کابوس شد و آیورودا معمای آن را حل کرد

سال‌ها پیش، در جستجوی آرامش و معنا، در مدرسه‌ای در استرالیا ثبت‌نام کردم که نامش "مدرسه معرفت" بود. تصورم این بود که در آنجا قرار است روحم را صیقل دهم و آرامش را تجربه کنم، اما آنچه نصیبم شد، دردی جانکاه و تجربه‌ای تلخ از قضاوت و طرد شدن بود.

در مطلب قبلی قول داده بودم که ماجرایی از این کلاسهای معرفتی برایتان تعریف کنم.

ماجرا از کلاس‌های تمرین تنفسی شروع شد. مربیان که ادعای دانایی داشتند، تمریناتی به ظاهر ساده می‌دادند: "دم بگیر، چند ثانیه حبس کن و بعد رها کن." دستوری ساده برای همه، اما شکنجه‌ای برای من. هر بار که نفسم را حبس می‌کردم، قفسه سینه‌ام چنان فشرده می‌شد و درد می‌گرفت که انگار وزنه‌ای سنگین روی قلبم گذاشته‌اند. درد به قدری شدید می‌شد که عملاً از زندگی ساقط می‌شدم و توان انجام هیچ کاری را نداشتم.

بارها مشکلم را با مربی مطرح کردم. با استیصال می‌گفتم: "من نمی‌توانم، سینه‌ام درد می‌گیرد." اما پاسخ این مدرسه همیشه یک چیز بود: جمله‌ای دستوری که فقط انجام بده، مقاومت نکن.آن‌ها درد واقعیِ فیزیکی مرا به حساب مقاومت ذهنی یا تنبلی می‌گذاشتند. کار به جایی رسید که حتی به پزشک مراجعه کردم. معاینات پزشکی هیچ مشکل خاصی را نشان نداد و پزشک غربی گفت همه‌چیز نرمال است. این حرف، به جای آرامش، مرا بیشتر گیج کرد. اگر سالمم، پس این درد کشنده چیست؟

در نهایت، مدرسه معرفتیِ مدعیِ آگاهی، نتوانست نمی‌توانمِ مرا بپذیرد. آن‌ها به خاطر اینکه تمرینات را انجام نمی‌دادم، مرا اخراج کردند. من ماندم و حس سرخوردگی و سوالی که سال‌ها بی‌پاسخ ماند.

با روش درمانی ای که کار میکنم ریشه ها رو با همزمانی ها پیدا کرده بودم ولی هیچ کس به دلایل من گوش نمیداد.

پاسخی که سال‌ها بعد رسید

مدت‌ها گذشت تا اینکه با دانش باستانی آیورودا آشنا شدم و ماجرا را برای یک متخصص تعریف کردم. آنجا بود که فهمیدم مربیان آن مدرسه، علی‌رغم ادعایشان، چقدر نسبت به تفاوت‌های فردی بیسواد بودند.چیزی که در روش درمانی بچ یک اصل کلی و بنیادین هست.

متخصص آیورودا با بررسی وضعیتم گفت: تیپ بدنی تو کافایی است. او توضیح داد که در بدن‌های کافایی، انرژی به سمت سنگینی و تجمع تمایل دارد. قفسه سینه، خانه اصلی کافاست و مستعد گرفتگی و انباشت مخاط. دردی که من حس می‌کردم، درد فشاری بود؛ واکنشی طبیعی به حبس کردن نفس در ریه‌ای که ذاتاً تمایل به گرفتگی دارد.

آن مربیان نمی‌دانستند که تمرین حبس دم (کومباکا) برای کسی که غلبه کافا دارد و جریان انرژی در سینه‌اش سنگین است، مثل سم عمل می‌کند. بدن من باهوش‌تر از آن مربیان بود؛ با درد فریاد می‌زد که این کار را نکن، اما آن‌ها صدای بدن مرا نمی‌شنیدند. آنفولانزایی که اخیراً گرفتم و تنفسم را سخت‌تر کرد، باز هم تایید همان تشخیص بود: تجمع بیشتر کافا و مخاط در مجاری تنفسی.

امروز می‌دانم که من شاگرد بدی نبودم و بدنم ضعیف نبود. من فقط در سیستمی گیر افتاده بودم که می‌خواست نسخه‌ای واحد را برای همه بپیچد . آیورودا به من یاد داد که راه شفا، جنگیدن با بدن نیست، بلکه شناختِ زبانِ منحصر‌به‌فردِ آن است. درست کاریکه در روش درمانی بچ هر درمانگری این اصل را مد نظر می گیرد.

دردمدرسهمدیتیشن
۱
۰
مریم مرادی
مریم مرادی
محقق و مترجم و نویسنده در مورد روش درمانی باخ و یونگ Bachomind@ WWW.BACHOMIND.COM
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید