
اولین بار نبود که تن به دریا سپرده بودم
اما اینبار طولانیترین زمانی بود که تنم در آغوش آب آرام گرفته بودحدود دو ساعت.
خود را رها کرده بودم
گویی پیکری بیجان بر بستر دریا
و تنها صدای امواج بود که در سکوتِ ژرفِ آبها
چون زمزمهای از دل هستی، به گوش میرسید.
سالها پیش همین سکوت را در حوض کوچک خانهمان تجربه کرده بودم
اوج آرامش بود.
اما اینبارفرق داشت...
دریا نبود
اقیانوسی بود که امواجش
شاید پس از قرنها
با شوقی بیقرار به ساحل رسیده بودند
پرشور پرهیجان
چنان رها که میشد دویدنشان را دید
گویی به یکباره آنقدر شاد میشدند
که همچون یعقوب به دیدار یوسف میشتافتند.
وقتی خاک خشک ساحل را لمس میکردند
از حال میرفتند و به عقب کشیده میشدند
تماماً از شوق دیدار
از لمس لحظهای که شاید قرنها در انتظارش بودند
و اینک من بودمسپرده به امواج

بند بند تنم را دریا لمس میکرد حتی شالی که بر سر داشتم راآنقدر نرم و آهسته باز کردکه نفهمیدم چگونه از من جدا شد.
دریا با آرامشی که گویی عشق بود!مرا تاب میداد
چنان عاشقی که معشوقش رادر آغوشی بیانتها میفشارد.
شیفتهی خواستنی شدم
که دریا در دل داشت خواستی بیمرز بیقید، بیزمان...
در آغوش وسیعش فقط خود را رها کرده بودم رهاییای که طعم آزادی داشت طعم بیوزنی بیفکری بیزمانی...
آنقدر حس زیبایی داشت که ناگهان ترسی بر جانم افتاد نکند از ساحل دور شده باشم؟
چشم گشودم
دیدم از دوستان فاصله گرفتهام اما نه آنقدر که غرق شده باشم...

نزدیک به ظهر بود.
نور خورشید با شکوهی بیمثال بر آبیِ بیکرانِ دریای مَکران میتابید
و درخششی را بازتاب میکرد
که تا به امروز جز در آنجا در هیچکجای دیگر ندیده بودم.
بهراستی زیباترین و پاکترین دریای ایرانهمین سواحل مکراناند!
از بالا که چشم دوخته بودم به دریادر ذهنم میگذشت
ترکیب امواج تند و سرکش که خود را با تمام توان به صخرهها میکوبند
محشر است!
رنگ نیلیِ دریا مرا به پاکیاش کشاند!
کاش میشد از دریابهخاطر این عظمت بیانتها سپاسگزاری کرد.

همان لحظهذهنم پر کشید به بلوچستانِ زیبا چه شانس بزرگی بود
که میان رنگها طرحها و زبانهای گوناگون و دلانگیز بلوچی
متولد شدهام
میان دریا و صحرا
میان نخل و رود
میان کوه و دشت..

اینهمه زیبایی، اوج شکوه قدرت زمین را و عظمت ایرانِ جان و بلوچستانِ شگفتانگیز را به رخ جانم میکشید...
و حالاهر بار که به دریا نگاه میکنم نه فقط آب را میبینم بلکه خودم را میبینم در انعکاس آبیِ بیکران !در صدای موج
در آرامشِ بیمرزِ مَکران...

خیلی اتفاقی امشب متوجه شدیم که منو یلدا هردو در مورد چند روز پیش نوشتیم وبنظرم من شبیه بودن وهردو گذاشتیم ویرگول 🩵✨
اون روز حس کردم دارم زندگی میکنم!

.دوستی با دوستان خوشتر ز عمر
عمر اگر خوش نیست با یاران خوش است💙


بودند.