میاندیشم به این جهانِ بیکرانه به این شکوه و ابهام بیپایان که در پس و پیش چیستیاش افسانههایی خاموش پنهان شده.روایتهایی که گاه باید به زمزمهای در دل شب مرورشان کرد تا خاطرهها از فراموشی نجات یابند.نوشتن نه فقط جوهر واژههاست بلکه روانبخش لحظاتیست که از یاد رفتهاند و جانِ ماندگارِ آنچه بیصدا عبور کرده .
عجب حس غریبی دارم ...وقتی میفهمم زندگیام را لحظه به لحظهاش را به یاد ندارم چه برسد به بیست و یک سالی که بیهیاهو گذشت پر از حادثه پر از تاریکی پر از زیبایی و گاه با طعمِ خواب و خاموشی.شایدمیدانم این خاطرات کجا خزیدهاند !در انباری ذهنم یا شاید بیرحمانه به سطل خاموشی سپردهشدهاند
حتی امروز را با تمام بودنش لحظه به لحظهاش را نمیتوانم به یاد آورم و این است زندگی بیامان که از ما عبور میکند و چیزی از خویش نمیگذارد. حال نوشتن پناهگاهیست برای روزهایی که فراموش میشوند
و سهمیست که از این عبور برای خود نگه میداریم.اگر در پوچی حتی اگر بیسرانجام .
🍃نوشتن زنده داشتن خویش است

با نوشتن گاهی بعد از ساعتی گاه پس از سالها پرت میشوی به همان لحظههایی که روزی بیصدا از کنارت گذشتند.مثل معجونی شگفتانگیزتو را به گوشهای از گذشته میبرد که فراموشش کرده بودی برای من اما فقط واژهها نیستند که حافظه را زنده میکنندشاتر یک دوربین نیز لحظه را در قاب زمان حبس میکندو آن تصویر از رنگها و نگاههاییست که بار دیگر گذشته را به چشمم مینشاند.حالا میدانم راهی هست ثبت لحظهها چه با قلم باشد چه با تصویر تا هر دم و بازدم هر سلامت و هر رنج سندی شود برای خودم میراثی از زیستن در روزهایی که نفسکشیدن ارزشمند بود👐
چه خوب است که گاهی آدمی احوالش را با آدمی دیگر در میان بگذاردمن از زیستن تو بدانم تو از عبور من. ما زادهی یک بازهایم .در تاریخ همسفر این قسمت از هستی در برابر این همسفری ناگزیر و تکرارنشدنی.کاش میشد همهی همسفرهای این زمان را شناخت و دانست که آنها کیستندچه دیدندو به کجا رفتند…

مدتیه ویرگول رو با یلدای روشن میشناسم و گه گاهی دیر ب دیر برای خوندن نوشته هاش به ویرگول سر میزنم. یلدا دوست دیرینه من از ایام کودکیه به علاوه اینکه دختر عموی منه ، ابعاد دیگه ای از اون منو به سمتش کشوندن هم قدم بودن و تجربه کردن توی راهایی که برای بقیه پوچ وخالی هستن از همون طفولیت تا الان🏃😽
مدت زیادیه به اومدن ویرگول فکر میکنم اما خب سخترین قسمت هر کار شروع کردنه .و بالاخره شد اما از بس هیجان وجودمو احاطه کرده از نوشتن در مورد دها موضوع از گذاشتن صدها عکس و تجربه هام ،که دوست داشتم الان وسط راه بودم و کاربلد نه تازه کار.علاوه بر نوشتن حس میکنم اینجا آلبوم بسیاری خوبی برای نگهداری عکس هایی که میگیرم .چون من همونطور که خیلی مینویسم خیلی هم عکس میگیرم به طوری که میانگین در طی سه ماه من حداقل 164گیگ رو صرف فیلم وعکس وساخت مستندهای کوتاه ولی بی چارچوب وبی کیفیت روزگار، میکنم.
امیدوارم اینجا ماندگار ووفادار باشم وهنجاهارو نکشنم و از طرفی امید به پیداکردن دوست های پاک پر طراوتی دارم🌻🌿
