نقد بلند مستند «مهرجویی و محمدیفر»
روایتی از فروپاشی، سکوت، و میراث دو هنرمند در آستانه خاموشی
نویسنده: هومن اولیایی
مستندی که درباره داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر ساخته شده، تنها یک اثر زندگینامهای نیست؛ در اصل، تلاشی است برای بازسازی یک «حافظه جمعی» که در ماهها و سالهای اخیر زیر گرد و غبار خشونت و ناباوری دفن شده است. این مستند از آن دست آثاری است که بیننده را نه با اطلاعات تازه، بلکه با حس تازه رها میکند؛ حسی شبیه خروج از سالن سینمایی تاریک، هنگامی که نور واقعی جهان به چشم میزند و ناچار میشوی دوباره بسنجی که «واقعیت» چیست.
از همان دقیقه نخست، فیلمساز با انتخاب لحن آرام، دوربین کمتحرک و ریتمی تأملی، روشن میکند که قصد ساخت یک اثر جنایی، هیجانی یا ژورنالیستی را ندارد. او بهجای دنبال کردن خبر، به دنبال شنیدن دردهای فروخورده است؛ دردهایی که سالها در زندگی این دو هنرمند جریان داشته و نهایتاً در شبی هولناک شکل یک تراژدی کامل را به خود گرفت.
---
۱) روایت بهمثابه سوگواری؛ دوری از شعار، نزدیکی به انسان
این مستند برخلاف بسیاری از گزارشها و روایتهای رسانهای پس از حادثه، از خطاب مستقیم پرهیز میکند. نه متهمسازی میکند، نه تبرئه؛ نه شعار میدهد، نه احساسات سطحی میسازد. تمام تمرکز فیلم روی یک چیز است:
روایت انسانها؛ نه پروندهها.
دو شخصیت محوری اثر، هرکدام با گذشته و جهان ذهنی خودشان به تصویر کشیده میشوند:
داریوش مهرجویی؛ فیلمسازی که کمتر در سخن، و بیشتر در آثارش فریاد میزد. کسی که در آینه فیلمها، دردهایش را برهنه میکرد و سرانجام در تلخترین نقطه ممکن از جهان رفت.
وحیده محمدیفر؛ هنرمندی که اغلب پشت نام بزرگ همسرش گم شد، اما این مستند با احترامی عمیق، هویت مستقل و حساس او را دوباره آشکار میکند.
فیلمساز این دو را نه به شکل دو قربانی، بلکه دو انسان کنار هم مینشاند؛ دو زندگی که سالها در کنار هم زیستهاند و حالا در مرگی مشترک، در سکوتی عمیق، به پایان رسیدهاند. اوج جسارت فیلم همینجاست: نه اغراق، نه اشکگیری؛ فقط حقیقتِ آرام و سنگین.
---
۲) ساختار روایی؛ حافظهای تکهتکه مثل اتاقی که تازه خالی شده
مستند از ساختار رایج زندگینامهای (تولد → زندگی → آثار → مرگ) فاصله میگیرد و بهجای آن روایت پازلی ارائه میدهد.