دیشب در مراسم عزاداری تو،حس میکردم گناهکاری هستم که دست نوازش و محبت روی سرم کشیدی و این منت رو بر سرم گذاشتی که اجازه دادی با وجود تمام آلودگی هایی که درون روحم دارم به مراسمت پا بذارم.
به قدری از دست خودم گلایهمند و ناراضیم که حتی پا گذاشتن در نزدیکی عزادارن تورو برای خودم جسارتی بزرگ میدونم.اما تو مهربونی و گناهگارانی مثل من رو با وجود تمام اشتباهاتم در آغوش میگیری.
حسین جانم،از بازی دنیا خسته و آزردهم.
از این چند روز بازی و سرگرمی که بدجوری درگیرش شدم و روحم بهش گره خورده.
نمیخوام اینطوری باشه،میخوام مثل تو باشم. میخوام مثل تو بزرگ باشم نه پست و حقیر اما من هرروز پستتر و حقیرتر از قبل زندگی میکنم.
حسینِ مظلومِمقتدر من،این دنیا به قدری برای خداوند بیارزش و خواره که اجازه داد پیکر تو توسط وحشیترین و قسیالقلبترین موجودات تاریخ اربااربا بشه و درحالی که با لب های خندان دور گودی قتلگاه تو جمع شدن به پیکر مطهرت هتک حرمت کنن.
فرزند علی و فاطمه باشی و خداوند تورو در چنین حالی ببینه و کاری نکنه! چقدر این برای اثبات شدت خواری و پست بودن دنیا در چشم خداوند کافیه.
دیشب مداح میگفت زینب«سلام الله علیها» وقتی مادرش رو از دست داد،میگفت حسین رو دارم.وقتی داغ شهادت پدرش بر قلبش نشست،میگفت حسین رو دارم و وقتی برادرش مظلومانه به شهادت رسید بازهم میگفت حسین رو دارم.
امان از روزی که حسین رو هم از دست بده.
وای از این لحظه!
همون لحظهای که زینب، بعد از تمام اون مصیبتها، پشت سر کاروان اسرا، نگاه به نیزهها بندازه و ببینه که دیگه حسینی نیست که با گفتن نامش دلشو آروم کنه.
لحظهای که بفهمه حالا خودش باید تبدیل به حسینِ این قافله بشه💔
اما من، چقدر ضعیفتر از اونم که بتونم مثل خواهرت باشم.
من حتی تحمل یک روز دوری از لذتهای کوچیک این دنیا رو ندارم، چه برسه به اینکه در دل، مصیبتی داشته باشم که کوه هارو به لرزه درمیاره.
دیشب، میون جمعیت، به این فکر میکردم که تو در روز عاشورا با تمام اون تشنگی و تنهایی، باز قلبی مطمئن و پر از آرامش داشتی. اما من، میون این همه نعمت و آسایش، لبخندمو گم کردم. چون نمیدونم برای چی زندگی میکنم.چون ایمانم استوار نیست!
حسین جانم میخوام مثل تو باشم در ایستادن، حتی اگه زمین بخورم. میخوام مثل تو باشم در عشق به خدا، حتی اگه گاهی فراموشش کنم.
اشک های پر از ریا و گناه من هیچ ارزشی ندارن، اما همون قطره رو میخوام پای خیمهتو بریزم. شاید اون قطره، منو از این همه غرق شدن نجات بده.
دستمو بگیر،زندگی پست توی دنیا به عاقبت به شری در آخرت منجر میشه و من این رو نمیخوام. میخوام همونطور که حاج قاسم میگفت«دوست دارم طوری زندگی کنم که آخر عمرم بگم من رسیدم! من بردم!»
منم میخوام ببرم
میخوام فریاد بزنم که رسیدم
نمیخوام این چند روز زندگی رو ببازم
میخوام بزرگوارانه، عاشقانه، و در نهایت، سعادتمندانه زندگی کنم.
من،میون همه گناها و ضعفهام، به تو پناه میآرم که شاید، یک روزی شایسته دیدار تو باشم.







خداوندا تمام اندوههایمان را با دیدن کربلای حسینت جبران کن...
"اللهم عجل لولیک الفرج"🌱