بعضی وقت ها به آن گل فکر میکنم،به آن شکوفه ای که میتوانست بدهد.به آن عطر و بوی بهاری،به آن ارزوی جوانی،به آن حرف های نگفته،به آن خاک دلتنگ شکوفه،به آن گلبرگ های مرده،به آن زندگی از دست رفته،به آن سنگ صبور،به آن قلب نمور،به آن مرداب مرطوب
به کسانی که روی او پا گذاشتند،به این دل های سنگی،به این هوای ابری،به این صورت های پلید،به این مدت زمان مدید،به این قلم سنگی،به این فکر های غمگین
به این زندگی اشفته،به این قلب نا شکفته،به این عاقبت جوانی،به این قلب سرد زمستانی،به این چشم های خمار، به این خون جریان نیافته،به این قلب مدفون،به این راز های ناگفته