Fatemeh·۱۰ ساعت پیشمغز خستهباز بوی تند الکل بر روی لبم نشسته،قلمم تلخ است و مغزم اشفته،گویی دنیا ذهنم را بسته،قلبم از ضربان زدن خسته،تنم از حرکت گسسته،استخوان هایم از…
Fatemeh·۱ روز پیشدرخت پیر و درد دوری اشگل ها پژمرده اند،سنگ شکسته اند،علف های هرز نای ادامه دادن ندارند،خاک جوانه نمیدهد،گنجشک ها در افتاب نشسته اند،کلاغ مات و مبهوت نشسته،بلبل ه…
Fatemeh·۳ روز پیششکوفهبعضی وقت ها به آن گل فکر میکنم،به آن شکوفه ای که میتوانست بدهد.به آن عطر و بوی بهاری،به آن ارزوی جوانی،به آن حرف های نگقته،به آن خاک دلتنگ…