ویرگول
ورودثبت نام
Me_Samin
Me_Samin
Me_Samin
Me_Samin
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

میزبانی برای یک روحp2

ساعت از ۱۵:۰۰ گذشته بود. عقربه‌های ساعت دیواری در کلاس، با صدای تیک‌تاکِ ممتد و اعصاب‌خردکن، انگار داشتند شمارش معکوسِ مرگ را اعلام می‌کردند. سکوتی مرگبار در راهروها حاکم بود؛ سکوتی که نه با آرامش، بلکه با ترس عجین شده بود.

ناگهان، صدای خش‌خشِ گوش‌خراشی از بلندگوی کلاس بلند شد. صدای سو‌مین بود؛ همان صدایی که حالا از حنجره‌ی دو‌یون بیرون می‌آمد؛ سرد، کشیده و تهی از هرگونه احساس انسانی:

«لیم ها‌_رین… ساعت ۱۶… اتاق شماها‌رین… ساعت ۱۶… اتاق شمالی.»

ها‌رین، که تا آن لحظه سعی کرده بود آرامشش را حفظ کند، ناگهان رنگش پرید. کتاب‌هایش را روی میز رها کرد و لرزش دستانش را با مشت کردن آن‌ها پنهان کرد. اون‌جی بازوی او را محکم گرفت، چشم‌هایش پر از اشک شده بود:

«ها‌رین… نرو! التماست می‌کنم، حتماً راهی هست. بیا توی زیرزمین قایم بشیم…»

ها‌رین لبخند تلخ و بی‌روحی زد و نگاهش را به پنجره‌های پلمپ‌شده‌ی مدرسه دوخت که پشت آن‌ها، دنیای بیرون انگار وجود خارجی نداشت. «اون‌جی، وقتی اسم آدم از اون بلندگو پخش می‌شه، یعنی خودش انتخاب کرده که وقتِ رفتنِ. وقتیِ روحِ سو‌مینِ لعنتی اسم کسی رو صدا می‌زنه، دیوارها هم برای اون فرد قفل می‌شن.»

همان لحظه، صدای ضربه‌های سنگین و منظمی از سمت راهرو به گوش رسید. تاپ… تاپ… تاپ… صدای کفش‌های کتانی روی کف‌پوش چوبی راهرو بود. کسی داشت به سمت درِ کلاس می‌آمد. اون‌جی به در نگاه کرد؛ سایه‌ی بلندی از زیر درِ کلاس، روی زمین افتاد و لحظه ای ایستاد افتاد و لحظه‌ای ایستاد.لی.»

ساعتکلاسروح
۰
۰
Me_Samin
Me_Samin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید