Me_Samin·۸ روز پیشنفرین چوب بازی یودوریp1مین جی با ناراحتی تمام در صندلی آخر کلاس نشسته بود.همه رفته بودند و او تنها فرد در آن مدرسه بود.ناگهان صدایی از راهرو شنید.صدای چوب بودتق..…
Me_Samin·۹ روز پیشمیزبانی برای یک روحp3سکوت بعد از آن جیغ، سنگینتر از هر زمان دیگری بود. اونجی هنوز در جای خود خشک شده بود. انگشتانش را در هم میفشرد تا از لرزش دستهایش جلوگیر…
Me_Samin·۹ روز پیشمیزبانی برای یک روح p2ساعت از ۱۵:۰۰ گذشته بود. عقربههای ساعت دیواری در کلاس، با صدای تیکتاکِ ممتد و اعصابخردکن، انگار داشتند شمارش معکوسِ مرگ را اعلام میکردن…
Me_Samin·۹ روز پیشمیزبانی برای یک روحp2ساعت از ۱۵:۰۰ گذشته بود. عقربههای ساعت دیواری در کلاس، با صدای تیکتاکِ ممتد و اعصابخردکن، انگار داشتند شمارش معکوسِ مرگ را اعلام میکردن…
Me_Samin·۹ روز پیشمیزبانی برای یک روحp¹نوبت دادن برگه های امتحان بود.همه نگران بودند چون اگر نمره شان زیر ۱۵ می شد آن وقت حکم شان ☠️ بود،توسط روح یو_نا که حال در جسم یک پسر…