
تا به حال مادری که در حال فریاد زدن نام فرزندش قرار دارد دیدهاید،نه فریاد عادی فریادی که هنگام گم شدن آن فرزند است.
بوستانی رو تصور کنید که وسایل ورزشی کودکانه در میانه آن قرار دارد ، کودکانی در حال بازی هستن و والدین آنها در حال تماشای فرزندان خود که ناگهان صدای مادری هیاهوی کودکان را میشکند
که فرزندش را فریاد میزند و کاشی به کاشی ،سبزه به سبزه بوستان را میدود و میچرخد و به هیچکس اهمیتی نمیدهد و فقط میگردد .
در حالت عادی اگر کسی اینگونه از سر جاهلیت کار های مادر را بکند مردم به او اعتراض میکنن و میخواهند که او را ساکت کنند تا آرامششان حفظ شود اما وقتی آن مادر اینکار را میکند هیچکس به او اعتراض نمیکند حتی کمکش هم میکنند
میگویند تکه ای از او گویی گم شده است تکه ای از جانش که او دنبال آن است همه کار مادر را منطقی میدانند زیرا فرزندش گم شده است پس اگر کسی چیز مهمیاش را گم کرده باشد حق دارد در هیاهو باشد و مانند ذغال سرخ در برابر حوادث باشد.
حال اگر فردی در همان بوستان ناگهان نام خودش را فریاد بزند و دنبال خودش باشد چطور ؟!
همان بوستان با همان شرایط را تصور کنید
فقط جای مادر ،شخصی رو بگذارید که فریاد میزند خودم ! خودم! .
او به دنبال خودش است .
واکنش مردم چه خواهد بود آیا مثل مادر او را میپذیرند یا اورا دیوانه خواهند خواند.
به راستی چقدر برای ما پیدا کردن خودمان مهم است.
آیا شخصیت ما ، هویت ما ارزش جستوجو دارد که دنبال آن باشیم؟
آیا نظر دیگران را باید اهمیت بدهیم ؟
حال بهتر است بار دیگر متن را مرور کنیم و جواب سوال هارا بیابیم.