
گفتمان ضدآمریکایی در ایران و شعار «مرگ بر آمریکا» را به هیچ روی نمیتوان صرفاً محصول تبلیغات سیاسی، جهتگیریها و سلایق شخصی افراد بلندپایه در نظام جمهوری اسلامی دانست. این گفتمان در بستری تاریخی شکل گرفته است؛ بستری که شامل تجربه چند قرن دخالت قدرتهای بزرگ، جنگها، اشغال نظامی، کنترل منابع، فشارهای سیاسی و احساس از دست رفتن استقلال و هویت ملی بود.
انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز در خلأ تاریخی رخ نداد. این انقلاب در شرایطی شکل گرفت که بخش بزرگی از جامعه ایران تجربههایی مانند حکومت اقتدارگرا، شکاف میان حکومت و جامعه، وابستگی سیاسی، حضور علنی و رک قدرتهای خارجی در معادلات کشور و سرکوب مخالفان را پشت سر گذاشته بود. در همهپرسی جمهوری اسلامی در فروردین ۱۳۵۸، طبق نتایج رسمی اعلامشده، حدود ۹۸ درصد شرکتکنندگان به جمهوری اسلامی رأی «آری» دادند و نظام جدید بر پایه این رأیگیری شکل گرفت.
آمریکا؛ قدرتی با دستاوردهای بزرگ و کارنامهای پیچیده
ایالات متحده آمریکا یکی از مهمترین قدرتهای علمی، صنعتی و اقتصادی جهان مدرن است که بخش مهمی از پروژه عقلانیسازی مدلاسیون ذهنی انسان دوران مدرن رو هم شکل داده است. به واسطه قدرت، تاریخ این کشور همزمان شامل دورههایی از جنگ به عنوان ابزار تسلط و تسخیر منابع جهانی، توسعه سرزمینی، بردهداری و بهرهکشی، تبعیض نژادی و تجاوزهای خارجی نیز بوده است.
قدرتهای بزرگ در تاریخ معمولاً بر اساس ارزشهای اعلامی خود عمل نکردهاند، بلکه منافع اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی نقش مهمی در تصمیمات آنها داشته است. آمریکا نیز با شدت بیشتری، بنا به ابزارهای مدرنیته، از این قاعده جدا نبوده است.
از گسترش سرزمینی در قاره آمریکا و برخورد گازانبری با جمعیتهای بومی، تا حضور نظامی در مناطق مختلف جهان، منتقدان واقعنگر سیاست خارجی آمریکا معتقدند که این کشور بارها از برتری اقتصادی، فناوری و نظامی خود برای افزایش نفوذ سیاسی و تأمین منافع راهبردی استفاده کرده است.
ایالات متحده در تاریخ خود در جنگها و عملیات نظامی متعددی حضور داشته است؛ از جنگ با مکزیک و اسپانیا در قرن نوزدهم، تا جنگهای جهانی، جنگ کره، جنگ ویتنام، مداخلات نظامی در آمریکای لاتین، خاورمیانه و جنگهای عراق، لیبی و افغانستان. همین سابقه باعث شده در بسیاری از کشورهای جهان، آمریکا نه فقط به عنوان یک قدرت اقتصادی، بلکه به عنوان قدرتی جنگطلب و مداخلهگر دیده شود.
بردهداری؛ یکی از تاریکترین فصلهای تاریخ آمریکا
یکی از مهمترین بخشهای تاریخ آمریکا، نظام بردهداری و تجارت برده در اقیانوس اطلس است.
بر اساس پژوهشهای تاریخی، حدود ۱۲.۵ میلیون انسان آفریقایی در فاصله قرن شانزدهم تا نوزدهم میلادی در تجارت برده اقیانوس اطلس گرفتار شدند و به زور به قاره آمریکا منتقل شدند. که حدود ۱۰.۷ میلیون نفر از آنان پس از سفر اجباری زنده به مقصد رسیدند.
برای درک مقیاس این عدد باید توجه کرد که جمعیت کل قاره آفریقا در حدود سال ۱۷۰۰ میلادی حدود ۶۰ تا ۷۵ میلیون نفر برآورد میشود. انتقال اجباری میلیونها انسان در چند قرن، بهویژه از مناطق غرب و مرکز آفریقا، یکی از بزرگترین جابهجاییهای اجباری انسانی در تاریخ بوده است.
در خود ایالات متحده، طبق سرشماری سال ۱۸۶۰، حدود ۳.۹ میلیون انسان برده وجود داشت. جمعیت کل آمریکا در همان سال حدود ۳۱.۴ میلیون نفر بود؛ یعنی بردگان حدود ۱۲.۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل میدادند.
بردهداری بخش مهمی از ساختار اقتصادی ایالتهای جنوبی آمریکا بود و تولید محصولاتی مانند پنبه و تنباکو به کار اجباری بردگان وابسته بود.
بردهداری پس از جنگ داخلی آمریکا در سال ۱۸۶۵ لغو شد، اما پایان رسمی آن به معنای پایان تبعیض نبود. قوانین جداسازی نژادی، محرومیت سیاسی، خشونت سازمانیافته و تبعیض علیه سیاهپوستان برای دههها ادامه یافت. از طرفی شکل بردهداری هم تغییر یافت و کنترل کامل زندگی افراد زیادی دیگر صرف اقتصادی نداشت.
سرنوشت بومیان آمریکا و گسترش سرزمینی
گسترش ایالات متحده در قاره آمریکا نیز با درگیری گسترده با جمعیتهای بومی همراه بود.
اگرچه درباره تعداد دقیق جمعیت بومیان پیش از ورود اروپاییان اختلاف نظر وجود دارد، اما تاریخپژوهان درباره کاهش شدید جمعیت بومیان بر اثر بیماریهای واردشده، جنگها، کوچ اجباری و سیاستهای دولتی اتفاق نظر دارند و یکی از نمونههای مشهور این روند، جابهجایی اجباری قبایل بومی در قرن نوزدهم است که به مرگ و آوارگی هزاران نفر انجامید.
تجربه تاریخی ایران از دخالت قدرتهای خارجی
ایران پیش از مواجهه مستقیم با آمریکا، تجربه طولانی دخالت قدرتهای خارجی را پشت سر گذاشته بود.
جنگهای ایران و روسیه تزاری در دوره قاجار به قراردادهای گلستان در سال ۱۸۱۳ و ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ انجامید که طی آن بخشهایی از سرزمین ایران جدا شد.
پس از آن، رقابت روسیه و بریتانیا ایران را به میدان نفوذ قدرتهای خارجی تبدیل کرد. قرارداد ۱۹۰۷ میان روسیه و بریتانیا، ایران را به مناطق نفوذ تقسیم کرد و قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله با بریتانیا نیز از سوی بسیاری از نیروهای سیاسی آن دوره تهدیدی علیه استقلال کشور تلقی شد.
این تجربهها یک حافظه تاریخی ایجاد کرد: نگرانی از اینکه قدرتهای بزرگ بتوانند درباره سرنوشت ایران تصمیم بگیرند.
جنگ جهانی اول و فاجعه انسانی ایران
در جنگ جهانی اول، ایران اعلام بیطرفی کرد، اما عملاً توسط نیروهای روسیه، بریتانیا و عثمانی درگیر پیامدهای جنگ شد.
حضور تحقیرآمیز نیروهای خارجی، اختلال و مصادره در کشاورزی و تجارت، ناامنی، کاهش تولید مواد غذایی و شیوع بیماریها، عامل یکی از بزرگترین بحرانهای تاریخ کشور شد.
درباره تعداد دقیق قربانیان این دوره اختلاف نظر وجود دارد. برخی پژوهشها از مرگ چند میلیون نفر بر اثر قحطی و بیماریهای مرتبط با جنگ سخن گفتهاند. لازم به ذکر است که جمعیت ایران در آن دوره حدود ۱۰ میلیون نفر برآورد میشود؛ بنابراین حتی برآوردهای پایینتر نیز نشاندهنده یک بحران انسانی بسیار بزرگ بود.
اشغال ایران در جنگ جهانی دوم
در سال ۱۳۲۰ در زمان رضاشاه، با وجود اعلام بیطرفی ایران، نیروهای بریتانیا و شوروی به راحتی وارد خاک ایران شدند.
هدف اصلی متفقین استفاده از مسیر ایران برای انتقال تجهیزات به شوروی و کنترل مسیرهای ارتباطی و راهبردی بود.
اشغال ایران موجب تضعیف و تحقیر حاکمیت ملی، حضور نیروهای خارجی، بحران اقتصادی، تورم، کمبود مواد غذایی و مشکلات اجتماعی شد.
جمعیت ایران در آغاز دهه ۱۳۲۰ حدود ۱۴ تا ۱۵ میلیون نفر بود. درباره تعداد دقیق قربانیان مستقیم و غیرمستقیم این دوره اختلاف وجود دارد، اما آثار انسانی و اقتصادی اشغال بر جامعه ایران بسیار گسترده بود.
کودتای ۲۸ مرداد؛ نقطه عطف رابطه ایران و آمریکا
مهمترین نقطه اتصال آمریکا با حافظه سیاسی معاصر ایران، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود.
پس از ملی شدن صنعت نفت توسط دولت محمد مصدق و قطع شدن دست غرب از کنترل نفت ایران، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا در طراحی و اجرای عملیات سرنگونی دولت مصدق نقشی اساسی داشتند. اسناد منتشرشده خود این کشورها نقش سازمانهای اطلاعاتی آنها را تأیید کردهاند.
این واقعه در حافظه تاریخی بخش بزرگی از جامعه ایران به عنوان نمونهای از دخالت خارجی برای جلوگیری از کنترل ملی منابع کشور و تحقیر ملت ایران ثبت شد.
ساواک و همکاری اطلاعاتی غرب
پس از کودتای ۲۸ مرداد، سازمان اطلاعات و امنیت کشور، معروف به ساواک، در سال ۱۳۳۵ تأسیس شد.
ساواک در فضای جنگ سرد از آموزش و همکاری اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل بهره برد. این سازمان در طول فعالیت خود به دلیل کنترل سیاسی، بازداشت مخالفان، سانسور و گزارشهای متعدد درباره شکنجه، به نماد اصلی ساختار امنیتی حکومت پهلوی تبدیل شد.
برای بسیاری از مخالفان حکومت پهلوی، ساواک نشانه پیوند میان حمایت خارجی و سرکوب داخلی بود.
کاپیتولاسیون و مسئله استقلال
قانون اعطای مصونیت قضایی به مستشاران آمریکایی در سال ۱۳۴۳ نیز به یکی از نقاط مهم در گفتمان ضدنفوذ خارجی تبدیل شد.
مخالفان این قانون را نشانه خدشه به استقلال قضایی ایران و امتیاز دادن به یک قدرت خارجی میدانستند.
انقلاب اسلامی و تبدیل تجربه تاریخی به گفتمان سیاسی
پس از انقلاب ۱۳۵۷، مجموعه این تجربهها در یک روایت سیاسی واحد قرار گرفت:
تجربه دخالت قدرتهای خارجی، جنگها و اشغالها، کودتای ۲۸ مرداد، رابطه آمریکا با حکومت پهلوی، مسئله استقلال سیاسی و مبارزه با سلطه خارجی.
به همین دلیل، ضدآمریکایی بودن در جمهوری اسلامی تنها یک سیاست خارجی نبود، بلکه خاستگاهی اجتماعی داشت و طبعا به یکی از عناصر هویتی نظام جدید تبدیل شد.
روسیه و چین؛ شریک یا قدرت منفعتطلب؟
در تحلیل روابط امروز ایران با روسیه و چین نیز باید میان استعمار و روابط قدرت تفاوت گذاشت.
استعمار کلاسیک به معنای کنترل مستقیم سیاسی، نظامی یا اداری یک کشور است و چنین وضعیتی درباره ایران امروز و روسیه یا چین وجود ندارد.
اما روابط میان کشورها میتواند نامتوازن باشد.
چین شریک اقتصادی مهم ایران است و در دوران تحریمها نقش مهمی در تجارت خارجی ایران داشته است، اما مانند هر قدرت دیگری بر اساس منافع خود عمل میکند.
روسیه نیز در حوزههای امنیتی، نظامی و انرژی با ایران همکاری داشته است، اما سابقه تاریخی آن در ایران شامل جنگهای قرن نوزدهم، قراردادهای گلستان و ترکمانچای و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم است.
جمعبندی
گفتمان ضدآمریکایی در ایران محصول یک روند تاریخی طولانی است؛ روندی که از تجربه دخالت قدرتهای بزرگ، جنگها، اشغالها، کودتای ۲۸ مرداد، رابطه آمریکا با حکومت پهلوی و مسئله استقلال ملی شکل گرفته است.
برای فهم این گفتمان باید پذیرفت که قدرتهای بزرگ در طول تاریخ بارها برای منافع خود مداخله کردهاند و این تجربهها در حافظه ملتها باقی میماند.
در عین حال، تاریخ نشان میدهد که تصمیمات داخلی کشورها نیز در میزان آسیبپذیری آنها نقش دارد. بدون درک این زمینه تاریخی، فهم اینکه چرا شعارهای ضدسلطه و استقلالطلبانه در ایران امکان اجتماعی پیدا کردند، کامل نخواهد بود.