سجاد مهدیون·۲ روز پیشخطرنج، چه رنجی، چه خطی؟خطرنجنمایشنامه فاقد انسجام و موضوعیت است؛ به موازات اینکه فاقد نگاههای پستمدرنی هم هست. نه یک هسته مرکزی دارد که بتواند اجزای پراکندهاش…
سجاد مهدیون·۷ روز پیشروایتی که اژدها را کشت، خودش اژدها شدبعضی شکستها شبیه به پیروزیاند. قدرت را به چالش میکشند، ساختارها را میلرزانند، افکار عمومی را تسخیر میکنند و در کمال ناباوری، حتی گاهی…
سجاد مهدیون·۱۳ روز پیشقدرت، آخرین بازمانده هر آرمانجهان بدون قدرت، شدنی نیست. نه از سر بدبینی، بلکه از سر مشاهده. هر جا انسان هست، قدرت هم هست. در خانواده، در مدرسه، در بازار، در رسانه، در د…
سجاد مهدیون·۲۵ روز پیشپشتِ فنسِ تاریخ؛ حفاظت برای حفاظت؟!سالهاست که با مفهوم حفاظت میراث بواسطه علاقه و شاید تخصص، دست و پنجه نرم میکنم. با گذر زمان، در دوگانهای که ناگزیر بین حفاظت و توسعه شکل م…
سجاد مهدیون·۱ ماه پیشمیانهی قدرت و معنا: بازاندیشی در تحلیل مسائل شهریانسان، جامعه، شهر، میراث، دغدغه و کنش: گذار از تحلیلدر این متن ترجیحم بر این است که به طوری مستقیم دغدغه ذهنی خود را بیان کنم. تفاوت میان ن…
سجاد مهدیون·۱ ماه پیشانسان واکنشی مدرنوقتی مبارزه همه چیز میشودمشکلات واقعیاند.گاه چنان شدید و فراگیر که راهی جز غلبه بر آنها یا شکست خوردن در برابرشان متصور نیستیم. این همان…
سجاد مهدیون·۱ ماه پیشذهن انسان بیشتر از آنکه عاشق حقیقت باشد، عاشق «قطعیت» است.گول خوردن؛ آخرین پناهگاهِ یقینما گول خوردیم.این جمله در نگاه اول نشانهٔ فروتنی است. اعترافی به محدودیتهای خودمان، به خطاهایمان، به لحظاتی…
سجاد مهدیون·۱ ماه پیشجایی که احوالپرسیها تمام میشوند و ذهنها شروع«سلام، خوبی؟» «آره خوبم، تو چطوری؟» «منم خوبم.»لایهی گفتهشده: دو نفر همدیگر را میبینند، لبخند میزنند و چند جملهی کوتاه و مودبانه رد…
سجاد مهدیون·۱ ماه پیشجنگ با سایهها: وقتی با تفسیر خودمان از دیگری ستیز میکنیمشاید شدنی نیست و شاید نقطه ثقل نوعی از ناامیدی را بتوان در همین نقطه در نظر گرفت.به نظرم بخش بزرگی از بحثهایی که بین ما آدمها شکل میگیرد…
سجاد مهدیون·۱ ماه پیشکشف امر غریب در بطن امر بدیهیبیا. تو هم بیا. آره خودتو میگم. با توام. بیا یه صندلی بذار همین بغل. بشین. گوش کن ببین چی میگم.قرار نیست اینجا چیزی بگم که خوشتون بیاد. من…