
امنیت، شرطِ امکانِ زندگی و تفکر
هزینه برای امنیت کشور نه انتخاب سیاسی است و نه موضوعی قابل تعویق و متکی به حاکمیتی خاص. امنیت بستر امکان هر چیز دیگر است؛ بدون آن نه معیشت معنا دارد و نه زیرساختی میماند. خلط میان کمبود بودجهی معیشتی و هزینهی امنیتی یک خطای تحلیلی است، چون امنیت یعنی حفظِ وجود، و معیشت یعنی کیفیتِ آن وجود. وقتی وجودی در کار نباشد، کیفیت هم بیمعناست.
امنیت اما فقط نظامی نیست. امنیت موجودیتی و نظامی باید به موازات امنیت ذهنی و فکری ساخته شود. جامعهای امنتر است که مردمش هم از خطرات واقعی جهان آگاه باشند و هم در درون احساس خفگی نکنند. امنیت واقعی زمانی شکل میگیرد که قدرت دفاعی در کنار آگاهی جمعی و احترام به تفاوتهای عقیدتی رشد کند.
مردم ناراضیاند و حق دارند که سیستم داخلی را نقد کنند. ولی در سالهای اخیر نقد کردن به نوعی مد و مصرف تبدیل شده که خیلی جاها به اشباع نظری و تخلیه خشم صرف انجامیده. اما نقد واقعی با فحاشی کور و خشم بیتحلیل فرق دارد. نقد مؤثر نیاز به داده، استدلال و جامعیت ذهنی دارد. هر کسی حق دارد نقد کند، اما هر نقدی ارزش ندارد. آزادی بیان با بیمسئولیتی فکری تفاوت دارد. آزادی بیان یعنی گفتنِ آنچه میاندیشی، بیمسئولیتی فکری یعنی گفتن بدون اندیشیدن. جامعهای آزاد است که نقد در آن ریشه در فهم داشته باشد، نه در هیجان.
مسئلهی توازن قدرت جهانی، مسئلهای شعاری نیست بلکه ضرورتی ساختاری به درازای تمام شواهد تاریخ بشر است. ایران بنا به وسعت و موقعیت تاریخی و ژئوپلیتیکش ناگزیر است از نظر نظامی و امنیتی در سطحی بازدارنده باقی بماند. این نه انتخابی احساسی و مربوط به شکل حکومت جمهوری اسلامی است، بلکه نتیجهی واقعیتهای سیاسی، تاریخی و جغرافیاست. بخشی از تضاد و مخالفت ایران با غرب هم از تجربههای تاریخی میآید، از استعمار و تحقیر گرفته تا فشار سیاسی و اقتصادیای که اصلا مختص به چهل و اندی سال اخیر نیست. ضدیتی که بازنگری نسبت به آن با توجه به دروغها و نفوذ رسانهای سده اخیر غرب، نوعی خودکشی است و اصلا با روشهای دموکراتیک غربی شدنی نیست.
در نهایت همهی این بحثها به یک اصل برمیگردد: هیچ راهحل اقتصادی و اجتماعی داخلی بدون ثبات و امنیت پایدار اتفاق نمیافتد. تجربهی همهی کشورهایی که از فقر و بحران عبور کردهاند نشان میدهد توسعه از مسیر ثبات گذشته، و ثبات بدون امنیت، توهمی بیش نیست.
راه آینده در حذف امنیت نیست، در بازتعریف آن است. امنیتی که در کنار رشد و تقویت روزافزون قدرت نظامی، بر رشد آگاهی جمعی، سلامت روانی و احساس به رسمیت شناخته شدن مردم تکیه کند. امنیتی که به جای خفه کردن عقیده، از درک، گفتوگو و شناختِ خطرات واقعی برای کاستن از ترسها استفاده کند.
امنیت واقعی یعنی جامعهای که هم میفهمد بیرون چه خطرهایی واقعا وجود دارد، و هم در درون، بیهراس از مدل اندیشیدن، میتواند زندگی کند. مسالهای که هنوز با حماقت جبههی بنیادگرای داخلی، به عنوان مثال با تاکید بر مبارزه فیزیکی و قانونی با بیحجابی، همچنان، دور از دسترس به نظر میرسد.