ویرگول
ورودثبت نام
سجاد مهدیون
سجاد مهدیوننویسنده‌
سجاد مهدیون
سجاد مهدیون
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

نمایشی منسجم در زمانه‌ی آشفتگی؛ تأملی انتقادی بر عمارت چخوف

نقد من به عمارت چخوف از یک موقعیت کلی‌تر شروع می‌شود: از برهوتی که تئاتر امروز ایران در آن دست‌وپا می‌زند؛ برهوتی پر از شلوغی، ادا، ژست، و اغلب سوء‌تفاهم نسبت به خودِ «نمایش». در چنین وضعیتی، مواجهه با کاری که می‌کوشد خوانا باشد، از آشفتگی فرار کند و به منطق درونی خود وفادار بماند، اتفاق کوچکی نیست. عمارت چخوف دست‌کم در سطح اجرا و ساخت، نشان می‌دهد که محصول یک فکر قبلی‌ست؛ فکری که زمان صرف کرده، تمرین دیده و از سر هیجان لحظه‌ای یا واکنش سطحی به شرایط تولید نشده است.

نقد من به عمارت چخوف از این واقعیت شروع می‌شود که در وضعیت فعلی تئاتر ایران، مواجهه با کاری خوانا، نسبتاً آرام و غیرآشفته، خودش امتیاز است. نمایشی که به‌وضوح فکر شده، تمرین شده و عجولانه یا صرفاً نمایشی نیست. اثر از همان ابتدا نشان می‌دهد که می‌داند چه می‌خواهد بکند و مهم‌تر از آن، می‌داند چه نمی‌خواهد باشد؛ و همین، آن را از بخش بزرگی از تولیدات معاصر جدا می‌کند.

نمایش بر لبه‌ی باریکی میان کمدی و غم حرکت می‌کند؛ تلفیقی که در لحظاتی کار می‌کند و در لحظاتی دیگر از کنترل خارج می‌شود. مسئله نه خودِ کمدی است و نه حضور اندوه، بلکه جایی‌ست که اثر وسوسه می‌شود معنا را به‌جای ساختن، اعلام کند. در این لحظات، نمایش از «بودن» فاصله می‌گیرد و به «گفتن» نزدیک می‌شود؛ به صدور مانیفست، به توضیح اضافه، و به خروج از ذات نمایشیِ خود. این لغزش‌ها، نه از ضعف تکنیکی، بلکه از بی‌اعتمادی مقطعی اثر به صحنه ناشی می‌شود؛ انگار اجرا در برخی نقاط، به تماشاگر اعتماد نمی‌کند و می‌ترسد که سکوت یا تعلیق، به‌تنهایی کافی نباشد.

از نظر ساختاری، با کاری منسجم طرفیم. طراحی کلی اجرا، چه در ریتم، چه در چینش، چه در نسبت متن با بدن، نشان می‌دهد که متن، سر و ته دارد و اجرا، تابع یک طرح قبلی‌ست. این انسجام، در قیاس با آن‌چه عموماً در تئاتر ایران می‌بینیم، نقطه‌ی قوت مهمی است؛ چون نه با آشفتگی فرمی طرفیم و نه با وانمودِ پیچیدگی. نمایش پیچیده نیست، اما ساده‌سازی هم نمی‌کند؛ و همین فاصله گرفتن نسبی از ساده‌سازیِ امور پیچیده، نقطه‌ای‌ست که اثر می‌توانست حتی جسورتر باشد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نمایش، میزان مشخصی از صداقت با تماشاگر است. صداقتی که نه به معنای عریانی احساسی‌ست و نه ژست روشنفکرانه، بلکه نوعی شفافیت رفتاری که باعث می‌شود اثر، به‌عنوان یک فرم اجرایی، نه الزاماً فرم هنری متعالی، به صحنه بچسبد و تماشاگر به صندلی. این چسبندگی حاصل اغوا نیست؛ حاصل تحمیل هم نیست؛ حاصل این است که نمایش بیش از آن‌که بخواهد دیده شود، می‌خواهد باشد. همین «بودن» است که مانع فروغلتیدن کامل اثر به نمایش‌گری صرف می‌شود.

در بخش‌های کمدی، اجرا گاه از مخاطب جلو می‌افتد و همین پیش‌افتادگی باعث خنده می‌شود. اما مسئله این‌جاست که این کمدی همیشه با فضای کلی نمایش هم‌راستا نیست. شوخی‌ها کار می‌کنند، اما الزاماً از دل جهان اثر بیرون نمی‌آیند؛ انگار لحظاتی کمدی، مستقل از منطق درونی نمایش عمل می‌کند و همین باعث گسست حسی می‌شود. این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای‌ست که خطر ساده‌سازی یا مصرفی‌کردن لحظه، به اثر نزدیک می‌شود؛ خطری که نمایش اغلب از آن عبور می‌کند، اما گاهی هم به آن نزدیک می‌شود.

بازیگران تمرکز قابل قبولی دارند و هدایت کارگردان باعث شده اجراها به‌هم‌ریخته یا خودنمایانه نشوند. نکته‌ی مهم‌تر اما لحظاتی‌ست که بازی از سطح بیان و بدن عبور می‌کند و به «فکر» می‌رسد؛ جایی که بازیگر صرفاً اجرا نمی‌کند، بلکه می‌اندیشد. این حضور فکر در بازی، نه به‌صورت تزئینی، بلکه در تصمیم‌های لحظه‌ای، به‌نظر من یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی بازیگری تئاتر ایران در سال‌های اخیر است؛ حلقه‌ای که عمارت چخوف در لحظاتی موفق می‌شود آن را به‌طور واقعی احضار روح کند.

آگاهانه از ورود به تحلیل مفهومی اثر عبور می‌کنم. نه به این دلیل که مفهوم بی‌اهمیت است، بلکه چون نوعی ترندزدگی در آن دیده می‌شود که با نسبت من با جهان بی‌ربط است؛ مفاهیمی که بیشتر به زمانه پاسخ می‌دهند تا به تجربه‌ی زیسته. در چنین موقعیتی، ورود به نقد مفهومی، ناخواسته به بازتولید همان کلیشه‌ها کمک می‌کند. با این حال، از آن‌جا که پرداخت اجرایی اثر، در ساختار، بازی و کلیت—تا حدی بالاتر از متوسط، حساب‌شده و توانمند است، نقد را در همان سطحی نگه می‌دارم که نمایش واقعاً در آن ایستاده است، نه جایی که می‌خواهد به آن اشاره کند.

در نهایت، عمارت چخوف نه اثری رادیکال است و نه وانمود می‌کند که قرار است جهان را جابه‌جا کند؛ اما در زمانه‌ای که اغلب آثار یا در دام شلوغ‌کاری می‌افتند یا به ساده‌سازی امور پیچیده پناه می‌برند، همین ایستادنِ نسبی، همین تلاش برای منسجم ماندن و همین پرهیز از آشفتگی، آن را به تجربه‌ای قابل تأمل تبدیل می‌کند—تجربه‌ای که می‌شود با آن مخالفت کرد، اما سخت می‌شود نادیده‌اش گرفت.

نمایشتئاترهنرنقد
۵
۰
سجاد مهدیون
سجاد مهدیون
نویسنده‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید