
سالهاست که با مفهوم حفاظت میراث بواسطه علاقه و شاید تخصص، دست و پنجه نرم میکنم. با گذر زمان، در دوگانهای که ناگزیر بین حفاظت و توسعه شکل میگیرد، چالشهایی اساسی در هر دو سمت به وجود میرسند و متولد میشوند. جدا از هیولاگری توسعه بیتعمق به عنوان مسالهی اصلی این گستره، یکی از مهمترین بحثها در مدیریت میراث فرهنگی این است که اساسا حفاظت برای چیست. شاید به ظاهر پاسخ واضح به نظر برسد ولی این نقطه تبدیل به محل شکافهای نظری و عملی بسیاری میشود. حفاظت برای حفاظت و ارزش ذاتی میراث و نوعی تقدس، یا حفاظت همسو با عمل به مسئولیت اجتماعی میراث و تامین منافع جامعه؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که جوامع محلی و ساکنان با محدودیتها و هزینههای ناشی از ضوابط و امر حفاظت مواجه میشوند. برای مثال، بسیاری از ساکنان اطراف یک محوطه باستانی میپرسند: «این تپه باستانی چه سودی برای من و هممحلیهایم دارد که دور آن فنس کشیدید و برای حفاظت از آن هزینههای زیادی صرف میشود، اما در عین حال، من و ما اجازه نداریم که حتی در چندصد متری آن یک طبقه به خانههایمان برای فرزندانمان اضافه کنیم؟ آنهم با این همه فقدان و مشکلات اقتصادی که تامین زندگی روزانه را هم به خطر انداخته، دیگر چه برسد به خرید زمین و خانههای جدید».
پیرو این مساله جدی، در ادبیات میراث فرهنگی میتوان سه رویکرد اصلی را از یکدیگر تفکیک کرد.
نخست، حفاظت برای خودِ میراث، یا حفاظت برای حفاظت. در این نگاه، میراث دارای ارزش ذاتی و مستقل از منافع روزمره انسانهاست. گزارهای که منطقی به نظر میرسد ولی شدنی و چندوجهی نه. این دیدگاه تاکید دارد که محوطه تاریخی باید حفظ شود، زیرا بخشی از تاریخ و حافظه جمعی بشر است و ما در برابر نسلهای آینده مسئولیت داریم. مساله اینجاست که وقتی این منطق با نیازهای روزمره مردم محلی در تعارض قرار میگیرد، معمولا مقاومت اجتماعی شکل میگیرد؛ شاید شدیدتر از مقاومتی که گاه برای تخریب میراث توسط فعالان آگاه به این حوزه رخ میدهد.
دوم، حفاظت برای دانش و هویت تاریخی مطرح میشود که به نوعی خاستگاه فکری من در گذشته بوده است و هنوز هم برایم واجد ارزش است. در این رویکرد، میراث فرهنگی بهعنوان منبعی برای شناخت گذشتهی انسان، تقویت خودآگاهی و هویت تاریخی و ملی در نظر گرفته میشود. استدلال اصلی این است که این محوطهها سرمایههای دانشی و هویتی جامعه انسانی هستند. با این حال، برای افرادی با دغدغههای پایهایتر و کسی که مستقیما تحت تأثیر محدودیتهای حفاظتی قرار گرفته است، این استدلالها شاید کمی کمیک به نظر برسند و همیشه ملموس و قانعکننده نباشند.
سومین و نوگرایانهترین رویکرد، حفاظت در راستای ایفای نقش و مسئولیت اجتماعی و توسعه محلی است؛ رویکردی که در دهههای اخیر، با بازگشت نگرشهای واقعگرایانه، جایگاه پررنگتری پیدا کرده است. در این نگاه، میراث تنها چیزی نیست که باید از آن حفاظت کنیم، بلکه باید قادر باشد برای جامعهای که در کنار آن زندگی میکند نیز ارزشهایی ملموس ایجاد کند. این ارزش میتواند در قالب اشتغال، توسعه گردشگری، بهبود زیرساختهای زندگی محلی، حمایت از کسبوکارهای مردم بومی، مشارکت مردم در مدیریت محوطه یا جبران مشفقانه محدودیتهای ناشی از ضوابط حفاظتی نمود پیدا کند.
تجربه نشان داده است که حفاظت پایدار زمانی امکانپذیر است که جامعه محلی خود را ذینفع این فرآیند بداند. به همین دلیل در نظریههای جدید میراث، مفهوم مدیریت میراث مبتنی بر جامعه اهمیت ویژهای پیدا کرده است و به نوعی تبدیل به نقطه تمرکز شده است. در این رویکرد، مردم صرفاً مخاطبان حفاظت نیستند، بلکه بخشی از فرآیند تصمیمگیری و مدیریت میراث محسوب میشوند.
حفظ دو رویکرد اولیه هیچ اشکالی ندارد ولی دقیقتر آنست که آن دو رویکرد به رویکرد سومی هم مجال وجود و تنفس بدهند. در پاسخ به این پرسش مردم که سود حفاظتهای پرهزینه این میراث برای من چیست؟ معمولاً دو نوع پاسخ وجود دارد: پاسخ اخلاقی که بر مسئولیت ما در قبال تاریخ و نسلهای آینده تاکید میکند، و پاسخ عملی که به منافع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حاصل از میراث اشاره دارد. تجربه نشان میدهد که اتکا به پاسخ نخست بهتنهایی اغلب به تعارض منجر میشود، اما زمانی که پاسخ دوم نیز وجود داشته باشد، مردم نهتنها با حفاظت مخالفت نمیکنند، بلکه خود به مهمترین حافظان میراث تبدیل میشوند و در صورت فقدان فهم کافی میراثی، کم کم علاقه و اشتراکات نوزادی نیز در آنها شکل میگیرد.
شاید به همین دلیل است که امروزه یکی از اصول بنیادین مدیریت میراث این است که بهترین محافظان میراث، مردمی هستند که در کنار آن زندگی میکنند. البته که این سه رویکرد را نباید الزاما رقیب یکدیگر دانست؛ مساله آنست که در میدان واقعیت، کدامیک دست بالا را پیدا میکند و چگونه میان آنها توازن برقرار میشود.