ویرگول
ورودثبت نام
سجاد مهدیون
سجاد مهدیوننویسنده‌
سجاد مهدیون
سجاد مهدیون
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

گوتیک؛ معماریِ تردید، تمنّا و تراژدی

معماری گوتیک، آن‌گونه که کلیسا آن را مصادره کرد، در ظاهر ابزاری برای نمایش ایمان و قدرت الهی بود، اما در لایه‌های پنهان و ناخودآگاهش، بیش از آن‌که تجسم ایمان باشد، صورت‌بندی سنگی و شکوهمندِ اضطراب انسان بود؛ بیانی بصری از تزلزل درونی و کشاکش مداوم میان خواستن و نرسیدن. این سبک، برخلاف ادعای آن‌که به سوی خدا صعود می‌کند، یادآورِ فاصله‌ای لایتناهی میان انسان و امر متعالی است؛ فاصله‌ای که هرچه بنای گوتیک بالاتر می‌رود، عمیق‌تر، وهم‌آلودتر و گاهی بی‌رحمانه‌تر احساس می‌شود.

در آن طاق‌های نوک‌تیز، ستون‌های کشیده و عمودهایی که بی‌قرار از زمین کنده می‌شوند، نوعی تمایل عصبی و بی‌قرار به گریز از افق‌های انسانی نهفته است. کشیدگی‌ها نه فقط از جنس فیزیکی‌اند، بلکه انگار فضا-زمان را در خود خم می‌کنند، شکاف می‌دهند، و ما را در میانِ انحنای ترس و میل، رها می‌سازند. معماری گوتیک نه بازنمایی یقین، بلکه تصویری سنگی از میل انسان به چیزی‌ست که نه در دسترس است، و نه قابل درک. میل به امر متعالی، اما بدون ضمانت وصال.

گوتیک از بیرون همچون زرهی تاریک و مرموز بر پیکره‌ی شهرها فرود آمده است؛ پُر از سایه، ترس، شُکوه و نوعی تهدید پنهان. بناهایی که در عظمت‌شان گویی انسان را کوچک می‌کنند، اما در همان لحظه، از انسان دعوت می‌کنند تا با شک، اضطراب و سرگردانی‌اش روبرو شود. و در درون، همان تاریکی خشن و سرد، با شیشه‌های رنگین و نورهای متقاطع، بدل می‌شود به مکانی برای راز، تأمل و نوعی آرامش ناشناخته؛ آرامشی که نه از جنس پاسخ، بلکه از جنس پذیرش ابهام است.

گوتیک را می‌توان شعر سنگی تردید و عطش دانست؛ شعری که کلماتش از آه و پرواز و سنگ و نور ساخته شده‌اند. هر طاق، هر کمرشکن، هر شیشه‌ی رنگی، همچون واژه‌ای‌ست از زبان انسانی که به درون خودش خیره مانده، از درون تاریکی، به دنبال نوری گم‌شده. در گوتیک، نور نه از بالا می‌آید و نه از پیش، بلکه از شکاف‌هایی که در دل تاریکی پدید می‌آیند، آرام و رنگین می‌تابد؛ نورِ بدون منبع، مثل امیدی که دلیل ندارد، اما هست.

کلیسا می‌پنداشت که این معماری او را به خدا نزدیک‌تر می‌کند. اما آنچه واقعاً ساخته شد، بنایی بود که فریاد می‌زد: خدا این‌جاست نیست؛ خدا جایی‌ست که انسان هنوز نیافته، و شاید هرگز نیابد. گوتیک، به جای آن‌که تکیه‌گاه ایمان باشد، تجسم معمارانه‌ی اضطراب، شک، وسوسه و نومیدی‌ست. و همین است که آن را زیبا می‌سازد.

زیبایی گوتیک از جنس هارمونی نیست، از جنس تعلیق است. از تقابل‌ها، شکاف‌ها، و آویختگی‌های بی‌قرار. ستون‌ها و طاق‌ها مثل بدن‌هایی کشیده‌اند که در لحظه‌ای پیش از فروپاشی متوقف شده‌اند؛ لحظه‌ای از رنجِ تعلیق، که بدل به فرم شده است. نقش‌مایه‌ها، اژدهایان، شیاطین و فرشته‌ها، همه درگیر نبردی‌اند که پایان ندارد؛ زیبایی در گوتیک از دل همین بی‌قراری متولد می‌شود، نه از آرامش.

امروز، وقتی به یک کلیسای گوتیک می‌نگریم، بیشتر از آن‌که با ایمان مواجه شویم، با عمق شک انسان روبه‌روییم. این بناها با زمان فرسوده نشده‌اند، چون از ابتدا برای فرسودگی ساخته نشده بودند. آن‌ها ایستاده‌اند تا به ما یادآوری کنند که انسان همیشه در میانه‌ی پرسش و ندانستن می‌ماند. گوتیک، شورش آرامی‌ست علیه وضوح، علیه معناهای ساده، علیه ایمان بی‌پرسش.

در نهایت، گوتیک نه بهشت را تصویر می‌کند و نه زمین را؛ بلکه برزخی‌ست معمارانه، برای انسانی که در میان میل و شک، عشق و وحشت، ایستاده و زیبایی را در همین میان‌و‌میانه می‌جوید.

گوتیکمعماریانسان
۲
۰
سجاد مهدیون
سجاد مهدیون
نویسنده‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید