ویرگول
ورودثبت نام
Tina
Tinaشاید نوشتن راه فراری باشد برای مواقع دلگیری....
Tina
Tina
خواندن ۱ دقیقه·۷ ماه پیش

شاخه های فرعی .

تکه تکه شده ام

روح و تنم از هم کینه ای به دل گرفته اند. هر کجا که تنم و جسمم هست روحم از آن جا بیزار است.

اموراتم همچون برگ های پاییزی ریخته اند و یک گوشه مانده اند .

خواب و بیداری ام همچوم آب و هوای زمین سخت از حالت عادی بیرون آمده است.

کتاب های شعرم از صفحات غم آلودشان همانطور باز روی زمین افتاده اند

پنجره باز است و هوا بادی ، صدای بهم خوردن شاخه های درخت ها با صدای کوبیده شدن پنجره سرم را بدرد می آورد .

میل گوش دادن به هیچ یک از آهنگ هایم را ندارم گویی هیچی کلامی نمی‌تواند روحم را با تنم آشتی دهد.

به هر چیزی که تا الان بوده و نبوده می اندیشم ، به روز ها و شب هایی که زندگی کرده ام و ساعت هایی که صرفا نفس کشیده ام .

به آدم هایی که آمده اند و مانده اند و آنهایی که آمده اند و رفته اند می اندیشم .

به مسیر پیش رویم می اندیشم چقدر نا معلوم و نا پیداست انتهای آن ، هم مسیرهایم مرا میترسانند ، پشت سر هم ناله میکند و میگویند مسیر اشتباهی را آمده ایم اما من چشمم آن چند نفری را میبیند که کیلومترها جلوتر با چراغی در دست به انتظارم ایستاده اند .

بدیهی است که مسیر پر از چاله میباشد، پر از تاریکی و صدای زوزه باد و پر از آن هایی که زیر دست و پا جان داده اند

اما من انتهای مسیر را خواهم یافت.

۳
۰
Tina
Tina
شاید نوشتن راه فراری باشد برای مواقع دلگیری....
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید