Tina·۳ روز پیشبید مجنوندر سکوت آمیخته با صدای گذر باد و آواز بلبلان در حال سفر ، چشم در چشم آفتاب دوخته و به گذر سال ها می نگرد همیشه آنجا بود با همان شاخه های پ…
Tina·۹ روز پیشدر نبودت.جانا! در نبودت باران بارید ، افتابگردان دل از خورشید گرفت ، بید مجنون سر بالا اورد ماه را بدید ، باد دفتر شعرم را از دستان قلم ربود ، کب…
Tina·۱۵ روز پیشباد بر می خیزد اکنون باید زیست .امروز سری به همان جاده ای میزنم که مدت ها پیش در آن قدم زده بودیم . احساسی آشنا را تجربه میکنم همانند همان حسی است که یک ماه بعد از مرگ…
Tina·۳ ماه پیشدیوار آسایشگاه : درک شدن سخت ترین چیز در این جهان صادق هدایت میگوید: در زندگی زخمهایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد. گاه دیدهام که چه سکوتهایی مملو از فریاد است ،فریادی…
Tina·۱ سال پیشتو ای شب باقی بمان .میان هیاهوی جهان ، غافل از هر درد و خوشی، غافل از هر گریه و خنده ای ایستاده ام.تهی از احساس تر از همیشه ، بی امان کلمه《 ای کاش 》را بر زبا…
Tina·۱ سال پیشاینگونه بودینوری بودی که بر من تابید ، از من عبور کرد و جایی در دور دست ها به سایه ها پیوست. شعری بودی که بسیار بر زبان اوردمش ، اما فراموش کردم آن را…
Tina·۱ سال پیششاخه های فرعی .تکه تکه شده امروح و تنم از هم کینه ای به دل گرفته اند. هر کجا که تنم و جسمم هست روحم از آن جا بیزار است.اموراتم همچون برگ های پاییزی ریخت…
Tina·۱ سال پیشامشب.بوسه ای بر افکار گُنگم میزنم.نمیدانم آرامگاه حقیقی که بتوانم افکارم را در آن دفن کنم را کجا میتوانم بیابم.از پنجره اتاق به بیرون خیره میشوم…
Tina·۱ سال پیشتو بودی . خلاء بزرگی وجودم را فرا گرفته است ، هیچ چیز روحم را ارضا نمیکند . گویی تکه ای از من گم شده است ، در مکانی یا شاید نزد کسی .هیچ چیز آر…