ویرگول
ورودثبت نام
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانیبا نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
خواندن ۳ دقیقه·۱۲ روز پیش

بلندی‌های بادگیر

فیلم‌های اقتباسی را جور دیگری دوست دارم. مثل شریک شدن در اندیشه‌ی کسی است که با تو کتابی را خوانده، کنجکاو می‌شوم بدانم کدام نما را برای نشان دادن انتخاب کرده، کدام شخصیت را حذف کرده یا کدام صحنه را نگه داشته است.

در مدتی که داستان بلندی‌های بادگیر را می‌خواندم به چیزهایی رسیده بودم که گمان می‌کردم همه‌اش را خودم ساخته‌ام، شاید بنا بر تجربه‌ای که از زندگی‌ام گرفته بودم، ولی دیدن فیلم بلندی‌های بادگیر به کارگردانی امرالد فنل مثل این بود که بنشینی برای یک کارگردان برداشت خودت را از داستان بگویی و او همان را به تصویر بکشد.

در تمام مدتی که داستان عشق کاترین و هیثکلیف از زبان نلی در رمان بازگو می‌شود من حس می‌کردم او کسی است که اصلا معنای عشق را درک نمی‌کند، از همه چیز می‌ترسد، همه‌ی آدمها را طبقه بندی می‌کند و چیزی از لذت یک رابطه نمی‌داند. در فیلم این شخصیت خوب پرورده می‌شود او کسی است که نه تنها عشق را درک نکرده بلکه به وجود آن در دیگری حسرت می‌ورزد.

قبل از دیدن فیلم با خودم فکر می‌کردم که چگونه کارگردان قادر خواهد بود اینهمه پیچیدگی را به تصویر بکشد، حتما با یک قصه‌ی سطحی طرف خواهم بود. ولی کارگردان توانسته از تمام ظرافت‌های یک فیلم برای گفتن پیچیدگی‌های داستان استفاده کند. هر بار فیلم را دیدم چیز تازه‌ای از آن دریافت کردم.

یک جایی که کارگردان می‌داند گفتن فلان ذهنیت داستان سخت و یا تصویر نشدنی خواهد بود چیزی را به کار گرفته، موسیقی فیلم خودش بخشی از داستان است، صحنه پردازی قسمتی را تکمیل می‌کند، نشانه‌های پراکنده در هر سکانس بی معنا و هدف وارد نشده‌اند هر کدام بخشی از معنا را به دوش می‌کشد.

مثلا ترانه‌ی «زنجیرهای عشق» از چارلی اکس سی اکس که در تیزر فیلم هم آمده است، این ترانه خودش از احساس خالصی پرده برمی‌دارد که امیلی برونته قصد داشته درباره‌اش بنویسد. زنجیر...و این زنجیر را با این سکانس که هیثکلیف پای کاترین را از زیر تخت می‌گیرد نشان می‌دهد.

عشق در داستان زنجیر می‌سازد، فرد می‌داند که این زنجیر، این اسارت به او صدمه خواهد زد و روزی او را از پا در می‌آورد ولی قادر به رها شدن از آن هم نیست.

قسمت جنجالی فیلم به نظرم شروع است..در صحنه‌ی اول یک صدا به گوش می‌رسد انگار که کسی دارد میلی را ارضا می‌کند ولی طرف در حال مردن است. این صحنه خیلی شبیه به اصطلاح فرانسویla petite mort به معنای ارضا شدن است. یک مرگ کوچک.

اگر خواستی میلی را به تمامی ارضا کنی تو یک گناهکاری و از صحنه حذف خواهی شد. درست مثل یک مهره‌ی شطرنج که در مسیری اشتباه در حال رفتن است او از صحنه حذف خواهد شد.

فیلم اینها را نمی‌گوید ولی خانه‌ی پدری کتی شبیه یک صحنه‌ی شطرنج است. مهره‌ای که خطا کند بیرون می‌رود. کاترین خطا می‌کند و مثل خیل زیادی از زنان گناهکار در ادبیات به سرنوشت مشترکی دچار می‌شود. اما بواری، آنا کارنینا ، افی بریست و...

ولی کف خانه‌ی همسرش قرمز است و یک گوسفند تاکسیدرمی در سالن دیده می‌شود. انگار تصویری از کاترین قربانی شده باشد در خانه‌ی همسرش کسی که عشقش را به قتلگاه برده است.

در داستان اصلی برادر کاترین نقش بزرگی در هولناک کردن خانه دارد ولی در فیلم این شخصیت را پدر به دوش می‌کشد. پدری که هم می‌خواهد مهربان باشد هم تعادل ندارد و این را در احساس کاترین به او به خوبی درک می‌کنیم. کاترین مدام به پدرش برمی‌گردد ولی پس زده می‌شود

این قبیل اشارات در فیلم فراوان است و لازمه‌ی آن این است که داستان را به خوبی خوانده باشید تا بتوانید از فیلم لذت بیشتری ببرید.

آنا کارنیناموسیقی فیلمنقد فیلمسینما
۱
۰
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
با نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید