ویرگول
ورودثبت نام
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانیبا نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
خواندن ۲ دقیقه·۹ ماه پیش

سرافین سنلیس

امروز که با موهای ژولیده و لباس‌های نصفه و نیمه‌ پله‌ها را پاورچین پاورچین رفتم پایین تا از روی پاگرد مجله‌ها و کتاب‌هایی را که پست آورده بود بردارم یاد سرافین افتادم. سرافین سنلیس زن خدمتکاری که روزها مشغول تمیزکاری بود و شب‌ها با معجون‌های انرژی که برای خودش می‌ساخت بیدار می‌ماند و نقاشی می‌کشید. قبلا اسمش را زیاد شنیده بودم ولی نه کارهایش را دیده بودم و نه می‌دانستم در این باره فیلمی ساخته شده. دانلودش که کردم با پخش اولین سکانس با خودم گفتم الهام این فیلم رو بارها و بارها خواهی دید. سرافین با دقت و وسواس پارکت‌ها را می‌سابد و واکس می‌زند، غذا می‌پزد و ملحفه‌ها را در آب رودخانه می‌سابد و همان چندرغازی را که با کراهت به سمتش دراز می‌شود خرج خریدن بوم‌، قلم‌مو و رنگ می‌کند. البته که نقاشی هنر گران‌قیمتی است و سرافین برای خریدن همه‌ی رنگ‌هایی که به ذهنش هجوم می‌آورند پول ندارد، خب اهمیت خاصی ندارد قرمز رنگ خون حیواناتی که آنها را می‌پزد، خاک رس و گیاهانی که آنها را می‌کوبد و ازشان رنگ می‌گیرد همینطور شمع‌های آب شده‌ی کلیسا می‌تواند به او کمک کند.

نقاشی برای سرافین برخلاف کسانی که خدمتکار آنهاست یک پز روشنفکری نیست نقاشی برای سرافین چیزی است که او را زنده نگه می‌دارد و به جانش مقاوت زندگی کردن می‌دهد.جایی از فیلم سرافین در خانه‌ی ویلهلم اوده کار می‌کند که یک منتقد و مجموعه‌دار هنری است، سرافین شروع می‌کند به زیر ذره‌بین گذاشتن مرد، که کفش‌های گران می‌پوشد رب‌دوشامبرهای خاص، به آشپزی علاقه دارد،‌پیانو می‌زند و خط زیبایی هم دارد. سرافین نوشته‌های پراکنده‌اش را روی میزها می‌خواند و سعی می‌کند برای اینکه مرد بیشتر بیدار بماند و به کارش برسد برایش معجون‌های انرژی درست کند.

تا اینکه مرد کشف می‌کند سرافین نقاشی می‌کشد و با حیرت و مشتاقانه آثار سرافین را می‌بیند و حتی برای داشتنشان به او پول می‌دهد.سرافین بعد از این کشف درست بعد از اینکه نگاه مرد روی کارهایش می‌لغزد جور دیگری نقاشی می‌کشد، با وسواس و حال خوب دیده شدن. اما جنگ فرا می‌رسد، جنگ که به هنر فکر نمی‌کند، جنگ که قادر است پوتین‌های کثیف و گلی‌اش را بگذارد روی نقاشی‌ها، صفحات کتاب‌ و خرخره‌ی هنرمندان. ویلهلم اوده که آلمانی است از فرانسه می‌گریزد و سرافین به نقاشی ادامه می‌دهد و بقیه ماجرا، اما آنچه که در فیلم من را مجذوب می‌کند این است که سرافین اصلا به این فکر نمی‌کند که کسی آثارش را ببیند یا نه، سرافین برای نگاه دیگری نقاشی نمی‌کشد، هنر چیزی است که از درون جانش می‌جوشد و به او حتی فرصت نمی‌دهد که دستی توی موهایش ببرد، با کسی معاشرت کند یا یک غذای درست و حسابی بخورد. او زنده است برای اینکه درختان را توی آغوشش بگیرد، صدای باد توی مرغزار را بشنود و اینهمه رنگی که به جانش می‌ریزد را جایی روی بوم نقاشی‌اش زمین بگذارد، من فکر می‌کنم هنر همین است، چیزی که همه‌ی زندگی‌ات را به پایش می‌ریزی نه برای دیده شدن فقط برای اینکه آشوب جانت را بخوابانی.

نقاشیهنرزنانجنگفیلم
۷
۰
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
با نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید