ویرگول
ورودثبت نام
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانیبا نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
خواندن ۵ دقیقه·۲ روز پیش

هنر به مثابه تاب‌آوری

دیدنِ فیلم «مائودی»  برای من بیش از تماشای زندگی یک نقاش بود؛ تماشای قدرتِ هنر در زنده نگه‌داشتنِ انسان بود. فیلم، اگرچه اقتباسی از زندگی نقاش فولک کانادایی، ماد لوئیس، است، اما در سطحی عمیق‌تر فقط یک زندگی‌نامه‌ی سینمایی نیست. مائودی بیش از هر چیز، تصویری از زنی است که در جهانی سرد، مردسالار و بی‌عاطفه، نه از راهِ مبارزه‌ی مستقیم، بلکه از راهِ خلق کردن، برای خود فضایی برای بقا می‌سازد.

مائودی هنرمندی آموزش‌دیده نیست. او نقاشی را نه از خلالِ قواعد آکادمیک، بلکه از راهِ تجربه، مشاهده و حافظه می‌شناسد. وقتی در فیلم از او خواسته می‌شود به دیگری آموزش بدهد، پاسخ می‌دهد که فقط از حافظه‌اش برای به یاد آوردن چیزها و کشیدنشان استفاده می‌کند. همین نکته، کلید فهمِ جهان هنری اوست. نقاشی‌های مائودی حاصلِ تکنیک‌های پیچیده یا آموزش رسمی نیستند؛ آن‌ها از دلِ نگاهِ دقیق او به جهانِ اطرافش بیرون می‌آیند. 

او جزئیات را می‌بیند، در ذهن نگه می‌دارد و بعد آن‌ها را روی هر سطحی که در دسترسش باشد بازمی‌آفریند: دیوار، در، شیشه‌ی پنجره، راه‌پله، تخته‌های دورریختنی یا تکه‌های کوچک کاغذ.

در این معنا، هنر برای مائودی نه یک فعالیتِ تزئینی، بلکه شیوه‌ای برای ادامه دادن است. او با نقاشی کردن، فقط تصویر خلق نمی‌کند؛ برای خودش جهانی می‌سازد که در آن بتواند دوام بیاورد.

فیلم از همان ابتدا مائودی را در موقعیتی فرودست قرار می‌دهد. خانه‌ی پدری‌اش فروخته می‌شود، چون دیگران تصور می‌کنند او به دلیل بیماری و ضعف جسمانی توانِ مراقبت از خود یا دارایی‌اش را ندارد. او برای اثباتِ توانایی‌اش خانه را ترک می‌کند و به خانه‌ی مردی ماهیگیر می‌رود تا به‌عنوان خدمتکار کار کند: غذا بپزد، خانه را مرتب کند و از مرد پذیرایی کند.

 اما خیلی زود روشن می‌شود که او برای این نقش ساخته نشده است. مائودی خدمتکار خوبی نیست؛ کند است، ضعیف است و از نظر جسمی توان همراهی با انتظارات مرد را ندارد. در عوض، چیزی در او هست که فضای خانه را به‌تدریج دگرگون می‌کند: توانِ خلق.

رابطه‌ی مائودی و اورت، در خوانش من، بیش از آنکه رمانتیک باشد، رابطه‌ای برآمده از تحمل، نیاز و همزیستیِ دشوار است. نزدیکی این دو نه از دلِ لطافتِ شاعرانه، بلکه از دلِ تداومِ حضور در کنار یکدیگر شکل می‌گیرد. مرد، در ابتدا، سرد، خشن و آمرانه است. او خانه را قلمرو خود می‌داند و زن را نیروی کاری که باید وظایفش را انجام دهد. حتی وقتی به مائودی اجازه‌ی نقاشی کردن می‌دهد، این اجازه مشروط است: اول کارهای خانه، بعد هنر. همین نسبت، ساختار قدرت حاکم بر زندگی آن‌ها را روشن می‌کند. 

اما قدرت در مائودی به شکلی ظریف بازتعریف می‌شود. رئیسِ واقعی کسی نیست که دستور می‌دهد، تحقیر می‌کند یا با صدای بلند بر دیگری سلطه می‌یابد. قدرتِ واقعی در فیلم، در تواناییِ ساختنِ جهانی شخصی و تغییر دادنِ تدریجیِ فضا جلوه می‌کند. مائودی با صدای بلند نمی‌جنگد، اعتراضی آشکار نمی‌کند و نظم موجود را مستقیماً به چالش نمی‌کشد؛ اما با هر نقاشی، بخشی از فضای خانه را از آنِ خود می‌کند. خانه‌ای که در ابتدا قلمرو اورت است، به‌تدریج به بومی برای حضورِ مائودی بدل می‌شود. او روی دیوارها، شیشه‌ها و اشیای خانه نشانه‌های خودش را باقی می‌گذارد و به این ترتیب، بدون تصرفِ رسمیِ فضا، از نظر معنایی و زیباشناختی مالک آن می‌شود.

خانه در فیلم فقط یک مکان نیست؛ میدانِ اصلیِ کشمکش و آفرینش است. مائودی از دلِ همین فضای محدود و بسته، امکانِ آزادیِ درونی خود را بیرون می‌کشد. وقتی می‌گوید یک پنجره برایش کافی است تا پرواز پرنده‌ای را تماشا کند، در واقع نسبتش را با جهان روشن می‌کند: او برای خلق، به وسعتِ بیرونی نیاز ندارد؛ همان روزنه‌ی کوچک برای ساختن یک جهان کافی است. محدودیتِ فضا، مانعِ آفرینش او نمی‌شود، بلکه حتی به نظر می‌رسد زبانِ هنری‌اش را خالص‌تر می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ابعاد فیلم، تصویری است که از زن هنرمند در جامعه‌ای مردسالار ارائه می‌دهد. بیماریِ مائودی در فیلم صرفاً یک وضعیت جسمانی نیست؛ نشانه‌ای از شکنندگیِ موقعیت اجتماعی او نیز هست. او زنی است که نه‌تنها ضعیف تلقی می‌شود، بلکه حقِ اعتراض، حقِ تصمیم‌گیری و حتی حقِ مادر بودن نیز از او سلب شده است. جهانِ اطرافش به‌دست مردان اداره می‌شود و برای او نقش‌هایی از پیش تعیین‌شده در نظر گرفته شده است. با این حال، مائودی به‌جای فرو رفتن در انفعال، از هنر به‌عنوان راهی برای نفوذ به این جهانِ سخت استفاده می‌کند. او با کشیدنِ گربه‌ها، درختان و پرندگان، فقط منظره نمی‌سازد؛ جهانی را خلق می‌کند که در آن، سلیقه، احساس و نگاه خودش قانون‌گذار است.

نکته‌ی مهم این است که فیلم این فرایند را رمانتیک یا قهرمانانه‌ی اغراق‌آمیز نشان نمی‌دهد. اورت تا مدت‌ها ارزشِ کار مائودی را درک نمی‌کند و حتی وقتی نقاشی‌های او به منبعِ درآمد تبدیل می‌شوند، باز هم پذیرشِ این وضعیت برایش آسان نیست. او از یک سو از این درآمد بهره می‌برد و از سوی دیگر، از قرار گرفتن در سایه‌ی شهرتِ زن احساس ناراحتی می‌کند. وقتی مائودی شناخته‌تر می‌شود، فاصله‌ی میان آن‌ها شکل تازه‌ای پیدا می‌کند: مردی که زمانی خود را صاحبِ خانه و صاحبِ اختیار می‌دانست، حالا در کنار زنی ایستاده که جهان بیرون او را می‌بیند، تحسین می‌کند و به رسمیت می‌شناسد. اینجاست که شکافِ میان قدرتِ ظاهری و قدرتِ واقعی آشکارتر می‌شود.

پایانِ فیلم از همین منظر معنای ویژه‌ای پیدا می‌کند. در انتها، خانه‌ی اورت دیگر فقط خانه‌ی او نیست؛ به فضایی اشباع‌شده از حضورِ مائودی بدل شده است. هر گوشه‌ی خانه حاملِ اثری از نگاه و دستِ اوست. هر کسی که به آنجا نزدیک می‌شود، پیش از هر چیز با جهانِ مائودی روبه‌رو می‌شود؛ با آنچه او دیده، به خاطر سپرده و نقاشی کرده است. این دگرگونی آرام اما عمیق، همان پیروزیِ اصلیِ مائودی است. او بدون شکستنِ آشکارِ نظم بیرونی، معنای آن را تغییر داده است.

از این منظر، مائودی برای من فیلمی درباره‌ی تاب‌آوری زنانه است، اما نه تاب‌آوری‌ای که صرفاً در رنج کشیدن خلاصه شود. فیلم نشان می‌دهد که چگونه می‌توان در دلِ محدودیت، امکانِ خلق پیدا کرد؛ چگونه می‌توان بدون درگیر شدن در نبردی فرساینده برای تصاحبِ قدرتِ بیرونی، به قدرتی درونی و ماندگار دست یافت. مائودی دست‌وپا نمی‌زند تا ارزشش را به دیگران تحمیل کند. او جهانش را می‌سازد و همین ساختن، آرام‌آرام دیگران را وادار می‌کند آن را ببینند.

در نهایت، مائودی برای من فقط فیلمی درباره‌ی یک نقاش نبود؛ فیلمی بود درباره‌ی زنی که فهمیده بود همیشه لازم نیست برای بقا، نظم مسلط را مستقیماً ویران کرد. گاهی می‌توان در دلِ همان نظم، با خلقِ جهانی تازه، قواعد بازی را تغییر داد. قدرتِ مائودی در همین توانایی نهفته است: در اینکه جهان را نه آن‌گونه که به او تحمیل شده، بلکه آن‌گونه که خود می‌بیند و دوست دارد، بازآفرینی می‌کند.

هنرفیلمجهاننقاشیسینما
۰
۰
الهام تربت اصفهانی
الهام تربت اصفهانی
با نوشتن از خود سعی می کنم طرح زندگی ام را کامل کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید