
قبل از خواندن این کتاب رابطهام با حلزون خلاصه میشد به زمانی که معلم کلاس اول ابتدایی بودم و وقتی به نشانهی ح میرسیدیم بچهها را میبردم توی حیاط مدرسه تا توی باغچهها بگردند و حلزون پیدا کنند. خوشبختانه همیشه هم پیدا میشد. بعد هم ازشان میخواستم شکلش را توی یک کاغذ بکشند و بعد از کشیدن مارپیچهای صدفش کلماتی با این نشانه را در آن بنویسند که توی ذهنشان بماند.
وقت خواندن این کتاب حس کردم برای فهم یک گوشهی کوچک از دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنیم نیاز به چه اندازه سکوت، فکر، تنهایی و یا فلج شدن و فقط نظاره کردن داریم. راوی کتاب به خاطر یک بیماری تقریبا فلج میشود و فلج شدن باعث میشود جز تماشای یک تراریوم که در آن حلزون را نگهداری میکند نتواند کار سنگینتری انجام بدهد. رسیدن به این سکون فقط برای تماشا برای بشر پر هیجان و شلوغ امروزی تقریبا یک کار نشدنی است.
بعد فکر کردم که همهی عمرم دلم میخواسته یک حلزون باشم. یک حلزون آرام که نمیتواند جز با یک سرعت کم از مناظر و دنیای اطرافش عبور کند. یک حلزون که هر وقت همهچیز برایش سخت میشود به لاکش پناه ببرد و حتی مدتها در شرایطی که خوب نیست بخوابد.
همهی عمری که بر من گذشت را سعی میکردم حلزون باشم و خودم خبر نداشتم. حلزونی که با آرامی در مسیر ی حرکت میکند، من موسیقیهای حلزونی را میپسندم، که خواننده عجلهای برای گفتن یک کلمه ندارد، و حتی یک آوا را برای اینکه بیشتر در جان تو بنشیند میکشد و میخواند. از رپ چیزی سر در نمیآورم. چرا باید حرفم را تند به تو بزنم که جاهاییاش را اصلا نفهمی. به نظرم رپ یک جور انفجار انسان امروزی است از حجم چیزهایی که او را احاطه کرده، حلزون حتی نمیشنود در جهانی از سکوت میزید و از نظر من لذتش را هم میبرد چرا که من همیشه در زندگیام یک صدا بیزار بودهام.
غذاهای آرامپز را هم بیشتر دوست داشتهام تا فست فود. مثلا حلیم را به پیتزا ترجیح میدهم. سفر با قطار را هم به سفر با هواپیما ترجیح میدهم و همینطور ادامه دارد اگر به خودم برگردم و به نوع زیستنی که اختیار کردم حلزونی را خواهم دید که در یک دنیای شلوغ در خانهی کوچکش زندگی میکند.
به نظرم در جهانی که ما زندگی میکنیم همهچیز با سرعتی وحشتناک از ما عبور میکند. نگاه کردن به حلزون و ظاهر آرامش، سکونش و قدمتش به ما کمک میکند دوباره با آهستگی آشتی کنیم. به آهستگی حرف بزنیم، به آهستگی عاشق باشیم، به آهستگی غذا بخوریم و بپذیریم برای رسیدن به هر چیزی خیلی توانمند نیستیم و سرعت کم خودمان را تحقیر نکنیم.
جدا از همهی اینها ترجمهی خوب کتاب و تصویرگریهای زیبایش از حلزون به عمق متن افزوده بود.