
و دیدمت گلِ عشق کشتی
بیمحل کردی و گفتی پلشتی
آجر خاک خوردهایم ما
چو در جوارت، گنبد خشتی
گفتی فردا خود باز آیی
در عشق ندیدم چنین سرشتی
مسلمان شویم، راه راست گیریم
شاید دستگیریم در بهشتی
شعر گویم تا راه دل جویم
دلبرم نامیدم مرا دیو زشتی
خود دانی گر نامهم خوانی
پرسی که چت جی پی تی نوشتی؟
حال که این شد، خیال بردارم
ما رفتیم و سپردیمش به رضا مِشتی