ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

آیا پشتوانه بودن یک مرد را می‌توان فقط با «داشتن» سنجید؟

مقدمه

در بسیاری از گفتگوهای روزمره، جمله‌ای در مورد مردان شنیده می‌شود که در ظاهر ساده است اما در عمق خود لایه‌های پیچیده‌ای از فرهنگ، اقتصاد و روان جمعی را آشکار می‌کند: «مرد سی‌ساله یا سی‌وپنج‌ساله‌ای که چیزی ندارد، پشتوانه نیست و به‌درد ازدواج نمی‌خورد.» این گزاره نه فقط یک داوری فردی، بلکه پژواکی از دهه‌ها معنا‌سازی فرهنگی و فشارهای اجتماعی است که نقش‌های جنسیتی را تعریف کرده و توقعات انسانی را شکل داده است.برای فهم این جمله، باید از سطح ظاهر آن عبور کرد و به ریشه‌های فلسفی و جامعه‌شناختی آن نزدیک شد؛ زیرا این نوع داوری‌ها کمتر به «فرد» مربوط‌اند و بیشتر به «جهان»ی که او در آن زیست می‌کند مرتبط است .

ریشه فلسفی نقش‌ها: انسان نه ماهیت ثابت، بلکه پروژه‌ای در جریان

فلسفه معاصر از اگزیستانسیالیسم تا نظریه‌های کنش اجتماعی به ما یادآوری می‌کند که انسان ماهیت از پیش‌تعیین‌شده ندارد؛ بلکه «پروژه‌ای در حال شدن» است. در این نگاه، هیچ نقشی ذاتاً متعلق به یک جنس یا یک سن نیست. «پشتوانه بودن»، «تکیه‌گاه بودن» یا «مسئولیت‌پذیری» کیفیت‌هایی‌اند که در میدان عمل و انتخاب‌های اخلاقی فرد شکل می‌گیرند، نه در دارایی‌های مادی او. داوری درباره ارزش یک مرد بر اساس «داشتن یا نداشتن» نوعی ذات‌گرایی سطحی است که فرد را به شیئی ثابت فرو می‌کاهد. این نگاه با فهم فلسفیِ انسان ناسازگار است، زیرا انسان را به جای فرآیند، به وضعیت تقلیل می‌دهد.

فشار ساختاری و اقتصاد زیست: جامعه چگونه توقع می‌سازد؟

از منظر جامعه‌شناختی، توقع «داشتن» در سن خاص، ناشی از دو فرآیند مهم است:

نخست، اقتصاد

زندگی که در آن امنیت مالی یک نیاز بنیادی به شمار می‌رود و جوامعی که آینده برای بسیاری مبهم و شکننده است، ازدواج به شکل سنتی با «تأمین آینده» گره خورده و این تأمین اغلب به طور نابرابر بر دوش مرد تعریف شده است. این امر نه از سر دشمنی، بلکه از سر ترس و آسیب‌پذیری است.

دوم، بازار سرمایه فرهنگی و نمادین.

در فرهنگ بسیاری از جوامع، موفقیت بیش از آن‌که یک کیفیت شخصی باشد، یک «نشان هویتی» است. مردی که خانه و ماشین ندارد، نه فقط چیزی کم دارد، بلکه در چشم جامعه چیزی «کمتر» است. این فشار نمادین، زنان را نیز ناگزیر می‌کند که بر اساس همین نشانه‌ها انتخاب کنند، حتی اگر در درون خود به معیارهای انسانی‌تر باور داشته باشند.در چنین زمینه‌ای، قضاوت «نداشتنِ دارایی = بی‌عرضگی» خود محصول نیروهای عظیم فرهنگی و اقتصادی است، نه انتخاب آزاد فرد.

بحران تعریف «پشتوانه»: از دارایی تا شخصیت

یکی از چالش‌های فلسفی در این بحث، تفاوت میان «پشتوانه بودن» و «دارا بودن» است. پشتوانه واقعی شامل توانایی‌هایی است که در لحظات بحرانی آشکار می‌شوند: قدرت تصمیم‌گیری، ثبات احساسی، مسئولیت‌پذیری، انعطاف‌پذیری، قدرت مواجهه با شکست و توان بازسازی. این‌ها اموری‌اند که نه با پول خریده می‌شوند و نه با سن تضمین می‌گردند. بسیاری از مردان ثروتمند فاقد این کیفیت‌ها هستند و بسیاری از مردان کم‌دارایی، تکیه‌گاهی عمیق‌تر و مسئول‌تر از ثروتمندانند.مشکل از آن‌جاست که جامعه به جای اینکه «انسان بودن» را معیار بگیرد، «امکانات داشتن» را به عنوان معیار معرفی می‌کند.در این میان، زنان نیز قربانی همین سازوکار می‌شوند: آنان ناخواسته مجبور می‌شوند عشق، اخلاق و رشد انسانی را با شاخص‌های اقتصادی بسنجند؛ شاخص‌هایی که خود نتیجه‌ی ساختارهای نابرابرند، نه ترجیح‌های انسانی.

هویت مردانه و زخم قضاوت‌های ناعادلانه

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، تکرار این نگاه می‌تواند مردان را در یک چرخه آسیب قرار دهد:

احساس بی‌کفایتی، اضطراب از آینده، فشار مقایسه، و در نهایت فرسایش هویت.

مردی که به‌جای تلاش، صرفاً با «نداشتن» سنجیده می‌شود، خود را نه در میدان رشد، بلکه در میدان داوری‌های بیرونی می‌بیند. نتیجه آن، سرخوردگی و احساس طرد است؛ احساسی که توان تلاش و امکان ساختن آینده را تضعیف می‌کند.

وضعیت اکنون: شرایطی که فراتر از توان فرد است

در بسیاری از جوامع، به‌ویژه در سال‌های اخیر، رسیدن به یک حداقل اقتصادی برای بسیاری از افراد حتی تا میانه‌های دههٔ سوم عمر بسیار دشوار شده است. این وضعیت نه نشانه ضعف فرد، بلکه بازتاب ساختارهای کلان اقتصادی است.به تعبیر جامعه‌شناسان، «مسئله فردی» در حقیقت «رنج ساختاری» است.به همین دلیل، قضاوت درباره مردان فقط بر اساس وضعیت مالی آنان در ۳۰ یا ۳۵ سالگی، نادیده گرفتن واقعیت اجتماعی و نوعی ساده‌انگاری روانی است.

نتیجه‌گیری: بازتعریف پشتوانه در عصر جدید

در نهایت، بحث بر سر این نیست که امنیت مالی بی‌اهمیت است. امنیت اقتصادی بخشی از کیفیت زندگی انسان است. اما اشتباه آن‌جاست که ثروت یا دارایی را به معیار ارزش انسان و قابلیت تکیه‌پذیری او تبدیل کنیم.

آنچه باید دوباره تعریف شود، مفهوم «پشتوانه» است. پشتوانه را باید نه در دارایی‌های انباشته‌شده گذشته، بلکه در توان ساختن آینده جست. نه در «آنچه دارد»، بلکه در «آنچه می‌تواند بشود».در جهانی که تغییرات سریع و فشارهای اقتصادی شدیدند، توان یادگیری، مسئولیت‌پذیری، اخلاق، ثبات روانی و مشارکت در ساختن یک زندگی مشترک بسیار تعیین‌کننده‌تر از حساب بانکی‌اند.پشتوانه بودن یک «وضعیت» نیست، یک «فرآیند» است؛و انسان‌ها با همدیگر پشتوانه می‌شوند، نه با دارایی‌های جداگانه‌شان.

بازار سرمایهزندگی مشترکمردانسان
۱۷
۶
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید