ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

اعاده دادرسی به‌مثابه پذیرش زمان‌مندی حق و محدودیت معرفتی دستگاه قضا

چکیده:

حق، برخلاف تصور ایستا، پدیده‌ای زمان‌مند و در حال شدن است. ازاین‌رو، دادرسی قضایی نمی‌تواند همیشه ضامن کشف حقیقت نهایی باشد؛ بلکه تنها می‌تواند «در آن زمان خاص»، بر پایه داده‌های موجود، تصمیم بگیرد. نهاد اعاده دادرسی پاسخی است به این محدودیت: تلاشی برای پذیرش امکان بروز دیرهنگام حق، و اصلاح تصمیمات قضایی در پرتو داده‌های تازه یا کشف خطاهای پیشین. این مقاله با رویکرد فلسفه حقوق و معرفت‌شناسی قضایی، بر آن است که نشان دهد اعاده دادرسی نه صرفاً ابزار اصلاح رأی، بلکه تجسم درک حقوق از محدودیت‌های قضاوت انسانی و پیوند بنیادین حق با زمان است.

مقدمه

دستگاه قضایی، برخلاف تصوری رایج، نهادی معصوم از خطا نیست. قاضی، انسانی است محصور در محدودیت‌های شناختی، زمانی، و نهادی. حق اما، در بسیاری از موارد، فراتر از افق زمانی دادرسی نخستین ظهور می‌یابد. از اینجاست که نهاد اعاده دادرسی، نه صرفاً یک «فرصت دوباره»، بلکه تبلور نظریه‌ای ژرف‌تر درباره زمان‌مندی حق و امکان بازنگری در قضاوت انسانی است.

۱. زمان‌مندی حق: از انتزاع به واقعیت

از منظر نظریه‌های حقوق طبیعی و حتی پوزیتیویستی، حق گاه به‌عنوان مفهومی فراتاریخی و ایستا دیده شده است. اما در واقعیت، بسیاری از حقوق در بستر زمان خود را نشان می‌دهند: اسناد جدید، شهادت تازه، و حتی تغییر فهم عرفی از موقعیت‌ها. زمان، هم بستر زایش حق است و هم فضای ظهور آن. این دیدگاه با فلسفه هگل و حتی روایت‌های هرمنوتیکی از عدالت، هم‌خوانی دارد.

۲. قاضی و محدودیت معرفتی

قاضی با تمام دانش حقوقی خود، همچنان محدود است:

• به دلایل اثباتی که ارائه می‌شوند؛

• به زمان مقرر دادرسی؛

• به مهارت‌ها و تعصبات انسانی؛

• به نظام رویه‌ای و اداری دستگاه قضا.

نهاد اعاده دادرسی، اذعان رسمی نظام حقوقی به این واقعیت است که دستگاه قضا نمی‌تواند همیشه «حق را» بی‌نقص شناسایی کند؛ بلکه گاهی صرفاً «اقرب به واقع» داوری می‌کند، و باید آماده پذیرش خطا باشد

۳. اعاده دادرسی؛ پل میان عدالت رویه‌ای و حقیقت

راولز، در نظریه «عدالت به‌مثابه انصاف» بر سازوکارهای عادلانه در فرآیند تصمیم‌گیری تأکید دارد. اما همین سازوکارها، وقتی به خطا منجر شوند، نیاز به اصلاح پیدا می‌کنند. اعاده دادرسی، حلقه اتصال بین عدالت رویه‌ای و عدالت ماهوی است: بازگشت به مسأله‌ای که پیش‌تر حل‌وفصل شده، به امید کشف حقایق نادیده.

۴. مرور زمان، فراموشی حق یا مرز عملی عدالت؟

در برابر اعاده دادرسی، نهاد «مرور زمان» قرار دارد که بعضاً مانعی برای احیای حق محسوب می‌شود. مرور زمان بر اساس مصالحی مانند قطعیت حقوقی و امنیت قضایی شکل گرفته، اما از منظر فلسفی، شاید در تعارض با حقیقت زمان‌مند باشد. توازن بین «ثبات قضایی» و «کشف حق» نیازمند گفت‌وگوی عمیق معرفت‌شناختی است.

۵. تطبیق تطبیقی: اعاده دادرسی در ایران و غرب

در حقوق ایران، اعاده دادرسی هم در امور کیفری و هم حقوقی پیش‌بینی شده است، اما معیارهای آن بسیار محدود و رویه‌های آن پیچیده‌اند. در فرانسه و آلمان، اعاده دادرسی به‌عنوان ابزار مهمی برای تحقق عدالت شناخته می‌شود و حتی به داده‌های تازه علمی یا اعترافات متأخر نیز توجه دارند. در آمریکا، اصل «finality» مانع بزرگی است، اما در پرونده‌های اعدام، اعاده دادرسی با نگاهی انسانی‌تر پذیرفته شده است

نتیجه‌گیری

اعاده دادرسی، یک نهاد تکنیکی نیست؛ بلکه بروز دیدگاهی متواضعانه نسبت به توانایی قضاوت انسانی است. پذیرش اینکه حق، زمان‌مند است و ممکن است در لحظه دادرسی ظاهر نشده باشد، ما را به بازاندیشی درباره ساختارها، فرایندها و ادراک‌مان از عدالت رهنمون می‌سازد. شاید اگر چنین نگاهی بر نظام حقوقی ایران حاکم شود، فرهنگ دادرسی و اعتماد به عدالت نیز ارتقا یابد

اعاده دادرسیحقوقفلسفههگلزمان
۸
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید