ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۲۱ دقیقه·۲ ماه پیش

سکوت به مثابه حضور: تأملی در تعلیم ابن عربی و آیین ذن خوانشی تطبیقی از فصل نود و ششم فتوحات مکیه

درآمد: وقتی سکوت سخن می‌گوید

در میان انبوه کلمات و مفاهیمی که تاریخ تصوف اسلامی و عرفان شرقی برای ما به ارث گذاشته، مفهوم «سکوت» جایگاهی ویژه دارد. نه به این دلیل که سکوت نبودِ صداست، بلکه چون ممکن است حضوری عمیق‌تر از هر گفتاری باشد. محیی‌الدین ابن عربی، عارف بزرگ اندلسی قرن ششم و هفتم هجری، در فصل نود و ششم از کتاب ضخیم خود «الفتوحات المکیه» (فتوحات مکی)، بحثی عمیق و چندلایه درباره سکوت و اسرار آن ارائه می‌دهد که شایسته تأمل است.این متن که در دوره‌ای نوشته شده که تصوف اسلامی به اوج شکوفایی خود رسیده بود، نگاهی دقیق به ماهیت سکوت دارد که فراتر از تعریف‌های ساده است. ابن عربی در این فصل، سکوت را نه صرفاً به عنوان نبودِ کلام، بلکه به مثابه یک مقام معنوی و حتی یکی از ارکان ولایت معرفی می‌کند. این مقاله می‌کوشد تا با خوانشی تحلیلی از این متن، ابعاد فلسفی و عرفانی آن را بکاود و در گفتگو با تعالیم ذن، به کاربرد عملی این مفهوم در زندگی روزمره بپردازد.

منبع اصلی: الفتوحات المکیه، محیی‌الدین ابن عربی، الباب السادس و التسعون، دارالفکر بیروت

ساختار متن ابن عربی: از شعر تا آزمون عملی

ابن عربی بحث خود را با سه بیت شعر آغاز می‌کند که به نظر می‌رسد خلاصه‌ای از کل فصل باشد. او می‌گوید سکوت «نعتی لازم» برای تمام موجودات است. این جمله در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، اما در عمق خود بار معرفت‌شناختی سنگینی دارد. اگر همه موجودات ذاتاً ساکت هستند، پس کلام از کجا می‌آید؟پاسخ ابن عربی روشن است: «ما ثم إلا من یکلّم نفسه» جز کسی که با خود سخن می‌گوید، هیچ‌کس دیگری نیست. این «کسی» که با خود سخن می‌گوید، حقیقت مطلق است که ابن عربی آن را «الوجود» می‌نامد. بنابراین در این نگاه، همه سخنان در حقیقت مونولوگ درونی حقیقت هستند که از طریق موجودات متکثر بیان می‌شود.سپس ابن عربی به بحث فقهی-عرفانی خود می‌پردازد و سکوت را یکی از چهار رکن مقام «ابدال» معرفی می‌کند. ابدال در ادبیات صوفیانه به اولیایی گفته می‌شود که از مقام خاصی برخوردارند و تعدادشان معمولاً چهل نفر ذکر شده است. نکته جالب این است که ابن عربی تصریح می‌کند این مقام فقط مردانه نیست و زنان نیز می‌توانند به آن برسند، و مریم دختر عمران و آسیه همسر فرعون را به عنوان نمونه ذکر میکند . این نکته در بافت تاریخی و فرهنگی قرن هفتم، نشان‌دهنده افق نسبتاً بازتر ابن عربی در مورد امکان کمال معنوی برای همه انسان‌، فارغ از جنسیت است .بخش اصلی بحث، تفکیک «مقام» و «حال» سکوت است. مقام سکوت به معنای دیدن این حقیقت است که تنها خداست که کلام را در بندگان خلق می‌کند، پس بنده ذاتاً ساکت است و کلامش عرضی است. این نگاه عمیقاً فلسفی است و با بحث‌های کلامی درباره خالق افعال پیوند دارد. حال سکوت اما این است که بنده بپذیرد اگرچه خدا کلام را خلق می‌کند، اما بنده است که متکلم است، همان‌طور که با خلق حرکت در او، او متحرک می‌شود.اما بخش شاید جذاب‌ترین متن، آنجاست که ابن عربی معیاری عملی برای سکوت حقیقی ارائه می‌دهد. او می‌گوید اگر کسی می‌خواهد بداند واقعاً ساکت است یا نه، باید ببیند آیا می‌تواند صرفاً با همت و قصد درونی، بدون هیچ کلام یا اشاره‌ای، بر دیگران اثر بگذارد یا نه. مثال او بسیار روشن است: اگر بتوانی بدون گفتن به خادمت که آب بیاورد، صرفاً با نیت و قصد، او را وادار کنی که آب بیاورد به گونه‌ای که او فکر کند صدایت را شنیده، آنگاه ساکت حقیقی هستی.این معیار بسیار سخت و در عین حال بسیار دقیق است. ابن عربی در واقع می‌گوید سکوت حقیقی نه تنها امتناع از کلام نیست، بلکه نوعی قدرت روحانی است که در آن، ارتباط بدون واسطه کلامی صورت می‌گیرد. این نوع ارتباط در ادبیات صوفیانه به «تصرف بالهمه» معروف است و از کرامات اولیاست.در بخش پایانی، ابن عربی به شدت از کسانی انتقاد می‌کند که فکر می‌کنند سکوت یعنی ساکت ماندن و با اشاره حرف زدن. او می‌گوید این افراد خود و دیگران را خسته می‌کنند و هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرند، و تنها شبیه لال‌هایی هستند که مجبورند با اشاره ارتباط برقرار کنند. او تصریح می‌کند که «جماعتی از اهل طریق» در این مورد اشتباه کرده‌اند، یعنی حتی برخی صوفیان این مفهوم را اشتباه فهمیده‌اند.در نهایت، ابن عربی روشن می‌کند که این مقام فقط برای «الهیین محسنین» است، یعنی کسانی که به مقام احسان رسیده‌اند و خدا را گویی می‌بینند. این مقام برای مؤمنین و مسلمانان عادی که هنوز به این درجه نرسیده‌اند، دست‌یافتنی نیست.

لایه‌های معنایی: از سکوت زبانی تا سکوت وجودی

تعلیم ابن عربی درباره سکوت، لایه‌های متعددی دارد که می‌توان آن‌ها را به صورت طیفی از سطحی‌ترین تا عمیق‌ترین درک کرد.در سطح اول، سکوت صرفاً به معنای خاموشی زبان است. این همان چیزی است که بیشتر مردم از واژه «سکوت» می‌فهمند. اما ابن عربی از همان ابتدا روشن می‌کند که این سطح، نه تنها کافی نیست، بلکه حتی ممکن است گمراه‌کننده باشد. کسی که فقط زبانش را بسته اما با اشاره سخن می‌گوید، در واقع سکوت نکرده، بلکه فقط شکل بیانش را تغییر داده است.در سطح دوم، سکوت به معنای امتناع از سخنان بیهوده و پر کردن همه لحظات با ذکر و یاد خداست. این همان چیزی است که در متن آمده: «من تخلل صمته کلام فی غیر فرض و لا ذکر لله فما صمت» کسی که سکوتش با سخنانی که نه واجب است و نه ذکر خداست آمیخته شود، سکوت نکرده است. این سطح، سکوتی است که در آن زبان یا ساکت است یا مشغول ذکر، و هیچ لحظه‌ای خالی و بیهوده نیست.اما سطح سوم و عمیق‌تر، سکوت وجودی است. در این مرتبه، بنده به این حقیقت می‌رسد که ذاتاً هیچ سخنی از خودش ندارد و همه کلامی که از او صادر می‌شود، در حقیقت کلام حق است که از طریق او جاری شده. این همان «مقام» سکوت است که ابن عربی از آن سخن می‌گوید. در این مقام، بنده خود را فقط محل تجلی کلام الهی می‌بیند، نه منشأ آن. و سرانجام، سطح چهارم که شاید بتوان آن را سکوت قدسی نامید، آن است که در آن بنده به قدرت روحانی دست می‌یابد که بدون واسطه کلام، می‌تواند اثر بگذارد. این همان چیزی است که ابن عربی آن را معیار تشخیص ساکت حقیقی می‌داند. در این مرتبه، سکوت دیگر نبودِ چیزی نیست، بلکه حضور قدرتمندتری است که نیازی به واسطه کلام ندارد.

گفتگو با ذن: سکوت در دو سنت عرفانی

خواندن این متن ابن عربی، ذهن را ناخودآگاه به سمت تعالیم ذن می‌برد. در آیین ذن نیز سکوت جایگاهی محوری دارد، اما شیوه بیان و تأکیدات آن متفاوت است.یکی از معروف‌ترین داستان‌های ذن، «موعظه گل» بوداست. در این داستان، بودا بدون هیچ سخنی فقط گلی را بالا می‌گیرد و ماهاکاشیاپا تنها کسی است که لبخند می‌زند و پیام را می‌فهمد. این داستان نشان می‌دهد که حقیقت نهایی را نمی‌توان با کلمات منتقل کرد و باید از طریق انتقال مستقیم ذهن به ذهن دریافت شود.این نکته بسیار شبیه به آنچه ابن عربی می‌گوید است. هر دو سنت بر این باورند که حقیقت نهایی فراتر از کلمات است. اما تفاوت در شیوه بیان و تأکید وجود دارد. ابن عربی در چارچوب الهیات اسلامی سخن می‌گوید و سکوت را در رابطه با خالق و مخلوق تعریف می‌کند. او می‌گوید بنده ذاتاً ساکت است چون همه چیز از خداست. ذن اما زبان الهیاتی کمتری دارد و بیشتر بر تجربه مستقیم و فراتررفتن از مفاهیم تأکید می‌کند.در ذن، مفهومی به نام «زازن» یا مدیتیشن نشسته وجود دارد که در آن شاگرد ساعت‌ها در سکوت کامل می‌نشیند. اما این سکوت صرفاً خاموشی نیست. استاد ذن، هاکویین، می‌گوید: «زازن نشستن در سکوت نیست، زازن یعنی بودن در سکوت». این تفاوت ظریف اما مهم است. یکی فعل است، دیگری حال.ابن عربی هم دقیقاً همین نکته را دارد. او می‌گوید سکوت «مقام» و «حال» دارد. سکوت مقام یعنی دیدن حقیقت امر، و سکوت حال یعنی زیستن در آن حقیقت. این شباهت نشان می‌دهد که تجربه عمیق عرفانی، صرف‌نظر از سنت فرهنگی، به حقایقی مشترک می‌رسد.یکی دیگر از مفاهیم ذن، «موساتسو» است که به معنای «سکوت رعد آسا» است. این اشاره دارد به لحظاتی که استاد ذن با یک نگاه، یک سکوت، یا حتی یک ضربه، شاگرد را به روشنگری می‌رساند. این دقیقاً همان چیزی است که ابن عربی از آن به عنوان «تصرف بالهمه» یاد می‌کند. توانایی انتقال معنا و حتی تغییر حال دیگری بدون واسطه کلام.البته تفاوت‌ها هم وجود دارد. ابن عربی این قدرت را در چارچوب «کرامت» و «ولایت» می‌بیند و آن را مرتبه‌ای می‌داند که فقط به «الهیین محسنین» تعلق دارد. او سلسله‌مراتب روشنی دارد: مسلمین، مؤمنین، محسنین، و الهیین. ذن اما کمتر به این سلسله‌مراتب اهمیت می‌دهد و بیشتر می‌گوید «بودا-ذهن» ذات همه موجودات است، فقط باید آن را کشف کرد.در ذن، مفهوم «سلبی-جیزای» یا «تفکر نه-اندیشیدن» وجود دارد که به نوعی نزدیک به سکوت ذهنی است. این یعنی حالتی که در آن ذهن نه غرق در افکار است و نه در تلاش برای متوقف کردن افکار. این حالت بینابین، شبیه به آن چیزی است که ابن عربی می‌گوید باطن انسان هیچ‌گاه ساکت نیست چون همیشه ناطق به تسبیح خداست. یعنی سکوت واقعی به معنای خالی بودن ذهن نیست، بلکه پر بودن آن از حضور است.نکته دیگر، نقد ریاکاری است که در هر دو سنت وجود دارد. ابن عربی به شدت از کسانی که با اشاره سخن می‌گویند و فکر می‌کنند ساکت‌اند انتقاد می‌کند. در ذن نیز داستان‌های بسیاری هست که استادان از شاگردانی که به سکوت ظاهری چسبیده‌اند انتقاد می‌کنند. یکی از معروف‌ترین این داستان‌ها، داستان شاگردی است که فکر می‌کرد با نشستن ساعت‌های طولانی در سکوت به روشنگری می‌رسد.استاد او سنگی را شروع به سائیدن کرد و وقتی شاگرد پرسید چرا، استاد گفت: «می‌خواهم آینه درست کنم». شاگرد گفت: «مگر سنگ می‌شود آینه؟» استاد گفت: «مگر نشستن می‌شود بودا؟»این داستان دقیقاً همان نکته‌ای است که ابن عربی می‌ گوید : سکوت ظاهری بدون تحول درونی، فقط تقلید بی‌فایده‌ای است که نه خودت را به جایی می‌رساند و نه دیگران را.

نقد ریاکاری معنوی: هشداری جدی

یکی از قوی‌ترین بخش‌های متن ابن عربی، نقد او از ریاکاری معنوی است. او تصریح می‌کند که برخی از «اهل طریق» در این مورد اشتباه کرده‌اند. این عبارت نشان می‌دهد که حتی در میان صوفیان و اهل سلوک، این خطر وجود دارد که مقامات معنوی به شکل ظاهری و بدون محتوای حقیقی تقلید شوند.ابن عربی می‌گوید کسی که فقط با اشاره سخن می‌گوید و فکر می‌کند ساکت است، «یتعب نفسه و غیره» خودش و دیگران را خسته می‌کند. این تصویر بسیار گویاست. تصور کنید کسی که به جای صحبت کردن، مدام با دست و صورت اشاره می‌کند و همه باید حدس بزنند منظورش چیست. این نه تنها ارتباط را آسان‌تر نمی‌کند، بلکه سخت‌تر و خسته‌کننده‌تر می‌کند.اما چرا کسی چنین کاری می‌کند؟ ابن عربی می‌گوید چون او «یتشبه بالأخرس» خودش را شبیه لال می‌کند. یعنی این فرد تصور می‌کند که با تقلید ظاهری از سکوت، به مقام آن دست یافته، در حالی که فقط شکل بیرونی را کپی کرده و محتوای درونی را از دست داده است.این نقد در زمانه ما بسیار کاربردی است. در دوران کنونی که فرهنگ خودسازی، کارگاه‌های معنوی، و تکنیک‌های مدیتیشن رواج فراوانی یافته، خطر تقلید ظاهری بدون تحول حقیقی بیش از هر زمان دیگری وجود دارد. بسیاری فکر می‌کنند با انجام ظاهری یک تمرین معنوی، به مقام آن رسیده‌اند، در حالی که ممکن است فقط نقش آن را بازی می‌کنند.ابن عربی معیار روشنی می‌دهد: آیا تحول واقعی رخ داده؟ آیا قدرتی واقعی به دست آمده؟ او می‌گوید اگر نمی‌توانی بدون کلام اثر بگذاری، پس هنوز ساکت حقیقی نیستی. این معیار سخت است اما صادقانه. او نمی‌گوید سالیان سال در گوشه‌ای بنشین و ساکت باش، بلکه می‌گوید ببین آیا تحولی در وجودت رخ داده که قدرت و کیفیت جدیدی به تو داده یا نه.

کاربرد عملی در زندگی روزمره: سکوت فراتر از صومعه

حالا ممکن است این سؤال پیش بیاید که این بحث‌های عرفانی و فلسفی چه ربطی به زندگی روزمره انسان معاصر دارد؟ آیا این حرف‌ها فقط برای درویشان و عارفان است؟پاسخ این است که اگرچه ابن عربی درباره مقامات عالی ولایت سخن می‌گوید، اما اصول کلی آموزش او برای همه قابل استفاده است.اولین درس عملی این است که سکوت نه امتناع از سخن، بلکه کیفیت حضور است. در زندگی روزمره، ما اغلب حرف می‌زنیم نه چون چیز مهمی برای گفتن داریم، بلکه چون سکوت را تحمل نمی‌کنیم. در گفتگوها، مجالس، حتی با خودمان، مدام ذهنمان پر از کلمات است. ابن عربی می‌گوید سکوت واقعی یعنی هیچ لحظه‌ای خالی نباشد، نه از کلمات بیهوده، بلکه هر لحظه پر باشد از حضور و یاد حقیقت.این یعنی وقتی با کسی صحبت می‌کنی، واقعاً حضور داشته باشی. نه این‌که بدنت آنجاست اما ذهنت جای دیگر. وقتی ساکتی، آن سکوت پر از آگاهی باشد، نه غفلت و پرت‌بودن. این همان چیزی است که در ذن به آن Mindfulness یا «آگاهی لحظه‌ای» می‌گویند.دومین درس این است که شکل ظاهری را با محتوای حقیقی اشتباه نگیر. ممکن است کسی ظاهر بسیار معنوی داشته باشد، لباس خاصی بپوشد، رفتارهای خاصی داشته باشد، اما اگر تحول درونی رخ نداده، همه این‌ها فقط نقش‌بازی است. در زندگی، ما اغلب فریب ظواهر را می‌خوریم. فکر می‌کنیم کسی که آرام و ساکت است حتماً عمیق است، یا کسی که پرحرف است حتماً سطحی. اما ابن عربی می‌گوید معیار، کیفیت درونی است نه شکل بیرونی.سومین درس، اهمیت ارتباط عمیق‌تر از کلمات است. ابن عربی درباره توانایی اثرگذاری بدون کلام سخن می‌گوید. اگرچه ما شاید به آن سطح از قدرت روحانی نرسیده‌ایم، اما همه تجربه کرده‌ایم که گاهی یک نگاه، یک لبخند، یک حضور صامت، بیشتر از هزاران کلمه می‌گوید. والدینی که با نگاهشان به فرزندشان می‌گویند دوستش دارند، دوستانی که بدون حرف زدن حال یکدیگر را می‌فهمند، معلمانی که با حضورشان بیشتر از درس‌هایشان تأثیر می‌گذارند.این نشان می‌دهد که ارتباط واقعی فراتر از کلمات است. و اگر بخواهیم در روابطمان عمیق‌تر شویم، باید یاد بگیریم که نه فقط خوب حرف بزنیم، بلکه خوب ساکت باشیم. سکوتی که گوش می‌دهد، سکوتی که حاضر است، سکوتی که فضا می‌دهد.چهارمین درس، اهمیت نیت و قصد است. ابن عربی می‌گوید ساکت واقعی کسی است که با همت و قصد محض می‌تواند اثر بگذارد. در زندگی روزمره هم، نیت و قصد ما بسیار مهم است. گاهی ما کارهایی می‌کنیم اما دلمان در آن نیست. حرف می‌زنیم اما منظوری نداریم. کار می‌کنیم اما قصدی ندارد.ابن عربی می‌گوید قدرت واقعی در همان قصد و نیت است. وقتی همه وجودت پشت چیزی باشد، حتی بدون کلام هم اثر می‌گذارد.پنجمین درس، صداقت با خود است. ابن عربی معیار مشخصی می‌دهد برای این‌که انسان خودش را بسنجد. او نمی‌گوید فکر کن، ادعا کن، یا خودت را باور کن که به جایی رسیده‌ای. بلکه می‌گوید خودت را آزمایش کن. ببین آیا واقعاً تحولی رخ داده یا نه. این نوع صداقت با خود در زندگی بسیار کمیاب است. ما اغلب دوست داریم خودمان را باور کنیم که بهتر از آنچه هستیم هستیم، یا می‌خواهیم دیگران چنین فکر کنند. ابن عربی می‌گوید: نه، معیار عینی بگذار و خودت را بسنج.

سکوت در دوران پر سر و صدا

زندگی معاصر شاید پرسروصداترین دوره تاریخ بشر باشد. از صبح تا شب، ما در محاصره صداها، اطلاعات، پیام‌ها، اعلان‌ها، و محرک‌های بی‌شماریم. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها، و فناوری‌های ارتباطی، فضای سکوت را از زندگی ما تقریباً حذف کرده‌اند. در چنین بستری، سخن ابن عربی درباره سکوت، شاید بیشتر از هر زمان دیگری معنادار باشد.ما دیگر نمی‌دانیم با سکوت چه کنیم. وقتی چند لحظه تنها می‌مانیم، فوراً به سمت تلفن یا هر محرک دیگری می‌رویم. نمی‌توانیم در یک جلسه بدون بررسی کردن پیام‌ها بمانیم. حتی در طبیعت یا در سفر، باید مدام عکس بگیریم و بگذاریم در شبکه‌های اجتماعی. انگار از سکوت و خلوت می‌ترسیم.اما چرا؟ شاید چون در سکوت، ناچاریم با خودمان روبه‌رو شویم. و این روبه‌رویی همیشه راحت نیست. در سکوت، افکاری که با سروصدا سرکوب می‌کردیم، احساساتی که نادیده می‌گرفتیم، و سؤالاتی که از آن‌ها فرار می‌کردیم، همه جلو می‌آیند. پس ما ترجیح می‌دهیم مدام مشغول باشیم، مدام در جریان چیزی باشیم، تا مجبور نشویم با خودمان باشیم.اما ابن عربی و سنت‌های عرفانی می‌گویند این فرار، ما را از خودمان دور می‌کند. سکوت نه چیزی است که از آن بترسیم، بلکه فضایی است که در آن می‌توانیم با خودمان آشتی کنیم، با حقیقت خودمان روبه‌رو شویم، و به عمق وجودمان برسیم.

البته این بدان معنا نیست که باید همه به صومعه برویم یا از فناوری دوری کنیم. معنایش این است که باید در میان همه این سروصدا، جزایری از سکوت حفظ کنیم. شاید چند دقیقه در روز، شاید یک روز در هفته، شاید یک هفته در سال. زمان‌هایی که بدون هیچ محرک بیرونی، فقط با خودمان باشیم.و در این سکوت، چه کاری کنیم؟ ابن عربی می‌گوید سکوت یعنی پر بودن از یاد حقیقت، نه خالی بودن. پس نه غرق شدن در افکار پریشان، و نه تلاش سخت برای خالی کردن ذهن. بلکه حضور آگاهانه. همان چیزی که در ذن به آن «فقط نشستن» می‌گویند، یا در تصوف اسلامی «مراقبه» و «مشاهده».

مقام و حال: درس‌های عملی از تفکیک ابن عربی

یکی از ظریف‌ترین نکات متن ابن عربی، تفکیک او میان «مقام» و «حال» است. این تفکیک در ادبیات صوفیانه اهمیت زیادی دارد و می‌تواند در زندگی عملی هم به ما کمک کند.مقام یعنی جایگاهی که انسان با تلاش، سلوک، و ریاضت به آن می‌رسد و پایدار است. حال یعنی حالتی که بدون تلاش انسان، به او عطا می‌شود و موقتی است. مقام مثل خانه‌ای است که ساخته‌ای و مال توست، حال مثل مهمانی است که می‌آید و می‌رود.ابن عربی می‌گوید مقام سکوت این است که ببینی خدا خالق کلام است و بنده ذاتاً ساکت. این یک بینش، یک شناخت، یک دیدن حقیقت است. وقتی این بینش استوار شد، دیگر از دست نمی‌رود. حال سکوت اما این است که این حقیقت را تجربه کنی، اما در عین حال بپذیری که تو هنوز عامل فعلی.این تفکیک به ما یاد می‌دهد که در مسیر رشد، هم فهم نظری مهم است و هم تجربه عملی. ممکن است کسی نظریه را بداند اما تجربه نکرده باشد، یا برعکس. کمال در ترکیب این دو است.در زندگی روزمره، این می‌تواند معنایش این باشد که هم به دانش و فهم اهمیت بدهیم، و هم به تمرین و عمل. نمی‌توان فقط کتاب خواند و انتظار داشت تغییر کنی. و نمی‌توان هم فقط بدون فهم، کورکورانه تمرین کرد. باید هر دو را با هم پیش برد.

نقد سلسله‌مراتب: چالش و فرصت

یکی از بخش‌هایی که ممکن است برای خواننده معاصر کمی دشوار باشد، تأکید ابن عربی بر سلسله‌مراتب معنوی است. او می‌گوید این مقام فقط برای «الهیین محسنین» است، نه برای مسلمانان و مؤمنان عادی.از یک سو، این نگاه واقع‌بینانه است. ابن عربی می‌گوید همه در یک سطح نیستند و نباید انتظار داشت همه به یک مقام برسند. این مثل این است که بگوییم همه نمی‌توانند نقاش بزرگ یا موسیقیدان بزرگ شوند. برخی استعداد و تلاش بیشتری دارند و به جاهای بالاتری می‌رسند.اما از سوی دیگر، این نگاه ممکن است باعث دلسردی شود. ممکن است کسی فکر کند: «پس من که مؤمن عادی‌ام، این حرف‌ها برای من نیست». یا برعکس، ممکن است باعث تکبر شود: «من که به مقام بالایی رسیده‌ام، دیگران از من پایین‌ترند».شاید بتوان این نکته را این‌طور فهمید که ابن عربی دارد درباره کمال این مقام سخن می‌گوید، نه امکان تجربه آن. یعنی همه می‌توانند مزه سکوت را بچشند، اما کمال آن فقط برای عارفان است. همه می‌توانند در مسیر رشد باشند، اما سرعت و مقصد همه یکسان نیست.در هر صورت، پیام عملی این است که نباید خود را فریب دهیم. اگر به جایی نرسیده‌ایم، صادقانه بپذیریم و ادامه بدهیم. و اگر به جایی رسیده‌ایم، فروتن بمانیم و بدانیم که مسیر ادامه دارد.

سکوت و گفتار: نه دوگانگی بلکه تکامل

نکته مهم دیگر این است که سکوت و گفتار در نگاه ابن عربی مخالف هم نیستند. او نمی‌گوید سکوت خوب است و گفتار بد. بلکه می‌گوید سکوت واقعی فراتر از تقابل با گفتار است.در واقع، ابن عربی می‌گوید نمی‌شود مطلقاً ساکت بود چون انسان مأمور به ذکر خداست. پس سکوت کامل نه ممکن است و نه مطلوب. آنچه مطلوب است، سکوتی است که در آن، هر کلامی که بیرون می‌آید، معنادار و هدفمند باشد.این نگاه بسیار متعادل است. ما نباید به دو افراط بیفتیم: نه پرحرفی بیهوده، و نه سکوت مطلق. بلکه باید کلام خود را کیفی کنیم. هر کلامی که می‌گوییم، آیا ضروری است؟ آیا سودمند است؟ آیا حقیقت دارد؟ اگر جواب مثبت است، بگوییم. اگر نه، بهتر است ساکت باشیم.در بودیسم، بودا هشت راه میانه را تعلیم می‌دهد که یکی از آن‌ها «گفتار درست» است. گفتار درست یعنی نه دروغ گفتن، نه غیبت کردن، نه سخنان زشت گفتن، و نه پرحرفی بیهوده. این دقیقاً همان چیزی است که ابن عربی می‌گوید: سکوت یعنی نه ساکت مطلق بودن، بلکه فقط آن کلامی که باید گفته شود را گفتن.

فراتر از فرد: سکوت جمعی و فرهنگی

تا اینجا بیشتر درباره سکوت فردی صحبت کردیم. اما یک بُعد دیگر هم وجود دارد: سکوت جمعی و فرهنگی.جوامع مختلف رابطه متفاوتی با سکوت دارند. برخی فرهنگ‌ها، سکوت را نشانه احترام، عمق، و خردمندی می‌دانند. برخی دیگر، سکوت را ناراحتی، ضعف، یا عدم مشارکت تلقی می‌کنند.در فرهنگ معاصر ما، متأسفانه ارزش سکوت کمتر شده است. در جلسات، کسی که زیاد حرف می‌زند بیشتر دیده می‌شود تا کسی که با دقت گوش می‌دهد. در رسانه‌ها، کسی که سروصداش بیشتر است بیشتر شنیده می‌شود. در آموزش، بچه‌ای که فعال و پرحرف است مثبت‌تر ارزیابی می‌شود تا بچه‌ای که آرام و متفکر است.

اما شاید نیاز است که این ارزش‌ها را بازنگری کنیم. شاید نیاز است که فضاهایی برای سکوت جمعی ایجاد کنیم. نه سکوت اجباری یا سرکوب‌گرانه، بلکه سکوتی که فضا می‌دهد برای تفکر عمیق‌تر، شنیدن بهتر، و ارتباط معناتر.

در برخی جوامع، مثلاً در ژاپن، «ما» یا فاصله و سکوت، جزء لاینفک هنر، موسیقی، و معماری است. سکوت به عنوان یک عنصر مثبت و سازنده دیده می‌شود، نه خلأ یا نقصی که باید پر شود. شاید بتوانیم از این نگاه یاد بگیریم.

آزمون عملی ابن عربی: چالش یا راهنما؟

یکی از بخش‌هایی که ممکن است بحث‌برانگیز باشد، معیار عملی ابن عربی است: توانایی اثرگذاری بدون کلام. ممکن است کسی بگوید این معیار خیلی بالا و غیرواقعی است، یا حتی در حوزه خرافات می‌افتد.اما شاید بتوان این معیار را به دو شکل فهمید. شکل اول، تفسیر تحت‌اللفظی: توانایی کرامت‌آسا که فقط برای اولیای خاص است و به طور معجزه‌آسا رخ می‌دهد. این تفسیر ممکن است برای بسیاری دور از ذهن باشد.اما شکل دوم، تفسیر نمادین و روانشناختی: توانایی اثرگذاری عمیق از طریق حضور، انرژی، و نیت، بدون نیاز به کلمات زیاد. این چیزی است که همه ما تجربه کرده‌ایم. افرادی که با حضورشان فضا را تغییر می‌دهند. مادرانی که بدون حرف زدن می‌فهمند فرزندشان چه می‌خواهد. معلمانی که با یک نگاه، شاگرد را تشویق یا منصرف می‌کنند.پس شاید معیار ابن عربی نه لزوماً معجزه‌ای فراطبیعی، بلکه اشاره به عمق ارتباط و کیفیت حضور باشد. او می‌خواهد بگوید: سکوت واقعی آنقدر قوی است که حتی بدون کلام هم می‌تواند پیام برساند و تأثیر بگذارد.و این چالشی است برای همه ما: آیا حضور ما آنقدر قوی و معنادار است که بدون حرف زدن هم دیگران را احساس کنند؟ یا این‌که ما فقط با کلمات هستیم و وقتی ساکت می‌شویم، گویی وجود نداریم؟

نتیجه‌گیری: سکوتی که سخن می‌گوید

متن ابن عربی درباره سکوت، بیش از آنکه دستورالعملی باشد، دعوتی است به تأمل عمیق‌تر درباره ماهیت ارتباط، حضور، و هستی. او نشان می‌دهد که سکوت نه یک امر ساده و یک‌بُعدی، بلکه طیفی پیچیده از معانی و مراتب است. از سکوت ظاهری که ممکن است صرفاً نقش‌بازی کردن باشد، تا سکوت وجودی که در آن انسان به حقیقت خودش به عنوان محل تجلی کلام الهی می‌رسد. از سکوت اجباری گنگ که خسته‌کننده است، تا سکوت قدسی که با همت محض اثر می‌گذارد.مقایسه این تعلیم با ذن نشان داد که تجربه عرفانی، فارغ از زبان و فرهنگ، به حقایقی مشترک می‌رسد. هر دو سنت بر این باورند که حقیقت نهایی فراتر از کلمات است، اما راه رسیدن به آن در سکوت ظاهری نیست، بلکه در تحول درونی و کیفیت حضور است.

نقد ابن عربی از ریاکاری معنوی، یادآور است که در مسیر رشد، باید مراقب باشیم که گرفتار شکل بیرونی نشویم و محتوای حقیقی را از دست ندهیم. معیار، تحول واقعی است نه تقلید ظاهری.در زندگی روزمره، این تعالیم می‌توانند به ما کمک کنند که رابطه سالم‌تری با سکوت برقرار کنیم. نه فرار از آن، نه تحمیل آن، بلکه استفاده هوشمندانه از آن. سکوتی که فضا می‌دهد برای شنیدن عمیق‌تر، فکر کردن بهتر، و حضور معناتر.شاید درس نهایی این باشد که سکوت واقعی، خالی نیست بلکه پر است نه نبودِ چیزی، بلکه حضور چیزی عمیق‌تر است . نه پایان ارتباط، بلکه شکل دیگری از آن به شمار میرود . نه ضعف، بلکه قدرت. نه مرگ، بلکه زندگی در شکل خالص‌ترش است.و در این معنا، سکوت دیگر در تقابل با گفتار نیست، بلکه منبع و مبدأ همه گفتارهای معنادار می‌شود. سکوتی که وقتی می‌شکند و به کلام تبدیل می‌شود، آن کلام ارزش شنیدن دارد. سکوتی که پایه و اساس است، نه فرار و اجتناب.ابن عربی در ابتدای متن گفت: «فالصمت فی الأکوان نعت لازم» سکوت صفت لازم همه موجودات است. شاید این بدان معناست که اگر به عمق هستی خود برسیم، پیش از هر کلامی، سکوتی آگاه و پر از حضور است و بازگشت به این سکوت، بازگشت به خانه است.

این مقاله تلاشی است برای فهم عمیق‌تر تعلیم ابن عربی و کاربرد آن در زندگی معاصر، با احترام به سنت‌های گوناگون عرفانی و با نگاهی باز به امکان گفتگوی میان آن‌ها.

ابن عربیسکوتتعلیم و تربیت
۹
۳
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید