ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۴ دقیقه·۳ ماه پیش

چرا برای زیبایی خانه‌مان هزینه می‌کنیم، اما به زشتی شهر بی‌تفاوتیم؟

مقدمه

وقتی از خانه‌ای تمیز و مرتب بیرون می‌آییم و بی‌محابا کاغذ آب‌نبات را روی پیاده‌رو می‌اندازیم، در واقع داریم یک معمای عمیق فلسفی را زندگی می‌کنیم. این رفتار متناقض، پنجره‌ای است به درک ما از مالکیت، هویت و تعلق.

مرز نامرئی میان "من" و "ما"

خانه برای ما بیش از یک فضای فیزیکی است. آن بازتابی از خودمان، گسترش هویت ما در فضاست. وقتی کف اتاق را جارو می‌کنیم، در واقع داریم به خودمان احترام می‌گذاریم. اما لحظه‌ای که از درِ خانه بیرون می‌رویم، چیزی عجیب رخ می‌دهد: حس مالکیت و مسئولیت ما رنگ می‌بازد.این پدیده ریشه در چیزی دارد که فیلسوفان از آن به عنوان "تراژدی منابع مشترک" یاد می‌کنند. وقتی چیزی متعلق به همه است، در عمل متعلق به هیچ‌کس نیست. پارک، خیابان، دریا - همگی در یک حوزه خاکستری قرار می‌گیرند که نه کاملاً مال ماست و نه کاملاً بیگانه. این ابهام مسئولیت، به بهانه‌ای برای بی‌توجهی تبدیل می‌شود.

روانشناسی مسئولیت پراکنده

از نگاه روانشناسی اجتماعی، ما در فضاهای عمومی دچار "انتشار مسئولیت" می‌شویم. وقتی فکر می‌کنیم دیگران هم اینجا هستند، احساس می‌کنیم بار مسئولیت روی دوش همه است، پس شاید روی دوش هیچ‌کس نباشد. یک کاغذ کوچک که من بیندازم، در میان میلیون‌ها قدم دیگر، چه اهمیتی دارد؟ اما این استدلال خودش مشکل‌ساز است. وقتی همه چنین فکر کنند، همه دست به همان کار می‌زنند. این دقیقاً همان چیزی است که جامعه‌شناسان آن را "پیش‌بینی خودتحقق‌یابنده" می‌نامند: ما انتظار داریم دیگران آشغال بیندازند، پس خودمان هم می‌اندازیم، و این باور را تقویت می‌کنیم.

غریبگی و گمنامی

در خانه، ما شناخته شده‌ایم. هر گوشه، هر وسیله، داستانی از ما روایت می‌کند. اما در فضای عمومی، ما گمنامیم. این گمنامی می‌تواند آزادی‌بخش باشد، اما همزمان می‌تواند قید اخلاقی‌مان را هم بگسلد. کسی نمی‌بیند، کسی قضاوت نمی‌کند، پس چرا رعایت کنیم؟

فیلسوف فرانسوی ژان-پل سارتر می‌گفت "دیگران جهنم هستند"، اما شاید بتوان گفت غیبت دیگران هم نوعی جهنم است. بدون نگاه دیگران، بدون حضور و شهادت آن‌ها، بخشی از هویت اخلاقی ما تعلیق می‌شود. ما در تنهایی و گمنامی، آزمایش می‌کنیم که واقعاً چه کسی هستیم.

فضای عمومی، فضای بی‌صاحب

در فرهنگ ما، فضای عمومی اغلب به معنای "بی‌صاحب" درک می‌شود، نه "متعلق به همه". این تفاوت ظریف اما بنیادین است. وقتی چیزی بی‌صاحب است، هیچ‌کس حق ندارد و هیچ‌کس مسئول نیست. اما وقتی متعلق به همه است، همه حق دارند و همه مسئولند.این برداشت ریشه در تجربه تاریخی ما دارد. نسل‌ها در جامعه‌ای رشد کرده‌ایم که فضای عمومی جایی برای استراحت، تعامل و مشارکت نبوده، بلکه گذرگاهی بوده که باید هرچه سریع‌تر از آن عبور کرد. چرا به مکانی که تنها از آن عبور می‌کنیم، دل ببندیم؟

زیبایی‌شناسی و آشفتگی

جالب اینجاست که محیط‌های آشفته و کثیف، آشفتگی بیشتر را دعوت می‌کنند. نظریه "پنجره شکسته" در جرم‌شناسی این را نشان می‌دهد: یک پنجره شکسته که تعمیر نشود، به زودی باعث می‌شود پنجره‌های دیگر هم بشکنند. یک کاغذ روی زمین، اجازه می‌دهد کاغذ دوم و سوم هم بیفتد. پس ما در یک حلقه معیوب گیر افتاده‌ایم: فضای کثیف باعث می‌شود بیشتر کثیف شود، و این کثیفی توجیه‌گر رفتار بعدی ماست. شکستن این حلقه نیاز به چیزی بیش از قانون و مقررات دارد؛ نیاز به تغییر نگاه دارد.

بازگشت به معنا

شاید راه حل در بازیافت معنای فضای عمومی باشد. وقتی پارک را نه به عنوان "جایی برای گذراندن وقت" بلکه به عنوان "خانه مشترک ما" ببینیم، رفتارمان تغییر می‌کند. وقتی خیابان را نه به عنوان "مسیر رفتن" بلکه به عنوان "صحنه زندگی جمعی" درک کنیم، مسئولیت‌مان فعال می‌شود.این تغییر نگاه، کاری فردی است اما با آثاری جمعی. هر بار که کاغذی را در جیب‌مان نگه می‌داریم تا برسیم به سطل آشغال، در واقع داریم اعلام می‌کنیم: این فضا، فضای من هم هست. من اینجا تنها عابر نیستم، بلکه ساکن و شهروندم.

نتیجه‌گیری: مرز در ذهن ماست

مرز میان "مال من" و "مال همه" نه روی زمین بلکه در ذهن ما کشیده می‌شود. این مرز می‌تواند دیواری محکم باشد که ما را از دنیای بیرون جدا کند، یا پلی باشد که ما را به آن متصل کند. انتخاب با ماست.

شاید راز در این باشد که بفهمیم: فضای عمومی، گسترش خانه ماست، نه خارج از آن. وقتی از در خانه بیرون می‌آییم، در واقع وارد اتاق‌های بزرگ‌تر خانه مشترک‌مان می‌شویم. و خانه، هرچقدر هم بزرگ باشد، باز هم خانه است و شایسته احترام.

در نهایت، هر کاغذی که در جیب نگه می‌داریم، هر زباله‌ای که در سطل می‌اندازیم، اعلامیه‌ای کوچک است: من اینجا متعلق هستم، و این جا به من تعلق دارد.

احساس مسئولیتروانشناسی اجتماعیخانهآشغال
۱۲
۲
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید