ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

چرا " نه" گفتن اینقدر سخت است ؟

چند وقت پیش دوستی برایم تعریف می‌کرد که چطور خودش را در موقعیتی گیر انداخته که اصلاً دوست نداشته. قرار بوده برای یک هم‌دانشگاهی‌اش کاری انجام بدهد، در حالی که خودش تا گردن توی کارهای خودش بوده. وقتی پرسیدم چرا قبول کرده، گفت: "نمی‌دانم، حس کردم اگر نه بگویم، بدجنس به نظر می‌رسم." این جمله برایم آشنا بود، چون خودم هم بارها همین احساس را داشته‌ام.

ما در فرهنگی بزرگ شده‌ایم که مهربانی و فداکاری را به ما آموخته، اما خیلی کم درباره مرزهای شخصی حرف زده. از کودکی یاد گرفته‌ایم که باید "خوب" باشیم، که باید دیگران را راضی نگه داریم، که رد کردن درخواست کسی نوعی بی‌احترامی است. این آموزه‌ها ریشه‌های عمیقی دارند و خیلی وقت‌ها ناخودآگاه رفتارمان را شکل می‌دهند.

اما حقیقت این است که هر بار که ما برای رضایت دیگران "بله" می‌گوییم، در حالی که دلمان می‌خواهد "نه" بگوییم، داریم به خودمان خیانت می‌کنیم. نه به معنای بدجنسی یا خودخواهی، بلکه به این معنا که وقت، انرژی و آرامش ذهنی‌مان را قربانی انتظارات دیگران می‌کنیم.

یکی از بزرگ‌ترین دلایلی که ما از گفتن "نه" می‌ترسیم، احساس گناه است. این صدای کوچک در سرمان که می‌گوید: "اگر کمک نکنی، آدم بدی هستی." اما این احساس گناه اغلب توهم است. وقتی کسی از ما چیزی می‌خواهد و ما نمی‌توانیم یا نمی‌خواهیم انجامش بدهیم، مسئولیت احساسات او بر عهده ما نیست. ما مسئول هستیم که صادق باشیم، نه اینکه همه را خوشحال کنیم.

گفتن "نه" در واقع نشانه احترام است. احترام به خودمان، به وقت‌مان، و حتی به طرف مقابل. وقتی ما از روی اجبار "بله" می‌گوییم، کیفیت کاری که انجام می‌دهیم پایین می‌آید، دلسرد می‌شویم و ممکن است حتی به رابطه‌مان آسیب بزنیم. اما وقتی صادقانه "نه" می‌گوییم، به طرف مقابل فرصت می‌دهیم که به سراغ کسی برود که واقعاً می‌تواند و می‌خواهد کمک کند.

البته گفتن "نه" هم هنر می‌خواهد. نیازی نیست که توضیحات طولانی بدهیم یا دست به دامن بهانه‌های دروغین شویم. یک "نه" ساده و محکم، همراه با کمی همدلی، کافی است. می‌توانیم بگوییم: "متأسفم، الان نمی‌توانم این کار را انجام بدهم" یا "ممنون که فکر منو کردی، اما فعلاً امکانش را ندارم." نه نیاز به توجیه طولانی دارد، نه نیاز به احساس بدی.

یکی از چیزهایی که به من کمک کرده این است که به یاد بیاورم: هر "بله" به چیزی که نمی‌خواهم، یک "نه" است به چیزی که برایم اهمیت دارد. وقتی برای کاری که نمی‌خواهم وقت می‌گذارم، از وقتی که می‌توانستم با خانواده‌ام باشم، روی پروژه‌ای که دوست دارم کار کنم یا حتی استراحت کنم، می‌زنم. این معادله ساده است، اما ما اغلب فراموشش می‌کنیم.

نکته دیگر این است که مردم معمولاً آنقدرها که ما فکر می‌کنیم از "نه" شنیدن ناراحت نمی‌شوند. بیشتر اوقات، این ما هستیم که در ذهنمان سناریوهای وحشتناک می‌سازیم. در واقعیت، بیشتر آدم‌ها احترام می‌گذارند به کسی که راحت است با خودش و مرزهایش را می‌شناسد. و اگر کسی از "نه" شنیدن از ما قهر کند یا رابطه را قطع کند، شاید این نشانه باشد که آن رابطه از همان ابتدا سالم نبوده.

در نهایت، گفتن "نه" یعنی انتخاب کردن. انتخاب اینکه چگونه می‌خواهیم زندگی کنیم، با چه کسانی وقت بگذرانیم، و انرژی‌مان را کجا خرج کنیم. این یک حق اساسی است، نه یک امتیاز. و هر چقدر بیشتر تمرینش کنیم، راحت‌تر می‌شود. اولین "نه" سخت‌ترین است، اما هر "نه" بعدی کمی آسان‌تر می‌شود، چون داریم به خودمان ثابت می‌کنیم که آسمان سقوط نمی‌کند و زندگی ادامه دارد.

شاید وقت آن رسیده که بیاموزیم "نه" گفتن به دیگران، در واقع یعنی "بله" گفتن به خودمان. و این هیچ گناهی ندارد.

احساس گناهمهارت نه گفتنهنر نه گفتنرابطه
۱۲
۱۱
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید