ویرگول
ورودثبت نام
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگیاشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

میراثی در غبار: ضرورت بازخوانی انتقادی و آگاهانه فلسفه اسلامی در عصر حاضر

در جهان پرشتاب امروز که «نو بودن» به تنهایی به ملاکی برای ارزش‌گذاری تبدیل شده، نوعی بی‌مهری سیستماتیک نسبت به میراث علمی و فکری گذشتگان پدید آمده است. در این میان، فلسفه اسلامی به عنوان یکی از غنی‌ترین سنت‌های عقلانی بشر، بیش از دیگر حوزه‌ها آماج بی‌توجهی قرار گرفته است. عده‌ای با نگاهی پوزیتیویستی، دوران آن را منقضی می‌دانند و عده‌ای دیگر با رویکردی ایدئولوژیک، صرفاً به دلیل پسوند «اسلامی»، بر این گنجینه خط بطلان می‌کشند. اما حقیقت آن است که مواجهه منطقی با سنت، نه به معنای باستان‌گرایی کورکورانه است و نه به معنای انکار رادیکال؛ بلکه تلاشی است برای حلاجی و نقادی میراثی که می‌تواند پاسخگوی برخی از بنیادی‌ترین پرسش‌های انسان معاصر باشد.

نخستین گام در این مسیر، تفکیک میان «پوسته» و «هسته» در فلسفه کلاسیک است. بخشی از این فلسفه در ظرف زمانه خود و بر پایه علوم طبیعی آن روزگار بنا شده بود. امروزه که پیشرفت‌های شگرف در فیزیک و نجوم، مفاهیمی چون افلاک نه‌گانه، عناصر چهارگانه و هیئت بطلمیوسی را منسوخ کرده است، اصرار بر دنباله‌روی از این بخش از طبیعیات، فرسنگ‌ها با روح عقلانیت فاصله دارد. اما خطا آنجاست که منتقدان، فروپاشی این بخش‌های علمی-تجربی را به کل عمارت فلسفه تعمیم می‌دهند. آن‌ها فراموش می‌کنند که مسائلی همچون چیستیِ هستی، ماهیت علیت، حقیقتِ آگاهی و نسبتِ میان واحد و کثیر، موضوعاتی «فرازمانی» هستند که گرد کهنگی بر آن‌ها نمی‌نشیند.

یکی از آسیب‌های جدی در فضای روشنفکری ما، نوعی خودباختگی فرهنگی در برابر نام‌های غربی و غربتِ غریبانه اندیشمندان بومی است. در حالی که آثار فیلسوفان غربی با پانویس‌های انتقادی، ترجمه‌های متعدد و تطبیق با مسائل روز در دسترس هستند، آثار بزرگانی چون ملاصدرا، شیخ اشراق یا سبزواری، غالباً با همان زبان دشوار و سبک سیاق قرن‌ها پیش بازنشر می‌شوند. این فقدان «به‌روزرسانی» و عدم «ترجمه فرهنگی» باعث شده است که نسل جدید، این اندیشمندان را متعلق به موزه‌ها بداند، در حالی که بسیاری از ایده‌های آن‌ها در حوزه انسان‌شناسی و معرفت‌نفس، پتانسیل عجیبی برای گره‌گشایی از بحران‌های وجودی انسان مدرن دارند.

بزرگترین آموزه‌ای که می‌توان از بازخوانی این میراث استخراج کرد، مبارزه با «انسان تک‌ساحتی» است. دنیای مدرن تحت سیطره «عقل ابزاری»، انسان را به موجودی «چرتکه‌به‌دست» تقلیل داده است که تمام مناسبات خود را بر پایه سود شخصی محض و محاسبات سطحی بنا می‌کند. در این نگاه، روابط انسانی، خانواده و اخلاق شغلی، تنها ابزارهایی برای رسیدن به اهداف مادی هستند. در مقابل، فلسفه اسلامی با تاکید بر «شناخت نفس» و عمق بخشیدن به بینش انسان، ما را فرا می‌خواند که جهان را نه از دریچه تنگ منفعت‌طلبی، بلکه از منظر حکمت و خرد جمعی بنگریم.

تاکید بر اینکه انسان نباید سطحی‌نگر باشد، در لایه‌های عمیق فلسفه اخلاق و حکمت عملی ما نهفته است. اگر خرد پیشه شود، روابط در محیط کار، خانواده و اجتماع، از شکل مکانیکی و سرد خود خارج شده و جنبه‌ای متعالی به خود می‌گیرد. در واقع، بسیاری از پاسخ‌های گذشتگان به پرسش «چگونه باید زیست؟»، نه تنها از پاسخ‌های مادی‌گرایانه امروز کمتر نیست، بلکه به دلیل نگاه جامع‌نگر به ابعاد مادی و معنوی انسان، بسیار کارآمدتر جلوه می‌کند.

در نهایت، قضاوت عادلانه درباره فلسفه اسلامی مستلزم یک مواجهه بی‌طرفانه است. ما نیازمند آن هستیم که این آثار را نه برای اثبات یا انکار، بلکه برای «شناسایی» عمیق مطالعه کنیم. هر کهنه‌ای لزوماً بی‌ارزش نیست و هر نویی لزوماً حقیقت محض را در بر ندارد. بازگشت نقادانه به سنت، به معنای بازگشت به عقب نیست؛ بلکه به معنای یافتن ریشه‌های محکمی است که به ما اجازه می‌دهد در طوفان‌های فکری دنیای معاصر، استوار بمانیم و از منظری عمیق‌تر به افق‌های آینده بنگریم. این مسیر، از شکافتن پوسته اصطلاحات دشوار و رسیدن به مغزِ حکمت می‌گذرد؛ حکمتی که انسان را فراتر از یک ابزار، به عنوان یک حقیقتِ پویا و کمال‌جو تعریف می‌کند.

فلسفهروابط انسانیشیخ اشراقمحیط کار
۰
۰
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
نویسنده:حسین نجفعلی بیگی
اشتراک‌گذاری دریافت‌های شهودی و دغدغه‌های درونی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید