ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

شباهت نوشته‌های صادق هدایت ونقاشی‌های مونه

هنر همیشه بازتابی از جهان و تجربه‌ی انسانی بوده است. از نقاشی‌های دقیق و واقع‌گرایانه تا روایت‌های ذهنی و لحظه‌ای، هر سبک به گونه‌ای تلاش می‌کند تجربه‌ی مخاطب را شکل دهد. در این میان، دو جریان مهم در نقاشی و ادبیات قابل بررسی است: ریالیسم و امپرسیونیسم.

نقاشی ریالیست و ثبت دقیق واقعیت

ریالیسم، همان‌طور که از نامش پیداست، به دنبال ثبت دقیق و واقع‌گرایانه‌ی جهان است. هنرمندان این سبک تلاش می‌کنند هر جزئیات صحنه را همان‌طور که هست، نشان دهند: نور و سایه، جزئیات جسمی، رنگ‌ها و نسبت‌ها. در نقاشی‌های ریالیست، هدف انتقال واقعیت بیرونی به مخاطب است. تصویر باید آن‌چنان دقیق باشد که بیننده احساس کند به صحنه دسترسی دارد.

امپرسیونیسم و تمرکز بر تجربه‌ی لحظه‌ای

امپرسیونیسم، برخلاف ریالیسم، کمتر به جزئیات دقیق و نظم صحنه اهمیت می‌دهد و بیشتر به حس، نور و تجربه‌ی لحظه‌ای هنرمند یا شخصیت‌ها توجه دارد. این سبک در اواخر قرن نوزدهم در فرانسه ظهور کرد و تلاش می‌کرد تا تأثیر نور و رنگ بر لحظه‌ی مشاهده را ثبت کند. در امپرسیونیسم، جزئیات کامل ممکن است ناپدید شوند و مهم‌تر از همه، احساس و برداشت ذهنی لحظه است.

کلود مونه و انقلاب امپرسیونیستی

کلود مونه (Claude Monet) یکی از پیشگامان امپرسیونیسم بود. او به جای تمرکز بر جزئیات دقیق، با ضربه‌های کوتاه قلم و رنگ‌های روشن، تجربه‌ی نور و حرکت در لحظه را روی بوم ثبت می‌کرد. نقاشی‌هایی مانند ساحل سنترن یا نیلوفرهای آبی نمونه‌های برجسته‌ای هستند که بیننده را وارد تجربه‌ی شخصی مونه می‌کنند و اجازه می‌دهند حس کند خودش نیز در آن لحظه حضور دارد.

امپرسیونیسم در نوشتن

اگر سبک نقاشی امپرسیونیسم را به ادبیات منتقل کنیم، چیزی شبیه نوشتن لحظه‌ای و احساسی به دست می‌آید. نویسنده در این سبک کمتر به روایت خطی و دقیق داستان اهمیت می‌دهد و بیشتر به تجربه‌ی ذهنی و حسی شخصیت‌ها، تداعی‌های لحظه‌ای و تصویرهای پراکنده از محیط می‌پردازد.

ویژگی‌های امپرسیونیسم در نوشتن:

  • تمرکز بر حس و تجربه‌ی لحظه‌ای شخصیت‌ها.

  • جزئیات محیط با احساسات ذهنی ترکیب می‌شوند.

  • زمان روایت ممکن است خطی نباشد و بیشتر با تداعی‌ها و جریان ذهنی پیش رود.

  • هدف خلق حال و هوای لحظه است، نه ارائه‌ی روایت کامل.

مثال کوتاه امپرسیونیستی در نوشتن:

نسیم خنک موهایش را می‌رقصاند، صدای برگ‌ها مثل موسیقی نرم روی ذهنش نشست، صفحات کتاب زیر انگشتانش تکه‌تکه می‌شدند، و لبخند آرامش‌آور روی لبانش پیدا شد.

صادق هدایت و امپرسیونیسم در ادبیات فارسی

در ادبیات فارسی، صادق هدایت نمونه‌ی بارزی است که به شیوه‌ای نزدیک به امپرسیونیسم می‌نویسد. به ویژه در داستان کوتاه زنده به گور، تمرکز هدایت بر تجربه‌ی ذهنی شخصیت‌ها و حالت‌های روانی لحظه‌ای است.

نمونه‌ای از متن:

«در تاریکی، فقط نفس خودم را می‌شنیدم. دیوارهای سرد و خیس انگار به من نزدیک می‌شدند و هر صدای دوردست، مثل ضربه‌ای بر قلبم می‌نشست. ساعت‌ها گذشت یا شاید دقیقه‌ها، نمی‌دانم. تنها چیزی که بود، ترس و سکوتی بود که همه چیز را فرو می‌برد.»

در این قطعه:

  • تمرکز روی حس تنهایی و اضطراب شخصیت است.

  • جزئیات محیط با احساس شخصیت ترکیب شده‌اند.

  • زمان روایت اهمیت ندارد، و تجربه‌ی ذهنی و حسی در مرکز قرار دارد.

هدایت با این شیوه، تجربه‌ای نزدیک به امپرسیونیسم ادبی ایجاد می‌کند و خواننده را مستقیماً وارد ذهن و احساسات شخصیت‌ها می‌کند، مانند آن‌که بیننده در نقاشی‌های مونه نور و رنگ و حرکت را تجربه می‌کند.

ریالیسم و امپرسیونیسم هر دو تلاش دارند تجربه‌ی انسانی را منتقل کنند، اما با رویکردی متفاوت. ریالیسم به دقیق بودن و بازنمایی واقعیات بیرونی اهمیت می‌دهد، در حالی که امپرسیونیسم به حس، رنگ و تجربه‌ی لحظه‌ای ذهن و روان شخصیت‌ها توجه دارد. در نقاشی، مونه و هم‌نسلان او، و در ادبیات، صادق هدایت نمونه‌های شاخص این سبک هستند. برای نویسنده، امپرسیونیسم فرصتی است تا با ثبت تجربه‌ی لحظه‌ای و حسی، خواننده را عمیقاً در ذهن شخصیت‌ها و جو داستان غوطه‌ور کند.

باشد، تا احتمال بازدید و کار را انجام بدهم؟

صادق هدایتنقاشینویسندگیداستانبوف کور
۳
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید