بسیاری از نویسندگان تصور میکنند هرچه ایدههای بیشتری در یک متن بگنجانند، اثرشان غنیتر و جذابتر خواهد شد. این تصور در نگاه اول منطقی به نظر میرسد؛ بالاخره ایده سرمایه نویسنده است. اما واقعیت این است که انباشت ایدهها، اگر بدون تمرکز و انسجام باشد، نهتنها متن را قویتر نمیکند بلکه آن را رقیق، پراکنده و کماثر میسازد. متن خوب الزاماً متنی نیست که پر از فکرهای متنوع باشد؛ متن خوب متنی است که یک فکر را با قدرت، وضوح و انسجام دنبال کند.
وقتی نویسنده میخواهد همهی ایدههای الهامبخش خود را در یک نوشته جای دهد، تمرکز اثر از بین میرود. خواننده به جای آنکه در یک مسیر مشخص حرکت کند، مدام از شاخهای به شاخهی دیگر پرتاب میشود. نتیجه این میشود که هیچ ایدهای فرصت نمیکند بهدرستی شکل بگیرد و عمق پیدا کند. درست مانند نوری که اگر متمرکز نباشد گرمایی ایجاد نمیکند، ذهن نویسنده هم اگر پراکنده عمل کند، تأثیرگذاریاش کاهش مییابد. عمق از تراکم میآید، نه از تنوع بیحد.
متنی که بیش از حد ایده در خود دارد، معمولاً شبیه فهرستی از نکات جذاب است؛ نکاتی که هرکدام بهتنهایی میتوانستند پایهی یک مقاله یا داستان مستقل باشند، اما در کنار هم فقط شلوغی ایجاد کردهاند. خواننده به جای درگیر شدن با یک خط فکری مشخص، باید دائماً تطبیق ذهنی انجام دهد و این فرایند خستهکننده است. او به دنبال مسیر است، نه انبار ایدهها. اگر نتواند بفهمد دقیقاً دربارهی چه چیزی میخواند و این بخش چه نسبتی با بخش قبلی دارد، ارتباطش با متن قطع میشود.
یکی از نشانههای رقیق شدن متن، حرکت آن به شکل «و بعد این، و بعد آن» است؛ یعنی اتفاقها یا نکتهها پشت سر هم میآیند بدون آنکه رابطهی علت و معلولی روشنی میانشان برقرار باشد. در چنین حالتی، نوشته بیشتر شبیه گزارش روزانه است تا روایت یا تحلیل. در مقابل، متن قوی بر پایهی منطق پیش میرود: چون این اتفاق افتاد، پس آن نتیجه حاصل شد. این زنجیرهی منطقی باعث میشود خواننده حس کند در حال پیشروی است، نه در حال پرسهزدن.
بخش دشوار کار، جایی است که نویسنده باید از بعضی ایدههای دوستداشتنیاش بگذرد. گاهی جملهای بسیار خوشساخت، مثالی جذاب یا صحنهای هیجانانگیز نوشتهایم که به آن دل بستهایم. اما اگر آن بخش به هستهی اصلی متن خدمت نکند، فقط بار اضافی است. حرفهای بودن در نوشتن بیش از آنکه به توانایی افزودن مربوط باشد، به مهارت حذف کردن وابسته است. حذف کردن به معنای نابود کردن ایده نیست؛ بلکه به معنای حفظ تمرکز و قدرت متن است. ایدهی خوب میتواند در جای مناسب خود بدرخشد، اما حضور نابجایش در یک متن دیگر، اثر را تضعیف میکند.
جذابیت یک نوشته از شفافیت، انسجام و حرکت هدفمند آن میآید، نه از تعداد ایدههایی که در آن فشرده شدهاند. متن قوی مانند مسیری صاف و هدایتشده است که خواننده را قدمبهقدم جلو میبرد. هر آنچه این مسیر را پیچیده، شلوغ یا نامنظم کند، از تأثیرگذاری میکاهد. بنابراین شاید مهمترین پرسش هنگام بازنویسی این نباشد که «چه چیزی میتوانم اضافه کنم؟» بلکه این باشد که «چه چیزی را میتوانم حذف کنم تا متن خالصتر و متمرکزتر شود؟» بسیاری از نوشتهها نه با افزودن، بلکه با کاستن، قدرتمند میشوند.