ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادبا ۳۰ سال سابقه و نشر ۵ میلیون جلد کتاب، زنجیره‌ای از چاپ حرفه‌ای و پخش گسترده را برای موفقیت کتاب‌تان فراهم کرده‌ایم/ انتشارات کلید آموزش 09122164704
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۳ دقیقه·۲۴ روز پیش

نوشتن آسان رمان با الهام از روش فیلم سینمایی بابل

نوشتن رمان همیشه برای خیلی‌ها یک کار ترسناک و فرسایشی است. یک خط داستانی بلند، شخصیت‌های زیاد، و نیاز به حفظ انسجام در صدها صفحه باعث می‌شود بسیاری از نویسنده‌ها حتی شروع نکنند. اما یک روش جایگزین وجود دارد که هم ساده‌تر است و هم خلاقانه‌تر: نوشتن به سبک روایت موزاییکی

در این روش، شما به‌جای نوشتن یک رمان پیچیده، چند داستان کوتاه و مستقل می‌نویسید و در نهایت آن‌ها را به شکلی هوشمندانه به هم وصل می‌کنید. این دقیقاً همان کاری است که فیلم سینمایی Babel انجام می‌دهد و دلیل تأثیرگذاری‌اش هم همین است.

در نگاه اول، ممکن است این روش پیچیده به نظر برسد، اما در عمل برعکس است. چون به‌جای درگیر شدن با یک پروژه سنگین، کار را به چند بخش کوچک و قابل‌کنترل تقسیم می‌کنید.

اولین قدم این است که یک ایده مرکزی ساده انتخاب کنید. لازم نیست فلسفی یا پیچیده باشد. در Babel، ایده اصلی «ناتوانی در ارتباط» است. می‌توانید چیزی ساده‌تر انتخاب کنید، مثل یک اشتباه، یک دروغ یا یک اتفاق تصادفی. این ایده قرار نیست داستان را پیش ببرد، فقط قرار است بین داستان‌ها ارتباط ایجاد کند.

قدم بعدی این است که چند داستان مستقل طراحی کنید. مثلاً سه یا چهار داستان کوتاه. هرکدام باید شخصیت، موقعیت و مشکل خودش را داشته باشد. مهم است که این داستان‌ها بتوانند به‌تنهایی هم جذاب باشند. در Babel، داستان یک خانواده در مراکش، یک زوج آمریکایی، یک پرستار در مکزیک و یک دختر در ژاپن هرکدام به‌تنهایی قابل دنبال کردن هستند.

نکته کلیدی اینجاست که نباید از ابتدا نگران اتصال این داستان‌ها باشید. اول هر داستان را جداگانه و مثل یک داستان کوتاه کامل بنویسید. این کار فشار ذهنی را خیلی کم می‌کند. شما هر بار فقط روی یک شخصیت و یک موقعیت تمرکز می‌کنید.

بعد از اینکه داستان‌ها شکل گرفتند، نوبت به ایجاد اتصال می‌رسد. در Babel این اتصال یک تفنگ است که از ژاپن به مراکش می‌رسد و یک شلیک ساده، زنجیره‌ای از اتفاقات را در چند کشور به راه می‌اندازد. در داستان شما هم این اتصال می‌تواند خیلی ساده باشد: یک تصادف، یک تماس تلفنی، یک شیء گم‌شده یا حتی یک تصمیم.

مهم نیست اتصال شما چقدر کوچک است، مهم این است که بتواند روی چند زندگی اثر بگذارد. این همان چیزی است که به داستان شما عمق می‌دهد.

در مرحله بعد، شما داستان‌ها را به‌صورت خطی تعریف نمی‌کنید. به‌جای اینکه یک داستان را کامل تمام کنید و بعد سراغ بعدی بروید، آن‌ها را تکه‌تکه کنار هم می‌چینید. مثلاً بخشی از داستان اول، بعد بخشی از داستان دوم، بعد سوم و دوباره بازگشت به اول. این کار باعث می‌شود خواننده به‌تدریج ارتباط‌ها را کشف کند و درگیر داستان شود.

نکته مهم دیگر این است که ارتباط بین داستان‌ها فقط نباید منطقی باشد، بلکه باید احساسی هم باشد. یعنی صحنه‌ها را طوری کنار هم قرار دهید که حس مشترکی داشته باشند. مثلاً یک صحنه اضطراب در یک داستان، کنار صحنه تنهایی در داستان دیگر. این تکنیک باعث می‌شود داستان یکپارچه‌تر به نظر برسد، حتی اگر شخصیت‌ها هیچ‌وقت همدیگر را نبینند.

در پایان هم لازم نیست همه‌چیز به‌طور فیزیکی به هم برسد. در این نوع روایت، مهم‌تر از اتصال داستانی، اتصال احساسی است. یعنی خواننده در پایان حس کند که همه این تکه‌ها بخشی از یک تصویر بزرگ‌تر بوده‌اند.

مزیت بزرگ این روش این است که مجبور نیستید از ابتدا یک ساختار کامل و بی‌نقص طراحی کنید. می‌توانید با یک داستان شروع کنید، بعد داستان دوم را اضافه کنید، و کم‌کم جهان خودتان را بسازید. اگر یکی از داستان‌ها خوب از آب درنیامد، کل کار از بین نمی‌رود.

در واقع، این روش چیزی جز شکستن یک کار بزرگ به چند کار کوچک نیست.به‌جای نوشتن یک رمان، چند داستان کوتاه می‌نویسید و بعد آن‌ها را به یک رمان تبدیل می‌کنید.

اگر نوشتن رمان برایتان سخت و ترسناک است، این روش می‌تواند بهترین نقطه شروع باشد. کافی است یک ایده ساده انتخاب کنید، چند شخصیت بسازید و نوشتن را از یکی از آن‌ها شروع کنید. باقی مسیر، کم‌کم خودش را نشان می‌دهد.

فیلم سینماییداستان کوتاهنقد فیلمچاپ کتاب
۰
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
با ۳۰ سال سابقه و نشر ۵ میلیون جلد کتاب، زنجیره‌ای از چاپ حرفه‌ای و پخش گسترده را برای موفقیت کتاب‌تان فراهم کرده‌ایم/ انتشارات کلید آموزش 09122164704
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید