ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

نوشتن یک فرایند مهندسی است

ما معمولاً نوشتن را یک کار هنری می‌دانیم؛ چیزی وابسته به حال‌وهوا، الهام و جوشش درونی. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم نوشتنِ حرفه‌ای شباهت عجیبی به مهندسی دارد. یک مهندس پل نمی‌سازد که فقط زیبا باشد؛ پلی می‌سازد که وزن را تحمل کند، فشار را تاب بیاورد و آدم‌ها را سالم از یک نقطه به نقطه دیگر برساند. متن هم دقیقاً همین است: وسیله‌ای برای انتقال معنا از ذهن نویسنده به ذهن خواننده. اگر این انتقال درست انجام نشود، مهم نیست جمله‌ها چقدر شاعرانه‌اند؛ سازه فرو ریخته است.

وقتی می‌گوییم «نوشتن یک عمل مهندسی است» یعنی متن باید کار کند. یعنی باید مسئله‌ای را حل کند، پیامی را منتقل کند یا تغییری در فکر و رفتار خواننده ایجاد کند. فرض کنید می‌خواهید درباره «مدیریت زمان» در ویرگول مطلبی بنویسید. اگر فقط تجربه‌های پراکنده خودتان را پشت سر هم ردیف کنید، شاید متن صمیمی باشد، اما احتمالاً ساختار نخواهد داشت. خواننده نمی‌فهمد قرار است دقیقاً چه چیزی یاد بگیرد. اما اگر مثل یک مهندس شروع کنید، اول از خودتان می‌پرسید: «این متن چه باری را باید تحمل کند؟» شاید پاسخ این باشد: «خواننده باید بعد از خواندن این مقاله بتواند سه تکنیک مشخص برای مدیریت زمان اجرا کند.» حالا سازه روشن است. هر پاراگراف باید در خدمت این هدف باشد. هر مثالی باید به یکی از آن سه تکنیک کمک کند. هر بخش اضافی که به این هدف خدمت نکند، مثل دیوار تزئینی وسط راهرو است که فقط رفت‌وآمد را سخت می‌کند.

مهندسی متن از طراحی شروع می‌شود، نه از جمله‌نویسی. تصور کنید مهندسی که بدون نقشه شروع به ساختن ساختمان کند. احتمالاً بعد از چند طبقه متوجه می‌شود ستون‌ها هم‌راستا نیستند. خیلی از ما هم همین کار را در نوشتن می‌کنیم: می‌نشینیم و شروع می‌کنیم به نوشتن، بدون اینکه بدانیم دقیقاً به کجا می‌رویم. نتیجه متنی است که در نیمه راه تغییر جهت می‌دهد یا در پایان، جمع‌بندی درستی ندارد. اگر قبل از نوشتن فقط ده دقیقه صرف طراحی کنید یعنی مشخص کردن مسئله، ترتیب ایده‌ها و راه حغ کیفیت متن چند برابر می‌شود.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های مهندسی متن، «ستون‌های اصلی» آن است. هر متن باید چند ایده محوری داشته باشد. اگر نتوانید نوشته‌تان را در سه یا چهار جمله خلاصه کنید، احتمالاً ستون‌ها سست هستند. مثلاً اگر مقاله‌ای درباره «کتاب‌خوانی» می‌نویسید، ستون‌ها می‌تواند این باشد: چرا نمی‌خوانیم، چه ضرری دارد، و چطور عادت مطالعه بسازیم. حالا هر پاراگراف باید زیر یکی از این ستون‌ها قرار بگیرد. اگر وسط متن شروع کنید به تعریف خاطره‌ای که هیچ ارتباطی با این سه بخش ندارد، در واقع وزنی را روی سازه گذاشته‌اید که طراحی نشده است.

اتصال‌ها هم به اندازه ستون‌ها مهم‌اند. خیلی وقت‌ها متن نه به خاطر ضعف ایده، بلکه به خاطر پرش‌های ناگهانی آسیب می‌بیند. ذهن خواننده باید از یک بخش به بخش بعدی سر بخورد، نه اینکه پرت شود. در مهندسی سازه، اتصال تیر به ستون اهمیت حیاتی دارد. در نوشتن هم جمله‌های گذار همین نقش را دارند. وقتی از «مشکل» به «راه‌حل» می‌روید، باید پلی بسازید. مثلاً این جمله «حالا که فهمیدیم چرا این مشکل جدی است، بیایید ببینیم چه می‌توان کرد.» همین یک جمله ساده، جریان ذهن خواننده را حفظ می‌کند.

یک نگاه مهندسی دیگر، «تست فشار» متن است. مهندس قبل از افتتاح پل، آن را آزمایش می‌کند. نویسنده هم باید متنش را آزمایش کند. یکی از ساده‌ترین آزمایش‌ها حذف کردن است. یک پاراگراف را حذف کنید و ببینید آیا چیزی فرو می‌ریزد. اگر نه، آن پاراگراف احتمالاً اضافی بوده است. آزمایش دیگر، خلاصه‌سازی است. اگر نتوانید مقاله‌تان را در چند جمله روشن توضیح دهید، یعنی طراحی آن مبهم است. حتی می‌توانید از یک دوست بپرسید: «از این متن چه چیزی فهمیدی؟» اگر پاسخ او با هدف شما فاصله زیادی داشت، یعنی پیام در مسیر انتقال تغییر شکل داده است.

نکته مهم این است که مهندسی متن به معنای خشک بودن نیست. اتفاقاً چارچوب دقیق، فضا را برای خلاقیت امن‌تر می‌کند. وقتی ساختار محکم باشد، می‌توانید درون آن بازی کنید، استعاره بیاورید، شوخی کنید یا روایت شخصی اضافه کنید. مثل معماری مدرن که روی اسکلت فولادی محکم، نمای شیشه‌ای زیبا می‌سازد. زیبایی بدون ساختار دوام ندارد، و ساختار بدون زیبایی دلنشین نیست. هنر و مهندسی دشمن هم نیستند؛ مکمل هم‌اند.

شاید بهترین مثال تفاوت بین «خانه» و «ساعت» باشد. نوشتن یک مقاله بلند شبیه ساختن خانه است. اگر جای یک کمد کمی جابه‌جا باشد، خانه هنوز قابل استفاده است. اما نوشتن یک متن کوتاه، داستانک شبیه ساختن ساعت است. اگر یکی از چرخ‌دنده‌ها درست درگیر نشود، کل سیستم از کار می‌افتد. هرچه متن فشرده‌تر باشد، مهندسی آن دقیق‌تر باید باشد.

نگاه مهندسی به نوشتن یک تغییر ذهنی ساده اما عمیق ایجاد می‌کند: به جای اینکه بپرسیم «این جمله قشنگ است؟» می‌پرسیم «این جمله چه کاری انجام می‌دهد؟» آیا توضیح می‌دهد؟ قانع می‌کند؟ مثال می‌زند؟ یا فقط فضا را پر کرده است؟ وقتی شروع کنیم به دیدن متن به‌عنوان یک سازه، ناخودآگاه دقیق‌تر، منظم‌تر و مسئولانه‌تر می‌نویسیم.

نوشتن الهام می‌خواهد، بله. اما الهام کافی نیست. همان‌طور که هیچ‌کس دوست ندارد روی پلی راه برود که فقط «با عشق» ساخته شده، خواننده هم دوست ندارد وقتش را صرف متنی کند که فقط «با حال خوب» نوشته شده اما طراحی ندارد. متن خوب، متنی است که هم حس داشته باشد و هم حساب. هم روح داشته باشد و هم اسکلت. و این همان جایی است که هنر با مهندسی دست می‌دهد.

زندگیهنرمهندسینویسندگیداستان
۶
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید