ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

چطور خاطرات موشک‌باران را بنویسیم

تاریخ را معمولاً از بالا می‌نویسند؛ از اتاق‌های فکر، از جبهه‌های نبرد و از تریبون‌های سیاسی. اما تاریخِ واقعی، آن چیزی است که زیر سقفِ خانه‌های ما می‌گذرد. وقتی ترامپ در توییتر از انهدام پل‌ها و نیروگاه‌ها می‌گوید، لرزشِ این کلمات قبل از اینکه به بتن و فولادِ پل‌ها برسد، در فنجانِ چای ما و در نگاهِ مضطربِ فرزندانمان دیده می‌شود. اما چطور این «لحظه‌های گس» را ثبت کنیم؟ چطور بنویسیم که هم امانت‌دارِ حقیقت باشیم و هم لرزه‌ی دستمان روی کاغذ، تبدیل به یک اثر ماندگار شود؟

اینجا چند اصل طلایی برای تبدیلِ خاطراتِ بحران به یک روایت زنده را میگویم

---

۱. اصلِ «اثرِ واقعه»؛ به جای غول‌ها، به مورچه‌ها نگاه کنید

در زمان جنگ یا بحران، ذهن ما به سمت کلیات می‌رود: «جنگ شد»، «تحریم سخت شد». این‌ها جملات خبری هستند، نه روایت. در روایت‌گری، شما نباید از خودِ غول (بحران) بنویسید، بلکه باید از سایه‌ای که آن غول بر زندگی کوچک شما انداخته بنویسید.

- مثال اشتباه: «تهدیدات ترامپ باعث شد امنیتِ روانی جامعه به خطر بیفتد.»

مثال درست: «وقتی خبرِ تهدید نیروگاه‌ها را خواندم، ناخودآگاه نگاهم به لوسترِ پذیرایی افتاد. فکر کردم اگر برق برود، این غولِ شیشه‌ای چقدر بی‌استفاده و تاریک به سقف می‌چسبد. یادِ چراغ‌قوه‌ی قدیمیِ پدر افتادم که لایه‌های خاک، روی بدنه زردش را پوشانده بود.»

۲. اصلِ «زمانِ حال»؛ روایت را از موزه بیرون بیاورید

وقتی می‌گویید «من ترسیده بودم»، دارید از یک جسدِ در گذشته حرف می‌زنید. اما وقتی می‌گویید «می‌ترسم»، مخاطب را کنار خودتان در اتاق می‌نشانید. برای اینکه خون در رگ‌های خاطره‌تان جریان یابد، از زمان حال استفاده کنید.

مثال: «گوشی را روی میز می‌گذارم. صدای تیک‌تیکِ ساعت، حالا شبیه صدای قدم‌های کسی است که روی پشت‌بام راه می‌رود. نفسم را حبس می‌کنم تا صدای اخبارِ اتاق بغل را بهتر بشنوم. انگار کلماتِ توییتِ ترامپ، همین حالا دارند از صفحه گوشی بیرون می‌خزند و روی قالیِ خانه راه می‌روند.»

۳. اصلِ «پنجره‌ی حواس»؛ بوی باروت، طعمِ فلز

خاطره‌ای که فقط «تصویر» باشد، زود فراموش می‌شود. خواننده باید با پنج حس‌اش در متن شما زندگی کند. از صداهای محیط، بوهای ناگهانی و حس‌های لمسی استفاده کنید.

مثال: «سکوتِ کوچه غیرطبیعی است. بوی تندِ پیازی که در آشپزخانه سرخ می‌شود، با سرمایِ گزنده‌ای که از لای درز پنجره تو می‌زند قاطی شده. دستم را به بدنه فلزی رادیاتور می‌چسبانم؛ گرم است، اما دلم می‌خواهد گرم‌تر باشد، انگار این آهنِ داغ تنها سنگرِ باقی‌مانده در برابرِ سرمایِ خبری است که همین الان خوانده‌ام.»

۴. مثلثِ طلایی: «گفتگو، رفتار، فکر»

یک روایتِ زنده، ترکیبی از سه چیز است: آدم‌ها چه می‌گویند؟ چه کار می‌کنند؟ و در مغزشان چه می‌گذرد؟ اگر فقط یکی از این‌ها باشد، روایت شما تخت و دو‌بعدی خواهد بود.

مثال:

(گفتگو): همسرم می‌پرسد: «نان خریدی؟»

(رفتار): نگاهم را از صفحه گوشی می‌دزدم و بی‌هدف به قفلِ در خیره می‌شوم.

(فکر): با خودم می‌گویم: نان؟ او از نان می‌پرسد و من دارم در ذهنم نقشه‌ی پل‌های شهر را مرور می‌کنم که کدام‌شان زودتر فرو می‌ریزد.

۵. اصلِ «نشان بده، نگو»؛ ردیابیِ لرزش‌ها

بزرگترین اشتباه نویسنده این است که به مخاطب دستور بدهد چه حسی داشته باشد. نگویید «خیلی ترسیده بودم»، نشان دهید که ترسیده‌اید.

مثال: به جای «مضطرب بودم»، بنویسید: «سه بار قفلِ در را چک کردم. یک بار چای ریختم و بدون اینکه لبی به آن بزنم، گذاشتم کنارِ گلدان تا یخ کند. هر صدای موتوری که از کوچه می‌گذشت، باعث می‌شد پرده را میلی‌متری کنار بزنم و بیرون را نگاه کنم.»

۶. اصلِ «حدیثِ نفس»؛ اعترافاتِ نیمه‌شب

صادقانه‌ترین بخشِ هر خاطره، آن چیزی است که جرأت نمی‌کنیم بلند بگوییم. گفتگوهای درونیِ شما با خودتان، همان جایی است که مخاطب با تمام وجود به شما اعتماد می‌کند.

مثال: «در اخبار می‌گفتند باید قوی باشیم، اما من در دلم داشتم به ترامپ فحش می‌دادم که چرا دقیقاً شبِ تولدِ دخترم باید این حرف‌ها را بزند؟ با خودم فکر می‌کردم آیا من آدمِ بزدلی هستم که به جای وطن، فعلاً فقط نگرانِ سوختنِ کیکِ تولد در تاریکیِ احتمالیِ امشبم؟»

---

نکته تکمیلی: «جادویِ تضاد» (Contrast)

یکی از قدرتمندترین ابزارها در نوشتن از بحران، قرار دادنِ یک «جزئیاتِ بسیار کوچک و لطیف» در کنار یک «تهدیدِ بزرگ و خشن» است. این تضاد، عمق فاجعه را نشان می‌دهد بدون اینکه شعاری بدهید.

مثال تکمیلی:

«ترامپ از ۵۰۰ میلیون دلار ضررِ روزانه و از کار انداختنِ تمام پل‌ها می‌گوید؛ و من همان لحظه می‌بینم که یک کفشدوزکِ کوچک، با آرامشی عجیب، دارد از لبه‌ی گلدانِ اطلسیِ من بالا می‌رود. تمامِ قدرتِ ایالات متحده در یک سو، و تمامِ ظرافتِ پاهای آن کفشدوزک در سوی دیگر. دنیا به همین سادگی و به همین هولناکی

نوشتن از روزهای موشک‌باران یا روزهای تهدید، فقط یک کار ادبی نیست؛ یک «مقاومت» است. وقتی شما جزئیاتِ ترس‌ها و امیدهایتان را ثبت می‌کنید، در واقع دارید به تاریخ می‌گویید: «ما اینجا بودیم، نفس می‌کشیدیم، می‌ترسیدیم، اما روایتِ خودمان را گم نکردیم.»

مدادتان را بردارید؛ قبل از اینکه پل‌ها را بزنند، پلِ کلمات را بسازید. این تنها پلی است که هیچ موشکی حریفش نمی‌شود.

‌

جنگترامپخاطرهکتابنویسندگی
۳
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید