برای اینکه خاطرهای بنویسیم که برای دیگران مهم باشد، باید یک اصل را همیشه بهخاطر بسپاریم:
خاطره زمانی ارزشمند میشود که فقط درباره «من» نباشد؛ بلکه درباره «انسان» باشد.
این چیزی است که در «سینگورینگ» علی خدایی اتفاق میافتد. او زندگی شخصیاش را میگوید، اما آن را در قالب تجربههایی مینویسد که برای هر خوانندهای آشنا و قابل لمس است: ترس، امید، شکست، جوانی، اشتباه، خانواده، کار، شرم، غرور… همین جهانیبودن احساسهاست که باعث میشود خاطرهها مهم شوند.
خیلیها فکر میکنند جذابیت یک خاطره به «اتفاق بزرگ» بستگی دارد؛ اما تجربه نویسندگانی مثل علی خدایی نشان میدهد که جذابیت، نه در حادثه، بلکه در زاویه دید و صمیمیت روایت است. در کتاب سینگورینگ، خدایی از تجربههایی میگوید که در ظاهر معمولیاند: گفتوگوهای روزمره، لحظههای کارگری، اتفاقات کوچک خانواده. اما همین لحظههای ساده به چشم میآیند چون او میداند چطور از آنها معنی بسازد.
برای نوشتن خاطرهای که دیگران را درگیر کند، چند اصل وجود دارد:
۱. جزئیات زنده انتخاب کن، نه تاریخچه خشک
وقتی علی خدایی خاطرهای تعریف میکند، مثل این نیست که تقویم را ورق بزند. او یک «تکه طلایی» پیدا میکند و همه چیز را حول آن میسازد.
۲. خودت را قهرمان نکن؛ صادق باش
خدایی، برخلاف خیلیها که خاطره را تبدیل به «زندگینامه قهرمانانه» میکنند، نقاط ضعفش را پنهان نمیکند.
وقتی اشتباه کرده، مینویسد.
وقتی ترسیده، میگوید.
وقتی حسادت یا شرمندگی داشته، همان را ثبت میکند.
این صداقت است که خواننده را جذب میکند، نه سوابق درخشان.
۳. احساس را پنهان نکن، ولی شعار هم نده
در «سینگورینگ»، احساسات بهصورت گفتنی و ساده آمدهاند؛ نه عرفانیاند، نه فلسفی.
او به زبان خودِ زندگی مینویسد.
هر جا احساس هست، آن را مستقیم بیان میکند:
«ترسیدم»، «خجالت کشیدم»، «نفهمیدم چرا این حرف را زدم».
نه ترکیبهای پیچیده و آرایهدار.
همین زبان روزمره است که مخاطب را به خودش نزدیک میکند.
۴. به جای نوشتن از زندگی، از لحظهها بنویس
خدایی همیشه از لحظههای تراشخورده مینویسد.
مثلاً:
یک گفتوگوی کوتاه با پدر
یک نگاه بین دو کارگر
یک تصمیم اشتباه که زندگیاش را عوض کرده
نوشتن از کل زندگی، مخاطب را خسته میکند؛ اما تمرکز روی لحظات، کار را دقیق و جذاب میکند.
5. پایان هر خاطره باید یک معنا یا کشف کوچک داشته باشد
خاطره فقط گزارش اتفاق نیست؛ باید در پایان حس کنیم چیزی تغییر کرده:
فهم بیشتر، حس تازه، کشف یک ضعف، یا حتی یک لبخند تلخ.
در نوشتههای خدایی، معمولاً در پایان یک «تلنگر» ایجاد میشود؛ چیزی که میگوید این خاطره فقط درباره او نبود، درباره ما هم هست.
علی خدایی با نثر معمولی اما صادق، دقیق و لحظهمحور خود نشان میدهد که خاطرهنویسی هنر شلوغبازی نیست.
برای اینکه خاطره تو برای دیگران مهم باشد:
یک لحظه خاص را انتخاب کن
جزئیات زنده را ثبت کن
صادق باش
احساسات را پنهان نکن
و بگذار خواننده در پایان چیزی کشف کند