ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

چگونه از تاریخ درام بسازیم

اگر نویسنده‌ای هستید که تاریخ برایتان جذاب است اما از بازنویسی تاریخی می‌ترسید یا فکر می‌کنید تاریخ فقط ی رمان‌های قطور و پژوهشی است، پیشنهاد می‌کنم فیلم سینمایی پست فطرت ‌‌های لعنتی ساخته کوئنتین تارانتینو را ببینید. این فیلم نشان می‌دهد چگونه می‌شود از تاریخ درام ساخت، نه گزارش. و مهم‌تر اینکه این الگو را می‌توان در داستان کوتاه یا رمان نیز به کار گرفت.

تارانتینو ادعای تاریخ‌نگاری ندارد. در پست‌فطرت‌های لعنتی شخصیت‌ها خیالی‌اند، پایان داستان خلاف واقعیت تاریخی است و مهم‌ترین چهره‌های نازی، سرنوشتی می‌یابند که هرگز در واقعیت نداشتند. تارانتینو تاریخ را به‌عنوان ماده خام درام می‌بیند، نه سند.

از نگاه تارانتینو، تاریخ رسمی معمولاً روایت فاتحان است. قربانی‌ها اغلب بی‌صدا می‌مانند و شر بزرگ، اغلب بی‌پایان رها می‌شود. او با سینما کاری می‌کند که تاریخ نکرده است: پایان می‌دهد و انتقام می‌گیرد. در این فیلم، سینما خودش تبدیل می‌شود به دادگاه. پرده سینما می‌سوزد و هم‌زمان یک روایت تازه متولد می‌شود. این نه انتقام واقعی بلکه تخلیه روانی جمعی است؛ جایی که مخاطب حس می‌کند بالاخره عدالت اجرا شد.

از جنبه ای دیگر این فیلم نکات نویسندگی زیادی دارد. سکانس افتتاحیه فیلم، همان فصل اول در مزرعه و گفت‌وگوی هانس لاندا، بدون اکشن، تنش می‌سازد، بدون توضیح، شخصیت معرفی می‌کند و بدون شعار، موضوع را منتقل می‌کند. لاندا با اسلحه قدرت نمی‌گیرد، با زبان، سکوت و سؤال صحنه را تصاحب می‌کند. درس مهم برای نویسنده این است که تنش محصول اتفاق نیست، محصول کنترل است.

این الگو فقط مخصوص سینما نیست. همین روش، برای نوشتن داستان نیز جواب می‌دهد. اسکلت پیشنهادی برای داستان شامل پنج مرحله است: شروع عادی با مکان محدود و کنش ساده، ورود نیروی مسلط با شخصیت غیرعادی ، دیالوگ دو لایه که هر جمله یک معنی آشکار و یک فشار پنهان دارد، نشانه‌های افشا شامل لغزش‌های کوچک کلامی و تناقض‌ها و در پایان ضربه آرام اما کوبنده که همه چیز را بازتعریف می‌کند. قوانین طلایی این نوع نوشتن این است که توضیح ندهید و موقعیت بسازید، قدرت را در زبان بگذارید نه در خشونت، شرور را باهوش‌تر از راوی بنویسید و پایان طوری باشد که خواننده بخواهد متن را دوباره بخواند. این همان کاری است که تارانتینو با تاریخ می‌کند؛ او توضیح نمی‌دهد، روایت را می‌چیند.

این نگاه برای نویسندگان مهم است زیرا به ما یادآوری می‌کند که تاریخ فقط آنچه بوده نیست، تاریخ آن چیزی است که روایت می‌شود. و نویسنده اگر جسارت داشته باشد می‌تواند پایان را عوض کند، زاویه دید را پس بگیرد و به خواننده تجربه بدهد، نه اطلاعات صرف. تارانتینو تاریخ را بازنویسی می‌کند چون باور دارد هنر جایی است که قربانی‌ها بالاخره می‌توانند پایان دلخواه‌شان را داشته باشند. برای ما نویسنده‌ها این یعنی از تاریخ نترسیم، به روایت اعتماد کنیم و به جای توضیح، صحنه بسازیم. اگر بتوانیم یک صحنه بسازیم که نفس خواننده را نگه دارد، فرقی نمی‌کند در سال ۱۳۲۰ باشد یا امروز

نویسندگیداستاندرامفیلمنامهکتاب
۳
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید