ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشق‌های نوشتن
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

چگونه از نقاشان نویسندگی یاد بگیریم

نوشتن براساس زندگی شخصی همیشه از یک سؤال ساده شروع می‌شود: چطور اتفاقی که فقط برای من رخ داده، می‌تواند برای دیگران هم جذاب و مهم باشد؟ پاسخ در رئالیسم نهفته است؛ اما رئالیسم به معنای گزارش‌نویسی خشک نیست. رئالیسم یعنی دیدن دوباره، انتخاب دوباره، و ساختن حقیقت درونی پشت اتفاق‌ها.

برای توضیح این موضوع، کافی است نگاه نقاشان رئالیست را در نظر بگیریم؛ کسانی که جهان واقعی را نه به شکل خام، بلکه از زاویه‌ای دقیق‌تر و انتخاب‌شده‌تر می‌بینند. آن‌ها هیچ‌گاه یک صحنه را همان‌طور که هست بازنمایی نمی‌کنند. زاویه نگاه را تعیین می‌کنند، نور را کم و زیاد می‌کنند، چیزی را برجسته می‌سازند و چیزی را حذف می‌کنند. نتیجه این است که تصویر نهایی واقعی‌تر از خود واقعیت دیده می‌شود.

در نوشتن نیز همین اتفاق باید بیفتد. خاطره خام به تنهایی کافی نیست. شما باید لحظه درست را انتخاب کنید، حواس را فعال کنید و جزئیاتی را نگه دارید که اثر می‌گذارند. این یعنی ساختن صحنه. به همان شکل که نقاش رئالیست لکه نور روی فنجان را با دقت انتخاب می‌کند، نویسنده نیز باید بوی نم اتاق، سردی فلز دستگیره یا لرزش پرده در باد را انتخاب کند؛ نه همه جزئیات، بلکه جزئیات درست.

واقعیت دیگر این است که نقاش رئالیست هرگز نسخه‌برداری نمی‌کند. ممکن است دو اتاق واقعی را با هم ترکیب کند یا نور صبح را کنار سایه عصر بیاورد. هدف او وفاداری به احساس واقعیت است، نه شکل ظاهری آن. نویسنده نیز می‌تواند همین کار را با تجربه شخصی انجام دهد. زمان‌ها را جابه‌جا کند، شخصیت‌ها را ادغام کند، گفت‌وگوها را بازآفرینی کند؛ به شرط اینکه حقیقت درونی لحظه را حفظ کند.

یکی از نکته‌های مهم رئالیسم، رساندن مخاطب از یک جزئیات به «مسئله» است. نقاش وقتی چهره یک کارگر خسته را تصویر می‌کند، تنها صورت او را نمی‌کشد. کفش‌های فرسوده، شانه‌های افتاده، نور کم‌جان غروب و چین‌های عمیق پیشانی همزمان حکایت از فشار زندگی دارند. نویسنده نیز باید از جزئیات به سمت مسئله انسانی برسد؛ به سؤال، تضاد یا تنشی که زیر پوست خاطره پنهان است.

همان‌طور که نقاش چند قدم عقب می‌رود تا تصویر را کامل ببیند، نویسنده هم باید از تجربه شخصی فاصله بگیرد. هر اتفاقی که هنوز داغ است، بیشتر به احساس نزدیک است تا مفهوم. با گذشت زمان، تفسیرهای اضافی ته‌نشین می‌شوند و تنها لایه‌های مهم باقی می‌مانند. این فاصله همان چیزی است که نوشته را از دل‌نوشته به ادبیات تبدیل می‌کند.

نثر نیز باید مثل نور در نقاشی تنظیم شود. اگر نور زیاد باشد، همه چیز می‌سوزد و دیده نمی‌شود؛ اگر کم باشد، جزئیات از دست می‌روند. زبان ساده و دقیق، جملات شفاف، و حذف توصیف‌های بی‌دلیل، همان نوری هستند که واقعیت را درست نشان می‌دهند.

وقتی این کارها انجام شود، تجربه شخصی شما به تجربه مشترک تبدیل می‌شود. مثل نقاشی رئالیستی که بیننده هنگام دیدنش حس می‌کند قبلاً آن صحنه را جایی دیده است. او به تصویر وارد می‌شود و خودش را در آن پیدا می‌کند. نوشتن رئالیستی از زندگی نیز همین اثر را دارد: خاطره شما، احساس مشترکِ ما می‌شود.

زندگی شخصیداستان نویسیخاطره نویسیداستان زندگی
۵
۲
منصور سجاد
منصور سجاد
مشق‌های نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید