ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

بزرگترین نویسندگان جهان هم فکر می‌کردند چیزی برای گفتن ندارند؟

پشت هر کتابی که امروز در کتابخانه شما می‌درخشد، نویسنده‌ای بوده که دست‌کم یک بار با خود فکر کرده است: «من کلاهبردارم! هیچ‌کس این اراجیف را نخواهد خواند.»

اگر شما هم میخواهید بنویسید اما صدایی در سرتان می‌گوید «حرف‌های تو تکراری است» یا «تو را چه به نوشتن »، بدانید تنها نیستید. اینجا از کل کل هایی که معمولا نویسندگان با خودشان دارند میگوییم و با استناد به زندگی غول‌های ادبیات داستانی و غیرداستانی، نشان میدهیم «تردید»، نه مانعِ نوشتن، بلکه بخشی از فرآیند خلق کردن است.

همه ما با یک «منتقد درونی» متولد می‌شویم که وظیفه‌اش حفاظت از ما در برابر قضاوت دیگران است. این منتقد معمولاً با سه جمله کلیدی حمله می‌کند:

1. «قبلاً گفته شده:» فکر می‌کنیم چون موضوع جدیدی نداریم، پس حرفمان بی‌ارزش است.

2. «من معمولی هستم:» فکر می‌کنیم فقط کسانی حق نوشتن دارند که زندگی دراماتیکی داشته‌اند.

3. «من فریبکارم» فکر می‌کنیم روزی همه می‌فهمند ما آن‌قدرها که نشان می‌دهیم باهوش نیستیم.

حالا ببینیم نویسندگان معروف امروزی با این «منتقد درونی» چه کرده اند. شاید فکر کنید کسی که میلیون‌ها نسخه از کتابش به فروش رفته، از روز اول به نبوغ خود ایمان داشته است. اما واقعیت چیز دیگری است:

1. استیون کینگ و سطل زباله

استیون کینگ در کتاب مستند خود به نام «درباره نویسندگی» (On Writing) اعتراف می‌کند که نسخه اولیه کتاب «کری» (Carrie) را به سطل زباله انداخت! او فکر می‌کرد داستانش ضعیف است و کسی به سرنوشت یک دختر دبیرستانی اهمیت نمی‌دهد. اگر همسرش تابیتا آن کاغذهای مچاله شده را پیدا نمی‌کرد، امروز «پادشاه ژانر وحشت» وجود نداشت.

2. جی.کی. رولینگ و ترس از شکست

رولینگ در مصاحبه با گاردین فاش کرد که بزرگترین واگویه او «تکراری بودن» و «بی‌اهمیت بودن» داستان هایش بوده است.

در کتاب‌های غیرداستانی، تردید شکل دیگری دارد: «آیا من به اندازه کافی متخصص هستم؟»

1. نوح هراری: تردید در بدیهیات

هراری در مصاحبه‌ای با نیویورکر گفت که هنگام نوشتن کتاب «انسان خردمند» (Sapiens)، مدام نگران بود که مطالبش بیش از حد «بدیهی» باشد. او فکر می‌کرد همه این‌ها را می‌دانند و کسی برای خواندن تحلیل او وقت نمی‌گذارد. اما او ثابت کرد که «نحوه روایتِ بدیهیات»، ارزشمندتر از خودِ داده‌هاست.

2. مالکوم گلدول: من که دانشمند نیستم!

گلدول در پادکست خود اشاره می‌کند که همیشه با این تردید روبه‌رو بوده که به عنوان یک «خبرنگار»، صلاحیت اظهارنظر درباره روان‌شناسی را ندارد. واگویه درونی او این بود: «متخصصان به من خواهند خندید.» اما او یاد گرفت که وظیفه او «تولید علم» نیست، بلکه «پل زدن بین علم و مردم» است.

راهکار عملی؛ با تردیدها چه کنیم؟

حالا که دانستیم این ترس ها برای همه هست، چطور باید بنویسیم؟

1. پذیرش پیش‌نویس اولِ افتضاح: اجازه دهید پیش‌نویس اول شما بد باشد. هدف از نوشتنِ اول، فقط «خلق کردن» است، نه «کامل بودن».

2. نوشتن برای «یک نفر»: به جای فکر کردن به قضاوت کل دنیا، برای یک نفر بنویسید که این مطلب می‌تواند زندگی‌اش را کمی راحت‌تر کند.

سخت نگیرید، شروع کنید به نوشتن و دربازنویسی متن را بهتر کنید

شروع نوشتننوشتن کتابنویسندگیکتابزندگی
۲۲
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید