میم میم پِ·۲۱ ساعت پیشکاسه های نَشُسْته.کاسه های نَشُسته شام رو داخل هم میذارم. فردا صبح میشورمشون. حوصله ندارم. باید برنامه بنویسم برای داروهام که سر وقت بخورمشون. یادم میره. مث…
دژباندرانتشارات دژبان·۲ روز پیشدژبان | بخش نهم: دو شکست تو یک روز معمولیامروز سر شیفتم، تا الان خبر خاصی نیست؛ رفتوآمد عادی ساکنین و همین.قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن، داشتم با خودم دربارهٔ موضوع امروز فکر م…
نسا صابر | کوچ کشف معنا و رسالت در تغییرات بزرگ زندگی 🌱·۳ روز پیشفراتر از انتخابهای آگاهانه؛ (آیا ما واقعاً معمار زندگی خود هستیم؟)۱. مقدمه: معمای عروسکهای خیمهشببازیآیا تا به حال یک نمایش خیمهشببازی را از نزدیک دیدهاید؟ عروسکهایی که روی صحنه راه میروند، دست تکا…
سارا·۷ روز پیشچرا نوشتن؟از وقتی یادم میآید از اینکه دفتری داشته باشم و مدام در آن خاطراتم را بنویسم خوشم میآمد. بچه که بودم گاهی دفتر مشقم را تبدیل به خاطرات می…
حسینی·۱۱ روز پیشفصل پنجم: ترسیمِ یک حضورِ ناخواندهآن شب بعد از جلسهی مشاوره، تردید مثل یک مهمانِ ناخوانده در ذهنم جا خوش کرده بود. او به من گفته بود که عشق، یک «ذاتِ خیر» است؛ گفته بود که…
دژباندرانتشارات دژبان·۱۱ روز پیشدژبان!!!وقتی شروع میکنم به نوشتن سناریوهای توی مغزم، که توی زمان بیکاری یا خواب به ذهنم میان، غیب میشن. از طرفی خودِ این کار هم یه جور سناریو توی…
Space·۱۳ روز پیشوقتی کسی رو نداری باهاش حرف بزنی...!وقتی کسی رو نداری باهاش حرف بزنی میای توی ویرگول ثبت نام میکنی و شروع میکنی به نوشتن...البته که قطعا قبلش کلی هم نشستی با ai حرف زدی :]دلیل…
امین متی پور·۱۴ روز پیشخویشتن دوستی که با اعتماد به نفس گم شدهبه تازگی با ۳ مفهوم اعتماد به نفس، عزت نفس و خویشتن دوستی آشنا شدمهممون تقریبا اعتماد به نفس رو میشناسیم اما برای اینکه بتونیم به یه زبون و…
حسین تقوایی راوی زندگی معمولی نه بیشتر·۱۶ روز پیشمغز و شکمتلویزیون دوباره فلسفهبافی میکرد. بوعلی، دکارت، هگل و گفتار کارشناسان گل انداخته بود. ایدههای عقلی را چون فرمول و فرمولهای ریاضی به صف ک…