کمتر پیش میآید که بتوان با کنار هم گذاشتن دو رمان، تصویری کامل از یک دوره تاریخی و یک مفهوم «رویای به دست آورد. اما دو اثر مهم "خوشههای خشم" و "گتسبی بزرگ" این امکان را فراهم میکنند. این دو رمان نهتنها از نظر زمانی به هم نزدیکاند، بلکه در واقع دو روی یک سکهاند: یکی تصویر رؤیای درخشان پیش از سقوط، و دیگری واقعیت تلخ پس از فروپاشی.
اگر از زاویه زمانی نگاه کنیم، داستان گتسبی در اوایل دهه ۱۹۲۰ رخ میدهد. این دوره، زمان رونق اقتصادی، رشد بازارهای مالی و شکلگیری سبک زندگی لوکس در شهرهای بزرگ آمریکا بود. در مقابل، خوشههای خشم ما را به اواخر دهه ۱۹۳۰ میبرد؛ زمانی که کشور درگیر پیامدهای سنگین شده و بسیاری از مردم، بهویژه کشاورزان، با فقر، بیکاری و آوارگی دستوپنجه نرم میکنند.
اما نکته مهم اینجاست که این دو جهان کاملاً از هم جدا نیستند. در همان زمانی که گتسبی مهمانیهای پرزرقوبرق برگزار میکند، کشاورزان آمریکایی، بهویژه در مناطق روستایی، در حال تجربه مشکلاتی هستند که هنوز به بحران کامل تبدیل نشده، اما ریشههای فاجعه آینده را در خود دارد. پس از پایان جنگ جهانی اول، تقاضا برای محصولات کشاورزی کاهش مییابد، قیمتها سقوط میکند و بسیاری از کشاورزان زیر بار بدهی میروند. در نتیجه، در حالی که شهرها تصویر یک اقتصاد شکوفا را نمایش میدهند، در زیر این سطح، نوعی نابرابری عمیق در حال شکلگیری است.
این شکاف را میتوان بهخوبی در نوع «رویای آمریکایی» که هر رمان ترسیم میکند، دید. در گتسبی بزرگ، رویا به معنای رسیدن به ثروت، جایگاه اجتماعی و عشق ایدهآل است. شخصیت گتسبی نماد کسی است که باور دارد میتواند گذشته را بازسازی کند و با پول، همه چیز حتی عشق را به دست آورد. اما او با این واقعیت مواجه میشود که طبقه اجتماعی بستهتر از آن است که تصور میکرد و آنچه به دنبالش بوده، بیش از آنکه واقعیت باشد، یک تصویر ذهنی و دستنیافتنی است. در اینجا، رویای آمریکایی بهعنوان یک توهم زیبا اما فریبنده به تصویر کشیده میشود.
در مقابل، در خوشههای خشم، رویای آمریکایی کاملاً زمینی و حداقلی است. خانواده جود و دیگر کشاورزان مهاجر، نه به دنبال ثروتهای افسانهای، بلکه در پی کار، غذا، سرپناه و حفظ کرامت انسانی هستند. اما حتی این حداقلها هم بهسادگی به دست نمیآید. آنها با شرایطی روبهرو میشوند که نشان میدهد ساختار اقتصادی و اجتماعی، به نفع آنها طراحی نشده است. در این رمان، رویا دیگر یک آرمان درخشان نیست، بلکه به مبارزهای روزمره برای بقا تبدیل شده است.
در واقع، اگر این دو اثر را پشت سر هم بخوانیم، میتوانیم یک روایت پیوسته ببینیم: گتسبی بزرگ نشاندهنده دورهای است که در آن، جامعه آمریکا در حال غرق شدن در یک خوشبینی اغراقآمیز و مصرفگرایی است، در حالی که نشانههای بحران نادیده گرفته میشوند. چند سال بعد، همان بحرانها در خوشههای خشم به اوج میرسند و چهره واقعی خود را نشان میدهند.
از این منظر، تفاوت این دو رمان فقط در زمان یا مکان نیست، بلکه در نوع نگاه به «موفقیت» و «امکان پیشرفت» است. در گتسبی، مسئله این است که حتی اگر به رویا برسی، ممکن است بفهمی که آن رویا از ابتدا واقعی نبوده است. اما در خوشههای خشم، مسئله این است که اساساً رسیدن به سادهترین شکل رویا هم برای بسیاری از مردم ممکن نیست.
این دو رمان در کنار هم، نقدی عمیق از جامعه ارائه میدهند: از یک سو، نقد ظواهر ثروت و موفقیت، و از سوی دیگر، همدلی با کسانی که در حاشیه این سیستم قرار گرفتهاند. شاید بتوان گفت گتسبی بزرگ درباره «توهم رویا» است و خوشههای خشم درباره «هزینههای نادیده گرفتن واقعیت».