رمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو، یکی از درخشانترین نمونههای سبکشناسی مدرن است. ساراماگو در دو فصل ابتدایی این رمان، تکنیکهایی را به کار میگیرد که هر نویسندهای میتواند از آنها درسهای ارزشمندی بگیرد.
در ادامه، نکات کلیدی نویسندگی در این دو فصل را بررسی میکنیم:
ساراماگو در «کوری» عمداً از گذاشتن پاراگرافهای کوتاه و شکستن متن خودداری میکند.
آنچه باید یاد بگیرید: ساراماگو ثابت میکند که اگر ریتم متن (با استفاده از علائم نگارشی خلاقانه) درست باشد، خواننده در پاراگرافهای چندصفحهای غرق میشود و خسته نمیشود. او به جای شکستن پاراگراف، از تغییر لحن و تغییر راوی در دل یک پاراگراف استفاده میکند.
تمرین: سعی کنید یک صحنه تنشزا را بنویسید که در آن دو شخصیت با هم صحبت میکنند، اما بدون شکستن پاراگراف؛ فقط با استفاده از ویرگول و حروف ربط، جریان گفتوگو و افکار را به هم گره بزنید.
در این دو فصل، هیچکدام از شخصیتها نام ندارند (دکتر، زن دکتر، مردی که اول کور شد).
آنچه باید یاد بگیرید: ساراماگو با این کار میخواهد نشان دهد که در وضعیت بحرانی، «هویت» انسانها به «نقش» آنها تقلیل مییابد. او نشان میدهد که چگونه میتوان بدون نام، به شخصیتها هویت داد.
نکته: دقت کنید که ساراماگو چگونه با استفاده از ویژگیهای ظاهری یا شغل، به آنها «شناسنامه» میدهد. او بهجای نام، روی «کارکرد» شخصیتها در پیشبرد داستان تمرکز میکند.
راوی در «کوری» دانای کل است، اما نه یک دانای کلِ خشک. او گاهی با کنایه یا با جملاتی که انگار نظر نویسنده است، خواننده را به چالش میکشد.
آنچه باید یاد بگیرید: چگونه میتوان راوی دانای کل داشت اما همچنان به شخصیتها نزدیک ماند. به نحوه انتقال راوی از «توصیف وضعیت» به «تحلیل روانشناختی» دقت کنید.
ساراماگو کوری را به شکلی بسیار دقیق، بیولوژیک و علمی توصیف میکند (کوری سفید، حالتی که شخص در دریایی از شیر غرق میشود).
آنچه باید یاد بگیرید: برای باورپذیر کردنِ یک اتفاق غیرعادی (کوریِ همهگیر)، باید جزئیاتِ کاملاً عادی و واقعی را به وفور به کار برد. هرچه جزئیاتِ محیطیِ اطرافِ اتفاق عجیب، ملموستر باشند، قدرتِ فانتزیِ داستان بیشتر میشود.
در فصل اول، سرعت روایت بسیار آرام است، اما به محض اینکه اولین نفر کور میشود، ریتم متن دچار یک «شوک» میشود.
آنچه باید یاد بگیرید: به نحوه انتقالِ ساراماگو از یک روزمرگیِ ساده (در ترافیک) به یک بحرانِ غیرمنتظره دقت کنید. او از جملات کوتاه و بریدهبریده در لحظات اضطراب استفاده میکند و در لحظات توصیفی، جملات را کش میدهد.
شما در این کتاب علامت «» یا «-» برای گفتوگو نمیبینید.
آنچه باید یاد بگیرید: این کار باعث میشود مرز بین «افکار شخصیت» و «گفتوگوی او» از بین برود و خواننده احساس کند که در ذهنِ جمعیِ شخصیتها گرفتار شده است. این یک ابزار قدرتمند برای افزایش حسِ خفقان و کلافگی در داستان است.