حتماً برایتان پیش آمده که داستانی بخوانید که حرفهای بزرگی دارد اما اصلاً شما را جذب نمیکند. اینجاست که بحث قدیمی محتوا و فرم باز میشود. بسیاری فکر میکنند محتوا و فرم دو رقیب هستند که باید یکی را به نفع دیگری فدا کرد، اما حقیقت این است که این دو در کنار عنصری به نام تکنیک، یک کل واحد را میسازند که بدون هر کدام، اثر هنری ناقص میماند.
بیایید با محتوا شروع کنیم. در دنیای نویسندگی، محتوا همان چیزی است که میخواهید بگویید؛ یعنی هسته مرکزی و معنایی اثر. دغدغههایی مثل ترس از تنهایی، مفهوم عدالت یا لذت یک عشق قدیمی، همگی جزو محتوا هستند. محتوا روح اثر است. اگر نویسندهای فقط به محتوا فکر کند و بگوید پیام من به قدری مهم است که شکل بیانش فرقی ندارد، نتیجه کارش اغلب یک نوشته شعاری، خشک و خستهکننده میشود که مخاطب را فراری میدهد. در واقع محتوای خوب بدون ظرف مناسب، مثل آبی است که روی زمین پخش شده باشد.
حالا فرم وارد میشود. فرم در واقع ظرفی است که محتوا در آن قرار میگیرد و به آن شکل میدهد. در نویسندگی، انتخاب اینکه حرفتان را در قالب یک رمان کلاسیک طولانی، یک داستان کوتاه مینیمال، یک شعر سپید یا یک جستار شخصی صمیمی بیان کنید، مربوط به انتخاب فرم است. فرم تعیین میکند که خواننده چطور با محتوا روبرو شود. اگر فرم با محتوا همخوانی نداشته باشد، خواننده احساس سردرگمی میکند. برای مثال، اگر بخواهید درباره هیجان یک مسابقه رالی بنویسید اما فرم یک متن فلسفی و سنگین را انتخاب کنید، فرم و محتوا با هم در تضاد قرار میگیرند و اثر فرو میریزد.
اما حلقه مفقوده این میان که اغلب نادیده گرفته میشود، تکنیک است. تکنیک مهارتِ به کار گرفتنِ ابزارهاست تا آن فرم به بهترین شکل ساخته شود و محتوا را به مقصد برساند. اگر فرم را نقشه یک ساختمان بدانیم، تکنیک همان مهارت معمار در چیدن درست آجرها و ظریفکاریهاست. در نویسندگی، انتخاب دقیق واژگان، نحوه دیالوگنویسی، رعایت ریتم جملات و استفاده درست از علائم نگارشی برای ایجاد حس تعلیق، همگی جزو تکنیک محسوب میشوند. نویسندهای که تکنیک ضعیفی دارد، حتی اگر فرم و محتوای جذابی انتخاب کرده باشد، در اجرا لکنت خواهد داشت. نوشته او مصنوعی جلوه میکند و نمیتواند حق مطلب را ادا کند.
اگر بخواهیم این سه را مقایسه کنیم، باید بگوییم محتوا چراییِ نوشتن است، فرم چیستیِ ساختار آن و تکنیک چگونگیِ اجرای آن ساختار. یک نوشته درخشان زمانی خلق میشود که محتوا قلبی تپنده باشد، فرم بدنی متناسب و تکنیک همان مهارتی باشد که خون را در این بدن به جریان میاندازد.
موفقیت یک نویسنده در این است که اجازه ندهد تکنیک یا فرم بر محتوا غلبه کند و یا محتوا باعث نادیده گرفتن زیباییهای فنی شود. مخاطب نباید در حین خواندن، درگیر تماشای تکنیکهای شما شود؛ بلکه تکنیک و فرم باید آنقدر حرفهای و نرم در خدمت محتوا باشند که خواننده بدون هیچ مانعی، مستقیماً به قلب معنای نوشته شما نفوذ کند. پس دفعه بعد که پشت میز تحریر نشستید، به یاد داشته باشید که برای ماندگار شدن، باید این مثلث را به تعادل برسانید.