ویرگول
ورودثبت نام
منصور سجاد
منصور سجادمشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
منصور سجاد
منصور سجاد
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

چگونه به سبک بولگاکف از شغلمان داستان بسازیم؟

بسیاری از ما تصور می‌کنیم برای نویسنده شدن باید تخیلی بی‌مرز داشته باشیم یا در جست‌وجوی اتفاقاتی خارق‌العاده برویم. اما «میخائیل بولگاکف»، نویسنده بزرگ روس، در کتاب درخشان یادداشت‌های یک پزشک جوان به ما ثابت می‌کند که شاهکارهای ادبی دقیقاً زیر لایه نازکِ روزمرگی‌های شغلی ما پنهان شده‌اند.

بولگاکف پیش از آنکه خالق «مرشد و مارگاریتا» باشد، پزشکی تنها در روستاهای دورافتاده روسیه بود. با دقت در کتاب « یادداشت‌های پزشک جوان » یاد می‌گیریم چگونه تجربه‌های حرفه‌ای‌مان را به ادبیات تبدیل کنیم.

۱. نقابِ حرفه‌ای را کنار بزنید (تضاد درونی)

در کتاب، ما با یک «دکترِ دانای کل» روبرو نیستیم. بولگاکف جایی می‌نویسد: «با ظاهری کاملاً مسلط گفتم: بله، وضعیت دشوار است... اما در دل، با التماس رو به خدا می‌گفتم: خدایا، کاری کن که این زن نمیرد! چطور جرات کردم با این بی‌تجربگی به اینجا بیایم؟»

درس برای ما: از لحظاتی بنویسید که پشت میز مدیریت نشسته‌اید اما وحشت‌زده‌اید. داستان زمانی جان می‌گیرد که تضاد میان «ظاهر مقتدر» و «باطن مضطرب» را عریان کنید.

۲. جزئیات حسی؛ جادوی واقع‌گرایی

بولگاکف نمی‌گوید «هوا سرد بود»؛ او می‌نویسد: «برف مثل شلاق به شیشه می‌خورد و صدای زوزه باد در دودکش، شبیه ضجه زنی بود که فرزندش را از دست داده است.» او بوی تندِ «یدوفورم» و درخششِ سردِ تیغ‌های جراحی را به مشام و چشم شما می‌رساند.

درس برای ما: به جای توصیف کلی، به سراغ جزئیات منحصربه‌فرد شغلتان بروید.اثر انگشت» شغل ‌تان در متن دیده شود

۳. شغل شما، یک نبرد حماسی است

برای بولگاکف، کشیدن یک دندانِ پوسیده، دست‌کمی از جنگ گلادیاتورها ندارد. او در داستان «دندان کشیدن» با چنان هیجانی از کلنجار رفتن با ریشه دندان می‌گوید که گویی در حال فتح یک قلعه است: «عرق از پیشانی‌ام سرازیر بود و تمام قدرتم را در مچ دستم جمع کرده بودم. صدای جیرجیر استخوان، وحشتناک‌ترین آهنگی بود که شنیده بودم.»

درس برای ما: فرآیندهای شغلی‌تان را «آشنایی‌زدایی» کنید.

۴. طنز سیاه در مواجهه با حماقت یکی از ویژگی‌های بارز بولگاکف، طنز تلخ اوست. مثلاً وقتی به بیماری می‌گوید هر نوبت یک قاشق از دارو را بخورد و بیمار تمام شیشه دارو را یک‌جا می‌خورد چون فکر می‌کند زودتر خوب می‌شود! بولگاکف به جای خشم، با نوعی نیشخندِ ادبی به تماشای این پوچی می‌نشیند.
درس برای ما: در هر شغلی، موقعیت‌های مضحک وجود دارد. مثلاً برخورد با نویسنده‌ای که معتقد است الهام الهی به او شده و نباید حتی یک ویرگول از متنش تغییر کند، بهترین متریال برای خلق طنز سیاه به سبک روسی برای نوشتن خاطرات یک ناشر است.
‌
۵. محیط را به شخصیت تبدیل کنید
در یادداشت‌های او، «برف» و «تاریکی» فقط آب‌وهوا نیستند؛ آن‌ها دشمنانی هستند که راه نجات را بسته‌اند. او می‌گوید: «ظلمتِ مورزینو مرا محاصره کرده بود؛ گویی تمدن در آن سوی کوه‌های برف دفن شده بود.»
درس برای ما: محیط کار شما باید در داستان نقش داشته باشد. اجازه دهید اشیاء با شما حرف بزنند.

بولگاکف به ما یاد داد که برای نویسنده شدن، نیازی به سفر به کرات دیگر نیست. کافی است با چشمی تیزبین به دستان خودمان نگاه کنیم که هر روز مشغول انجام چه کاری هستیم
‌
شما در شغلتان با چه «برف‌هایی» یا «دندان‌های پوسیده‌ای» روبرو هستید؟ در کامنت‌ها از تجربه‌هایی بگویید که پتانسیل داستانی شدن دارند.

شاهکارهای ادبیداستانکتابنویسندگی
۶
۰
منصور سجاد
منصور سجاد
مشاور نویسندگی و چاپ کتاب با تجربه چاپ 900 عنوان کتاب و با تیراژ 5 میلیون جلد09122164704
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید