ورود
ثبت نام
Hadis
خواندن ۱ دقیقه
·
۶ ساعت پیش
جیغ دریا (بخش هشتم)
فصل هشتم : اعماق دریا
مانیا به گریه افتاد :
-شاید بتونیم برگردیم!
+گریه نکن ، الان وقتش نیست. خودتو نباز، وقت کافی برای برگشت نداریم، ولی میتونیم لباس غواصی رو بپوشیم...
همان لحظه مانیا به یاد کتاب افتاد ،اما اگر داخل آب می افتاد نابود می شد.
فعلا باید به حرف های الکس گوش می داد الکس با تمام سرعت اکسیژن خودش را وصل کرد و به مانیا هم کمک کرد .
آنها با تمام تلاش در دقیقه ای که فقط بالا تنه شان بیرون آب بود موفق شدند خود را نجات دهند.
قبل از غرق شدن مانیا کتاب را از کیفش بیرون کشید.
دو دستی بغلش کرد تا گم نشود.
دیگر کاملا غرق شده بودند...
الکس کاملا غواصی بلد بود ، اما مانیا به طور ناشیانه ای غواصی می کرد حتی با تنفس با کپسول اکسیژن هم مشکل داشت .
آنها هر چه جلو می رفتند باز همون صدا میومد صدا بلند تر و واضح تر می شد .
کمی که گذشت مانیا حس کرد میان آن همه آب تنها شده.......نه تنها الکس نبود..... کتاب هم نبود...
پس آنها کجا بودند....
مانیا الکس را دید که به سمت کتاب می رفت تا آن را بگیرد .
اما او که کتاب را رها نکرده بود!
الکس کتاب را گرفت.
روی جلد خیسش نوشته شده بود : جیغی که دریا زد.
همان صدا.....
همان کتاب.....
آن ها وسط آب ماندند و فهمیدند دیگر
اکسیژنشان درحال تمام شدن است.
نفس هایشان سنگین تر شد....
و آب همه چیز را کم کم داشت احاطه می کرد......
کتاب
آب
مرموز
جیغ
داستان
Hadis
اینجا همهچیز با یک سؤال آغاز میشود... و با هیچ جوابی پایان نمییابد.🖤
دنبال کنید
شاید از این پستها خوشتان بیاید