
دلم گریه میخواد و چه عجیب که گریه ام نمیاد
راستشو بخواید حس سنگینی دارم حس میکنم قلبم ظرفیتش پر شده
امروز جیغ کشیدن و امتحان کردم ولی حالم اصلا بهتر نشد
فقط یه گلو دردم به دردام اضافه شد
یه دردم اضافه شد که ینی انقدر دردام بزرگ شدن که با جیغ کشیدن و گریه کردنم حالم خوب نمیشه
چند روزه دارم سعی میکنم بلند شم
دوباره شروع کنم به درس خوندم
میخوام خودم بشم سازنده زندگیم
ولی اصلا نمیشه
بدنم نسبت به همه چی مقاومت به خرج میده
قبلا رویا باف بودم
اصلا 90 درصد مشکلات مامانم باهام سر این بود که دائم تو هپروت و رویا بافی بودم
قبلا آرزو داشتم آرزوهایی که مال خودم بود
ولی الان 4 ساله فقط دارم از خدا رسیدن به ح رو میخوام
و خب یه نقطه ضعف بزرگم تو گذشته آرزوی مرگ بود ولی الان حتی تصورشم برام احمقانه اس
من آدم خودکشی نیستم و اینم فهمیدم هر آدمی یه زمانی داره و باید کلشو زندگی کنه
آدم ضعیفیم
خیلی همه برام مهمن و همین آزارم میده
مامانم که باهام قهر میکنه میخوام دیوونه شم
حتی طاقت ندارم دشمنمم ازم ناراحت باشه
و خنده داره اگه فکر کنید ح ازین قانون رفتاری من مستثناست
خیلیییییییییییی دوستش دارم
انقدر دوستش دارم که جون میدم براش
انقدر دوستش دارم که همه آرزوهام برای اونه
انقدر دوستش دارم که هروقتی از رفتن جوونیش گله کرده از خدا خواستم از عمر من کم کنه و به عمر اون اضافه کنه
انقدر دوستش دارم که هزار بار به خودشم گفتم بمیرمم بازم نگرانشم
اونم دوستم داره
تو دوست داشتنش شکی ندارم
ولی خب یه چیزایی داره روحمو میخوره
تو کل عمرم هیچکی اندازه ح دوستم نداشته و انکارش نمیکنم
ولی دلم میخواد ناراحتیم براش مهم باشه
نه اینکه فکر کنید براش مهم نیستا
اتفاقا خیلی براش مهمه
ولی تو این مورد میخوام مثل خودم باشه که اگه از دستش اونقدر ناراحت باشم که قلبم هزار تیکه باشه و از شدت گریه صفحه چت و به زور ببینم بازم طاقت ندارم با ناراحتی بره واسه همین کلی خواهش میکنم که حالش خوب باشه و پرانژی باشه
چون راستش خودم وقتی ناراحتم مثل یه مرده متحرکم و حتی نفس کشیدنمم آزارم میده و دلم نمیخواد کسی مثل من این حس و تجربه کنه مخصوصا ح که تمام وجودمه و به تموم لحظاتش نیاز داره
امروز از ح ناراحت نیستم
دلم از رفتار خودم گرفته
از بچگی لوس بودم و خیلی قهر میکردم
ولی همیشه خودمم که دارم عذرخواهی میکنم
یادم نمیاد تونسته باشم بیشتر از چندساعت با یکی قهر باشم
قلبم سنگینی میکنه
طاقت ناراحتی طرف مقابلمو ندارم
راستش چند بارم با ح راجبش حرف زدم
ولی اون میگه اینطوری نیست و اونم زیاد تو دعواهامون پیش قدم شده برای آشتی
دل من اما اونطوری که باید یادش نیست و این برام آزار دهنده اس
درد قلبم ولی دوریه
این دوری داره جونمو میگیره
من همیشه سعی کردم آدم خوبی باشم
ولی این دوری و این فراق نباید تو سرنوشت آدمای خوب باشه
پس شاید آدم خوبی نبودم.................
پ ن : اگه از کسی ناراحتید همین الان ازش عذرخواهی کنید و حال هردوتون و خوب کنید
نمیدونم طرز فکر درستی دارم یا نه ولی همیشه میگم آدم از فرداش خبر نداره
نزارید کسی که دوستتون داره ازتون ناراحت بمونه
تو روزای خوب و خوشحالیا همه عاشقتم و ذوستت دارم میگن
تو روزای سخت و دوری خوب بمونید