ویرگول
ورودثبت نام
خاطرات ح.ف
خاطرات ح.فبماند به یادگار از عاشقی هایمان......
خاطرات ح.ف
خاطرات ح.ف
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

صبح میشه این شب

به امید درست شدن همه چی.....
به امید درست شدن همه چی.....

خب سلام

امروز ازون روزاست که دوست دارم حرف بزنم ولی نمیدونم چی بگم

حدود 50 درصد روزمو درگیر کارم و بقیه اشم خسته از انجام کار

ولی خب راستشو بخواید کارکردن و دوست دارم

شاید اگه عاشق کارم بودم کمتر خسته میشدم

ولی الانم خداروشکر آنچنان سنگین نیست و تا حدودی دارم پیش میرم

تا شب میتونم از بدی و خوبیای کاردولتی بگم و سرتونو درد بیارم

ولی خب تهش خدا روشکر همه چی تو کارم درحد نرماله و دارم ادامه میدم

(البته به جز زیرآب زنی های کاردولتی که ازش متنفرممممممممممم و همیشه لجمو درمیاره)

اما کار ح نه

واقعا کار آزاد سختههههههه

سخت که نه کمرشکنهههههههههههههه

همیشه با خودم میگفتم اگه کار بابام آزاد بود احتمالا خیلی پولدار بودیم ولی راستش الان که ح کارش آزاده میبینم اصلااااا آسون نیست و با اراده ای که از بابام میشناسم (چون خودمم همونطوریم و اگه کاری نتیجه نده زود خسته میشم) اگه کار بابای من آزاد بود احتمالا ما الان پول نون شبم نداشتیم ولی راستشو بخواید کارمندی شدیدا به خانواده ما ساخت و با اضافه کاریایی که بابام واستاد و وام خرید مسکن اداره و نوسانات بازار اوضاع زندگی ما خوب شد.

ح میگه الان مثل قدیم نیست و کار کردن و پول دراوردن و ساختن زندگی و...... خیلی سخته

راستش قبول دارم سخته

ولی چاره چیه؟؟؟؟

آدما یا باید به اندازه تلاششون آرزو کنن یا هم اندازه آرزوشون تلاش

ولی من دارم به چشم میبینم ح سمت هرکاری میره اون راه بسته میشه

نمیدونم باید چیکارکنم

هرروز بیشتر از قبل داره زیر فشار کار و اقتصاد و ازووووون بدترررر حرف اطرافیان له میشه

چرا همه آدما نباید یه شرایط یکسان داشته باشن؟

راستشو بخواید گاهی با خودم میگم شاید قسمت هم نیستیم

وگرنه با همین شرایطشم شاید راحت بتونه ازدواج کنه و زندگی خوبی داشته باشه و بتونه به آرامش برسه

(چون تو محیط کارم میبینم که چقدر آدما الکی ازدواج کردن و کلی بچه دارن - تازه اوناهم نباشن تو هرفامیلی کلی داماد که هیچی نداشتن و کلی عروس که خانواده اش گذاشتنش تو طبق و تقدیم داماد کردن داریم و واقعا نمیدونم چرا باید بابای من انقدر سختگیر و بهونه گیر باشه مگه عشق و عاشقی چشه؟؟؟؟؟مگه خود بابام عاشق نشده؟چرا به من که رسید بده؟؟؟)

ولی بعدش میگم پس دلمون چی؟ ما 4 ساله باهمیم تو همه سختیا و آسونیا بودیم دوسال کنارهم زندگی کردیم و دیدیم چقدرررررررررررکنارهم حالمون خوبه

خدا کمک کرد

اگه قسمت هم نبودیم مگه میشد این همه آروم شیم باهم؟

به نظرم عدالت نیست که بخواد عشق و احساسمون فدای پول و اقتصاد بشه

عدالت نیست حسرت زندگی مشترکی و داشته باشیم که پول و خانواده هامون نزاشتن شروع شه

پ ن 1 : این روزا چیزایی تو ذهنمه که فقط میتونم اینجا راجب یه بخشیش حرف بزنم

پ ن 2 : دوست داشتم تو ویرگول خاطرات خوشمون و بنویسم تا 10 - 20 سال دیگه باهم بخونیم و ببینیم چه روزای خوبی داشتیم ولی فک کنم قراره 20 سال دیگه که بچه ام عاشق شد بهش نشونش بدم و بگم اگه تو سختیا بمونی عاشقی و اون روزای گل و بلبل که بهت خوش میگذره

و پ ن 3 : کاش هیچوقت اینارو نخونی ح جانم

کارزندگیپول
۴
۰
خاطرات ح.ف
خاطرات ح.ف
بماند به یادگار از عاشقی هایمان......
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید