ویرگول
ورودثبت نام
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسندهسلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۹ ماه پیش

رمان خانه ای که راه میرود🏡👽پارت بیست و پنجم به قلم فاطمه عباسی و زهرا سالاری

پارت بیست و پنجم

خانه ای که زنده است 🏘👽

از مهراب بخاطر اب قند تشکر کردم و تازه چشم بهش خورد جونننن این چه جیگرییییه لامصببب اوفففف

بنده خدا دید من دست بردار نیستم اون سرشو انداخت پایین خاک بر سرت یلدا بیجنبه ای دیگه با نگین بلند شدیم بریم اماده شیم که بریم کلانتری ولی میترسیدم پامو تو اتاق بزارم میترسیدم باز دوباره بیان برا همین کلی التماس پسرا کردیم بیان جلو در اتاق وایستن تا ما اماده شیم

اونام بدبختا حال مارو که دیدن قبول کردن جلو در اتاق که رسیدیم تازه متوجه خونی که به در و دیوار پاشیده شده بود شدیم

یلدا: وای اینا چیه دیگه

نگین : خدا لعنتشون نکنه ننم ببینه میگه باز برداشتی رنگ کاری میکردی نمیدونه دوتا قاتل زنجیره ای افتادن دنبالمون

منو فرشاد و مهراب گنگ نگاش میکردیم خدایی شک کردم به عقلش

نگین : چیه خوب مامانم حساسه دیگه

روی زمین یه کاغذ که الوده به خون بود افتاده بود فرشاد برش داش و با صدای بلند برامون خوند

نمیتونید فرار کنید ما تازه قربانی هامونو پیدا کردیم هرجا برید گیرتون میارم من به قلب شما احتیاج دارم

قالب تهی کرده بودم این میخواست قلب مارو دربیاره وای خدا حالا چیکار کنیم.

#رمان_غمگین #رمان_عاشقانه #رمان_ترسناک #داستان #نویسنده #کتاب

کنیم

۲
۰
زهرا سالاری نویسنده
زهرا سالاری نویسنده
سلام من زهرا سالاری هستم نویسنده رمان خانه ای که زنده ست و.... پیج انیستا salari1387zahra2025
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید