ویرگول
ورودثبت نام
الهه گلکار
الهه گلکارمن الهه گلکار عاشق ریاضی و ادبیات و نوشتن و خواندن رمان و مقالات هستم آرزویم این است که روزی مرزبندی ذهنی بین انسانها برداشته شود و همه علاوه بر عشق ملی وفرهنگ وباورشون عاشق هم و دوستار هم باشیم
الهه گلکار
الهه گلکار
خواندن ۵ دقیقه·۳ روز پیش

جادوی راه

دوستان امروز می‌خواهم مبحث بسیار ارزشمندی را با شما دوستان جانم مطرح و به صحبت بنشینم.

صحبت از مسیر رشد است مسیر رشد قهرمان درون، صحبت از مسیر قهرمانی است که هر انسان مخصوصن از نیمه دوم عمر خود حتمن باید مورد رسیدگی و واکاوی قرار دهد که آیا در مسیر رشد قرار دارد و یا نه .

این مسیر و سفر از منزل‌گاه‌های مختلفی عبور می‌کند و هر انسانی که تصمیم دارد در مسیر رشد و تعالی در تمام ابعاد برسد باید سختی سفر را تحمل و از چادر زدن در یک منزلگاه خودداری و تا آخر سفر را طی کند‌.

استاد شهیر و گرانقدر روانشناسی نوین جناب کارل گوستاو یونگ یک مفهوم خیلی مهم به نام کهن الگو دارد .

کهن الگو یعنی الگوریتم‌های ثابتی که آدم‌ها با آن‌ها عمل می‌کنند و در همه‌ء آدم‌ها وجود دارد و تکرار می‌شوند.

به عبارتی دیگر کهن الگو‌ها الگوهای درونی رفتارها و تصمیم‌گیری‌ها هستند که از زمان کهن در آدم‌ها وجود دارد و ردپای آن را در زندگی بشر می‌توان پیدا کرد.

کهن الگو‌ها دو رویه‌ی مثبت و منفی دارند.یعنی هم می‌توان از یک الگو استفاده مثبت و هم منفی داشت.

کهن الگوهایی که من در مبحث مسیر قهرمانی دنبال می‌کنم شامل:

ا. کودک معصوم ۲. یتیم ۳. جستجو‌گر ۴. جنگجو ۵. حامی ۶. بالغ معصوم ۷. جادوگر

از کودک معصوم شروع می‌کنم.اولین جایی که سفر ما آغاز می‌شود کودک معصوم است یک شکل رفتاری.

وقتی در منزلگه معصومیم، خوش بینی زیادی به دنیا و جهان داریم معصوم خواستن را با داشتن یکی می‌داند .

کودک معصوم چون خوش‌بینه رنج‌ها آسیب زیادی به او می‌رساند. او در پیله‌ از انتظارات خوش‌بینانه در برابر سختی‌ها منتظر است تا دیگران به داد او برسند و وجودش همیشه پر از گلایه از دنیا و اطرافیان است.

رنج‌ها در زندگی رخ می‌دهد و حباب خوش‌بینی معصوم شکسته می‌شود و او از دنبال منجی گشتن خسته می‌شود و خود را منجی زندگی خود می‌یابد.

در این مرحله رشد که یتیمی نام دارد انسان از مرحله‌ی بایدها در زندگی به مرحله‌ی هست‌ها می‌رسد و یک واقع‌بینی را تجربه می‌کند.

این مرحله افتادن از معصومیت خام برای مولانا در ملاقات با شمس اتفاق افتاد.

در اولین قدم شمس از مولانا می‌خواهد تمام اعتبار پوشالی خود را که مانع رشد او شده را زیر پا له کند و آن داستان خرید خمره‌ی شراب از میخانه‌ی ارمنی‌ها و گشتن با آن خمره ساعت‌ها در بازار شلوغ شهر بود.

با هر قدمی که مولانا برمی‌داشت روی نفس معصومیت و اعتباری که مولانا را مسحور خود کرده بود پا می‌گذاشت.

سجاده‌نشین با وقاری بودم. بازیچه‌ی کودکان کویم کردی.

از سفر عشق چنان گم شدم که در نظر دو عالم گم شدم

گم‌شدم و گم شدم و گم شدم خود چه دانم که چه سان گم شدم.

آیا در زندگی گم شده‌ایم ؟ آیا توانسته‌ایم انتظارات خود را واقع‌بینانه‌تر کنیم؟

در نگاهی به داستان شازده‌کوچولو می‌بینیم که شازده بعد از این‌که با گل زیبایش در کهکشان روبرو می‌شود قدم به یتیمی می‌گذارد او با کهکشان و گل زیبایش خداحافظی می‌کند تا وارد دنیای هست‌ها شود و جستجوگری آغاز می‌شود.

این مرحله از رشد که با آگاهی همراه است گاهن بسیار اندوهناک است.

هر که خوابه، خوش‌به‌حالش. ما به بیداری رسیدیم.

در تار و پود این آگاهی می‌فهمیم که زندگی نه عادلانه و نه ظالمانه است و آرزوی ما برای کنترل جهان ناکام می‌ماند.

گاهی در دنیا باید هم‌آغوش،با بی‌نظمی‌ها شد و در این جا به انسان بودن خودمان با همه‌ی نقص‌هایش رویارو و باید با آن هم‌بستر شویم و در این جا به یک نکته می‌رسیم:

زندگی نه رسیدن به یک پاسخ بلکه زندگی زیستن با یک پرسش است و آن این است: راه تو کدام است؟

در این منزلگه ما باید رنج را ببینیم و انکارش نکنیم حتی در مرحله اول دنبال درمانش هم نباشیم .باید در چشمان رنج نگاه کنیم با شجاعت یک قهرمان .

و رنج را واکاوی کنیم و علت آن را پیدا کنیم. نکته‌ی مهم این است که هر گونه انکار رنج و فرار در این مرحله در را به سوی خوشبختی و تغیرات خوب هم می‌بندد باید در وجود را باز بگذاریم و ادامه دهیم.

ما در داستان علی کوچولو نوشته‌ی فروغ فرخزاد هم وقتی علی با ماهی کوچولوی عشوه‌گر و پری‌روی حوض ملاقات می‌کند دوست دارد وارد رنج عشق و عاشقی شود ولی همه او را از ترک سنگر معصومیت خام می‌ترسانند.

شاید از طایفه‌ی جن و پری بود ماهیه یا شایدم یک خیال تند و سرسری بود ماهیه .

هر کی بود و هرچی بود علی کوچولو محو تماشاش شده بود.

نقره‌ی نابش را می‌خواست ماهی نازش را می‌خواست.

در این‌جاست که قهرمان از مرحله‌ی یتیمی به جستجو‌گری می‌رسد یعنی آغاز یک ماجراجویی فکری و روحی .

این مرحله از سفر با تنهایی همراه است.

در جستجوگر قهرمان دنبال پرسش‌های عمیق‌تر است و چیزهایی که دیگران و خودش پذیرفتند را به سئوال و چالش می‌کشد.

در این‌جای سفر شازده‌کوچولو از اخترکش به سوی اخترک‌های مختلفی می‌آید و با انسان‌هایی روبرو می‌شود که بسیار عجیب هستند.کمی با هم می‌خوانیم:

در اخترک بعدی میخاره‌ای را می‌بیند تو اینجا چه کار می‌کنی؟ می می‌زنم. چرا؟ چون می‌خوام فراموش کنم. چه چیز را؟ سرشکستگی‌ام را. سرشکستگی از چه؟ از می‌خواری را. چه عجیب هستید شما آدم‌ها.

در این‌ مرحله از سفر در زندگی است که پاسخ‌هایی که شاید قبلن کارکرد داشت هم اثربخشی ندارند و صدایی از آسمان روحمان فراخوان جستجو برای یافتن دوباره به پرسش‌های زندگی را می‌دهد.

در این‌جاست که اطرافیان شما را گاهن می‌ترسانند مثلن در شعر علی‌کوچولو می‌خوانیم:

علی کوچولو نکنه تو جات را ول کنی حرف‌های ننه‌قمر را فراموش کنی.

اگر یتیم درد خودش را پنهان می‌کند جستجو‌گر در تجربه‌ی تنهایی است که مسیرش را پیدا می‌کند و اگاهی‌اش را بسط می‌دهد.

در ابتدای این منزلگه جادوی راه، در تونل زدن به درون خودت است . تا ببینی گسل‌هات کجا هستند چطور از دردها به تله افتادی و این تله‌ها را بشناسیم به خودشناسی بهتر برسیم.

ما ابتدا از وضعیت خواستن خام در کودک معصوم به هست‌ها در یتیم می‌رسیم و در ادامه‌دار جستجو‌گر به بایدها می‌رسیم و می‌دانیم همه‌چیز جز تغیر قابل تغیر است و از تغیر نمی‌ترسیم و اقدام می‌کنیم.

در اینجای داستان جستجو‌گری، شازده‌کوچولو روباه را می‌بیند و روباه به عنوان خردمند مسیر به او اهلی شدن را می‌آموزد وقتی شازده‌کوچولو از روباه می‌پرسد اهلی شدن یعنی چه؟ روباه می‌گوید یعنی به دست آوردن و سرسختی و صبوری برای رسیدن به عشق.

او به شازده یاد می‌دهد که عشق راه‌ و رسمی دارد وقتی سر ساعتی معین مثلن ۴ به دیدار من بیایی از چند ساعت قبل بی‌قرارم و راس ساعت چهار عاشق‌ترینم.

در داستان علی‌کوچولو هم او تصمیم می‌گیرد و اقدام می‌کند

علی کجاست؟ تو باغچه. چی می‌چینه؟ آلوچه. آلوچه‌ی باغ بالا جرئت داری، بفرما.

دوستان در اهمیت جستجوگری همین بس که بگویم به قول اندیشمندی" فقط یک زندگی اندیشیده شده ارزش زیستن دارد."

ادامه دارد...

بچه‌ها منبع این مقاله از پادکست کتاب‌راه از آقای شکوری است.

ا

می‌کنند

مسیر رشد
۱۵
۱۳
الهه گلکار
الهه گلکار
من الهه گلکار عاشق ریاضی و ادبیات و نوشتن و خواندن رمان و مقالات هستم آرزویم این است که روزی مرزبندی ذهنی بین انسانها برداشته شود و همه علاوه بر عشق ملی وفرهنگ وباورشون عاشق هم و دوستار هم باشیم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید